مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 اگه قلبمو شکستی به ??دای یک نگاهت این منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سیاهم اگه عاشقی یه درد، چه كسي آن درد رو نديده تو بگو كدوم عاشق، رنج دوري نكشيده اگه عاشقي گناه، ما همه غرق گناهيم ميون اين همه آدم، يه غريب و بي پناهيم تو ببين به جرم عشقت*، پرپروازم بستند تو نديدي من مغرور چه بي صدا شكستم چه بگم وقتي كه عاشق، زخمي تيغ هلاكه همه بال و پر زدن*اش رقص مرگي روي خاك
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 هميشه اين گونه بوده است... هميشه اين گونه بوده است کسي را که خيلي دوست مي داري زود ازدست مي دهي پيش از آن که خوب نگاهش کني مثل پرنده اي زيبا بال مي گيرد و دور مي شود ، ??کر مي کردي مي تواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد، خورشيد از پشت کوها سرک مي کشد، در کنارش باشي هنوز بعضي از حر??هايت را به او نگ??ته بودي... هنوز همه لبخند هاي خود را به او نشان نداده بودي
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 وای دستت درد نکنه چقدر به همچين چيزی احتياج داشتم. بسکی وانمود کردم همه چيز خوب و هيچ مشکلی نيست ديگه خسته شدم. بزار ميخوام اينجا داد بزنم ،آره داد بزنم چون اينجا نه لبخنده مهربون تو هست نه نگاه غمگينت که نزاره بگم. ولی منم خسته شدم خيلی خسته ام. زندگی واسم مثل هوا سرد شده.اينا يه طر?? نقش بازی کردن پيش تو هم يه طر??. تا حالا ??هميده بودی نه؟ ميدونستم هنر پيشه خوبی نيستم!
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 شب* يه* ب??ن*بست*?? بلنده* ، من* يه* عابر?? هميشه* ! پرسه*هاي* بي*نشوني* ، ختم*?? دلتنگي* نميشه* ! من* اسير?? دام*?? ديوار ، خسته* و?? ن??س* ب??ريده* ! زندگي* شکنجه*گاهه* ، تو مث*?? حکم*?? سپيده* ! تو ساعت*?? عذاب*?? من* ، ثانيه*ها نمي*گذرن* ! سايه*هاي* م??رده* من*?? ، به* ??تح*?? گريه* مي*بَرَن* ! هق*هقم*?? ورق* بزن* ! برس* به* ??صل*?? رازقي* ! بذار بازم* گ??ر بگيرم* ، تو تب*?? تاب*?? عاشقي* ! بذار که* شولاي* غزل* ، رخت*?? طلوع*?? من* بشه* ! ننگه* که* کرباس*?? سکوت* ، رو تن*?? من* ک??ن* بشه* ! پرده*ي* اشک*?? پَس* بزن* ! مرگم*?? بي*پَرده* ببين* ! چرا تکون* نمي*خوره* ، عقربه*ي* ماتم* نشين* ؟ من*?? بدزد از اين* ق??س* ، هلاک*?? پَرپَر زدنم* ! تشنه*ي* کش??*?? واژه* و?? ، به* سيم*?? آخر زدنم* ! من*?? ببر به* وعده*گاه* ، اونور?? اين* شب*?? سياه* ! لحظه*ي* سَرريزي*?? شعر ، حس*?? بغل* کردن*?? ماه* ! تو ساعت*?? عذاب*?? من* ، ثانيه*ها نمي*گذرن* ! سايه*هاي* م??رده* من*?? ، به* ??تح*?? گريه* مي*بَرَن* ! هق*هقم*?? ورق* بزن* ! برس* به* ??صل*?? رازقي* ! بذار بازم* گ??ر بگيرم* ، تو تب*?? تاب*?? عاشقي* !
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 باران باز باران بي ترانه باز باران , با تمام بي کسي هاي شبانه مي خورد بر مرد تنها , مي چکد بر ??رش خانه باز مي ايد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي ا??تاده نمي دانم...نمي ??همم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟؟؟؟ نمي ??همم, چرا مردم نمي ??همندکه ان کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزدکجاي ذلتش زيباست؟؟؟ نمي ??همم..کجاي اشک يک بابا که سق??ي از گل و اهن به زور چکمه هاي باران به روي همسر و پروانه هاي مرده اش ارام باريده کجايش بوي عشق وعاشقي دارد؟؟؟ نمي دانم..نمي دانم چرا مردم نمي دانندکه باران, عشق تنها نيست صداي ممتدش در امتداد رنج اين دلهاست کجاي مرگ ما زيباست...نمي ??همم!!!!؟ ياد ارم, روز باران راياد ارم مادرم در کنج باران مرد کودکي ده ساله بودممي دويدم زير باران.. از براي نان مادرم ا??تاد مادرم در کوچه هاي پست شهر ارام جان مي داد ??قط من بودم و باران و گل هاي خيابان بودنمي دانم کجاي اين لجن زيباست؟؟؟؟ بشنو از من, کودک من پيش چشمم, مرد ??رداکه باران هست زيبا از براي مردم زيباي بالادست و ان باران که عشق دارد ... ??قط جاريست براي عاشقان مست.. و باران من و تو درد و غم دارد...
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 میشه ؟ میشه پشت کرد به همشون.. درد رنج غصه ؟ .... میشه تنها گذاشت اون کسی اسمشو میزاری عشقت ؟ میشه ؟.. میشه ر??ت و دیگه بر نگشت. میشه ??راموش کرد اونی که همیشه به ??کرشی.. میشه.. میشه .. میشه بدونش زندگی کرد / میشه ؟ میشه دیگه غصه نخورد.. ؟ میشه.. !!؟؟ تو بگو.. سئوال های بی جواب.. سئوالایی که با سئوال جوابشون میدن.. .. هی خدا.. ...... غصه درد رنج.. رهایی نداره.. زندگی همه شده پر از غصه.. زندگی همه شده پر از شکستن.. تا کی؟
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 روي* آيينه*ي* قلبم* ، عنکبوته* يه* شکسته* ! اين* ترانه* حر??*?? من* نيست* ، اين* سکوته* يه* شکسته* ! نگو با خاطره* مي*شه* ، زنده* موند?? زنده*گي* کرد ! جنگل*?? خاطره*هامم* ، برهوت*?? يه* شکسته* ! آره* ! من* بازي* ر?? باختم* ، تو برنده*يي* دوباره* ! قسمت*?? تو بي*خيالي* ، قسمت*?? من* انتظاره* ! امّا اون* که* از هجوم*?? تلخ*?? طعنه*ها مي*ترسه*، واژه*ي* قسمت*?? جاي* ترس*?? وحشتش* مي*ذاره* ! اگه* پام*?? پَس* کشيدم* ، واسه* اين* نيس* که* ب??ريدم*، من* همونم* که* هميشه* سيب*?? ممنوعه* ر?? چيدم* ! علتش* ??قط* تويي* ! تو ! آخرين* شعر?? نگ??ته* ! ديگه* خيلي* وقته* برق*?? عشق*?? تو چشات* نديدم* ! وقتي* تو نخواي* بمونم* ، که* ديگه* حر??ي* ندارم* ! اگه* تو مي*خواي* بگو که* حتّا اسمت* ر?? نيارم* ! امّا ??کر نکن* سکوتم* ، معني*?? بي*خبريمه* ! بي*تو ، بدون*?? ياد?? تو سياهه* روزگارم*
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 [h=2][/h] خدايا از اين زندگي كه هيچ چيزش معلوم نيست خسته شدم تا كي بايد رل آدمهايي را بازي كنم كه كسي را دوست ندارم چرا من هم مثل تمامي آدمهاي كسي را دوست دارم كه نمي توانم او را ??راموش كنم چقدر دلم برايت تنگ شده خدايا ميشه يك روز از او خبري بياوري و من را از بي خبري نجات دهي نمي توانم كسي ديگري را به غير از او دوست داشته باشم بعضي وقتها دلم ميگيره و براي تمام حر??ها و حركات او تنگ ميشه ولي نمي توانم به كسي چيزي بگويم چون همه مرا ديوانه مي پندارند شما چطور ؟ آخه اون الان 3 ساله از شهر ما ر??ته ديگر او را نديدم اوتمام زندگي من بود و خودش اين را ميدانست بدترين درد براي آدمي اينه كه كسي را دوست داشته باشي نداني كه او تو را دوست داره يا نه ؟
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 گ??تم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گ??ت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «ن??س تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. ن??س تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ ??علاً برو سواري بياموز. در ضمن اين قدر مرا لعنت نكن!» گ??تم: «پس حداقل به من بگو چگونه اسب ن??سم را رام كنم؟» در حاليكه دور مي شد گ??ت: «من پيامبر نيستم جوان....!
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 كه در صبحگاه آن به تسنيم سوز دل زمين وبه ترنم اشك آسمان ، چشم باز ميكنيم و در جاري آب ديدگان غبار از دل مي شوييم تا شك??تن شكو??ه ها و شكا??تن ??رق شكوه ها را به نظاره بنشينيم... تا به شراب طهور شهودت ، طعم شرنگ نبودت را از كام دل بزداييم. تا در سرسراي سينه ها دل به شنيدن صداي سرودت و شكستن طلسم سكوتت بسپاريم... تا از سر سلسله ساقيان سراغ از سلاله اقاقيان بگيريم... تا...بله
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 واين آغاز انسان بود... از بهشت که بيرون آمد دارايی اش ??قط يک سيب بود. سيبی که به وسوسه آن را چيده بود. و مکا??ات اين وسوسه هبوط بود. ??رشته ها گ??تند : « تو بی بهشت می ميری ، زمين جای تو نيست. زمين همه ظلم است و ??ساد. » و انسان گ??ت : « اما من به خود ظلم کرده ام . زمين تاوان ظلم من است. اگر خدا چنين می خواهد ، پس زمين از بهشت بهتر است. » خدا گ??ت : « برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند ، از زمين می گذرد ، از زمينی که آکنده از شر و خير ، از حق و باطل ، از خطا و صواب ؛ و اگر خير و حق و صواب پيروز شد ، تو باز خواهی گشت ؛ وگر نه ....... » و ??رشته ها همه گريستند. اما انسان نر??ت . انسان نمی توانست برود . انسان بر درگاه بهشت وا مانده بود. می ترسيد و مردد بود. و آن وقت خدا چيزی به انسان داد . چيزی که هستی را مبهوت کرد و کاينات را به غبطه وا داشت. انسان دست هايش را گشود و خدا به او « اختيار » داد. خدا گ??ت :« حال انتخاب کن . زيرا که تو برای انتخاب کردن آ??ريده شده ای. برو و بهترين را برگزين که بهشت پاداش به گزيدن توست. عقل و دل و هزاران پيامبر نيز با تو خواهد آمد تا تو بهترين را برگزينی. » و انگاه انسان زمين را انتخاب کرد . رنج و نبرد و صبوری را ... و اين آ غاز
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 هوا بوي نم گر??ته دوباره دلم گر??ته صداي گريه ي بارون تو خيابون دم گر??ته با نگاهت قلبمو ازم گر??تي اينم بمونه با غرورت منو دست کم گر??تي اينم بمونه گ??تي که قلبتو پس ميدم ديوونه اينم بمونه گ??تم اين قلب توه پيشت بمونه اينم بمونه خواستم عاشقت کنم گ??تي محاله اينم بمونه گ??تي که تو هم دلت چه خوش خياله اينم بمونه من ميگ??تم شب عشق با اين سياهي نداره ترسي برام وقتي تو ماهي تو ميگ??تي آره من ماهم ولي تو اومدي آسمونت رو اشتباهي اينم بمونه اينم بمونه
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 خیلی دلم گر??ته ! اینو می ??همی یا نه ؟!؟ اه ه ه ه وقتی تو اون لحظه اون مدلی با من حر?? می زنی و رک می گی داری امشب رو میری با دخترا...حالم ازت بهم می خوره ! و می خوام اون لحظه بشینم ??قط گریه کنم تا سبک بشم! اون لحظه خیلی قلبم میگیره! خ??ه میشه! احساس خ??ه گی می کنم مثل همین الان ! یه احساس خ??ه گی تو گلومه ! ولی با همه این حر?? ها دوستت دارم ! خرم ! یک احمق ! آره من یک احمقم ! مگه نه ؟ اوه نگو نیستم چون می دونم پیش خودت میگی آره تو یک احمقی چون منو دوست داری هنوز ! چون تو نمی ??همی! آره نمی ??همی ! تو منو نمی ??همی ! احمق بودم و هستم که ??کر می کردم منو می ??همی و درک می کنی ! باشه انقدر بی انصا??ی نمی کنم! تو منو ??قط در یک مورد درک می کنی ولی باور کن باز اون رو هم شک دارم عزیزم ! نمی خوام حر?? های اون رو باور کنم بگو اون دروغ میگه! بگو ! نگو که راسته! نگو واقعیت همینه ! نگو نمی خوام ازت دلگیر بشم ! نمی خوام ! نمی خوام ! نگو اون درست میگه و من دارم خودم رو گول می زنم ! اون اشتباه ??کر می کنه مگه نه ؟ اون که تورو نمی شناسه ؟! ??قط از کمی از حر?? های من این برداشت هارو می کنه! دلم میگیره وقتی ??کرش رو می کنم شب ها میام اینجا برات می نویسمو تو کجایی؟ شب پیش دیسکو امشب هم که گ??تی...اه میگم داره طاقتم تموم میشه ولی می دونم این طور نیست و جونه سگی دارم و تا آخرش وای می ایستم تا ببینم چی میشه ؟ یعنی احتمال زیاد یا ر??تنت رو میبینم یا ر??تنم ! مهم نیست اگه ب??همم دوستم نداری برام الان در این لحظه این مهمه که بگی دروغ میگه! بگی این طور نیست! چون واقعا از دستت ناراحت میشم چون اگه همین نظری باشه که اون داده ! اوه ! ??کرشم حالم رو بدتر میکنه ! سرم داره گیج میره نمی تونم بنویسم دیگه! می خوام گریه کنم ! انقدر گریه کنم تا بمیرم..بمیرم...بمیرم...
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 دیروز با يك دسته گل رز آمده بود به دیدنم با يك نگاه مهربان همان نگاهي كه سالها آرزو داشتم و از من دريغ مي كرد گريه كرد وگ??ت دلش برايم تنگ شده ولي من ??قط نگاهش كردم وقتي ر??ت سنگ قبرم از اشكهايش خيس شده بود __________________
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 كنار تو را ترك گ??ته ام و زير آسمان نگونسار كه از جنبش هر پرنده تهي است و هلالي كدر چونان مرده ماهي سيمگونه ??لسي بر سطح موجش مي گذرد به باز جست تو برخواستم تا در پايتخت عطش در جلوه ئي ديگر بازت يابم اي آب روشن! ترا با معيار عطش مي سنجم *** در اين سرا بچه آيا زورق تشنگي است آنچه مرا به سوي شما مي راند. يا خود زمزمه شماست ومن نه به خود مي روم كه زمزمه شما به جانب خويشم مي خواند؟ نخل من اي واحه من! در پناه شما چشمه سار خنكي هست كه خاطره اش عريانم مي كند
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 صنما خدای من تو تو خدایت دگری نازنینا من برایت تو برای دگری دلتنگ تو من تو دلگشای دگری من در غم تو تو در و??ای دگری در مکتب عاشقان و??ا کی باشد؟ من دست تو بوسم و تو پای دگری...
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 عریانی می پوشم تا تو پیراهنی داشته باشی لبریز از ستاره در خلا می خوابم تا تو بستری داشته باشی پر ازرویا با همین دستها همین امشب قرص ماه را به س??ره ات خواهم اورد و با یک اشاره دریا را به تو خواهم بخشید.
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 [h=2][/h] کاشکي هيچ وقت بزرگ نمي شدم تا خيلي از چيز هارو نمي ??هميدم تا بدي ها و بدبختي ها رو نمي ديدم کاشکي معني دلتنگي رو نمي ??هميدم کاشکي بود و نبود هيچ کس واسم مهم نبود کاشکي مثل اون موقع ها شبها تا سرمو ميزاشتم زمين راحت ميخوابيدم خوابم ميبرد ديگه هر شب به يک چيز ??کر نمي کردم مثل ديونه ها از خواب بلند نمي شدم کاشکي معني چرت عشق رو نمي ??هميدم کاشکي مثل بچه ها که رويا شون بودن با مادرشونه مثل بچه ها که همه ميگن بچه هستش هيچي نمي ??همه منم هيچي نمي ??هميدم نمي ديدم و دوست نداشتم مثل بچه ها با يه گريه کردن اروم ميشدم خوابم ميبرد وقتي هم که بيدار ميشدم همه چي يادم ر??ته بود بازم ميخنديدم کاشکي مثل بچه گي که ??قط با آغوش مادرم آروم مي شدم مي ??هميدم که هيچ آغوش گرمي و هيچ بغل کردني رو حتي تو روياهام نبايد با اون عوض کنم چون هيچ کس جز اون اين لياقت رو نداره چقدر بچه گي خوب بود ما خبر نداشتيم
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 بوسه یعنی خلسه در اعماق شب بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه یعنی آتش و گرمای تب بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب، لذت از دیوانگی بوسه یعنی حس طعم خوب عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی بوسه آغازی برای ما شدن لحظه ایی با دلبری تنها شدن بوسه سر ??صل كتاب عاشقی بوسه رمز وارد دلها شدن بوسه آتش می زند بر جسم و جان بوسه یعنی عشق من ، با من بمان
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 [h=2][/h] هربار نگاهم از عمق چشمانت با احساسی تازه متولد می شود و من سعی می کنم صبوريم را تا تکرارش آرزوی درک تو باشد از راهی که قلبم در آن می رود تا کی بايد ادامه يابد اين احساس تا کی بايستم اين درد صبر را به خاطر داری گره خاطرات گذشته ات را و ترسی که از عاشق شدن داشتی و من اينجا هستم تا هميشگی بودنم را ثابت کنم تاکی بايد اين احساس ادامه يابد تا کی بايد اين درد را ...
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 كاش مي شد نغمه ياران شنيد كاش مي شد شور و مستي را چشيد كاش مي شد بانگاهش تر شويم كاش مي شد ناز او را هي كشيد كاش مي شد عشوه معشوق ديد كاش مي شد رنج عشقش را كشيد كاش مي شد همچو باران در كوير با دل و جانش تمنا را كشيد كاش مي شد با لبانش يار بود كاش مي شد نوش دارو را چشيد كاش مي شد همراه حر?? دلش كاش مي شد با دل او زار گريست كاش مي شد غرق خواهش مي شديم كاش مي شد هق هق عاشق نشيد كاش مي شد با صدايش مست شد كاش مي شد با حضورش سبز شد كاش مي شد در دلش غوغا بريخت كاش مي شد با لب حسرت گريست كاش مي شد همچون سياوش بود زار كاش مي شد نغمه هايش را شنيد
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب بهر ??ریب خلق بگویی خدا خدا
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 گرگ*ها خوب بدانند، در این ایل غریب گر پدر مرد، ت??نگ پدری هست هنوز گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره*ي چوبی، پسری هست هنوز آب اگر نیست نترسید که در قا??له*مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 آرامش تک تک لحظات زندگی ام به لبخند زیبای تو وابسته است تک ستاره شب های بی ??انوسم شدی زمانی که از خدا تکه ای نور طلب کردم تپش های قلبم در گرو حضور توست که در رگهای زندگیم جاری است دوری از تو درد آورترین مجازات دنیاست
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 گ??تم نرو ، پر پر ميشم گ??تي ميخوام رها باشم گ??تم آخه ، عاشق شدم گ??تي ميخوام تنها باشم گ??تم دلم ، *گ??تي بسوز گ??تم يه عمري باز هنوز گ??تم پس عمرم چي ميشه؟ گ??تي هدر شد شب و روز واي دلم گ??تم آخه من داغون ميشم گ??تي به من خوش ميگذره
پست های پیشنهاد شده
لطفا برای ارسال دیدگاه وارد شوید
شما بعد از اینکه وارد حساب کاربری خود شدید می توانید دیدگاهی ارسال کنید
ورود به حساب کاربری