مهمان مهمان ارسال شده در مرداد 23، 2013 ارسال شده در مرداد 23، 2013 شـده ام مـعـادل?? ے چنـد مَـجهـولے ایـن روزهـا هـیـچ ڪس … از هـیـچ راهے مـرا نـمـیـ??همـَد …
مهمان مهمان ارسال شده در مرداد 23، 2013 ارسال شده در مرداد 23، 2013 چه خوش خیــــــــــــــال است.... ??اصله ها رامیگویم ! به خیـــــــــــــالش مرا از تو دور کرده .... نمیدانــــــــــــد جای تو امن است ..... اینجــــــــــــاست ..... در قــــــــــلب من .....
مهمان مهمان ارسال شده در مرداد 23، 2013 ارسال شده در مرداد 23، 2013 گــــــاهی.. دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای ??ردا هم نداری! و حال هم که... گاهی ??قط دلت می خواهد زانوهایت را تنگ در آغوش بگیری؛ و گوشه ای از گوشه ترین گوشه ای که میشناسی گـــریه کنی...
مهمان مهمان ارسال شده در مرداد 23، 2013 ارسال شده در مرداد 23، 2013 گــــ ـاهی وقتهــ ـا... آدمهـــ ـا از یکـــ جایی به بعــــــد از یکـــ روزی به بعـــــــد از یکـــ ن??ــــــــــر به بعـــــد دیگــــــــر هیچ چیز برایشان معنی ندارد ... نه رنگـــ ها نه خیـابانهـــا نه ??صلهــــــــا ... گاهـــــــی وقتهــــا آدمهــ ـا از یک ن??ــــــــر به بعــ ــــد ??قط دلتنگ اند ..
مهمان مهمان ارسال شده در تیر 12، 2014 ارسال شده در تیر 12، 2014 من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از كشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم! كودكان را دوست دارم ولی از آینه می ترسم! سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم! من می ترسم ، پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم.. حسین پناهی
مهمان مهمان ارسال شده در تیر 12، 2014 ارسال شده در تیر 12، 2014 دل آدم چه زود خر میشه! با یک “دلخوشی??? با یک ??? هستم ??? با یک ??? نترس ??? با یک ??? نوازش ??? با یک ??? آغوش ??? و چه راحت خرد میشه با یک نگاه “مت??اوت ??? با یک حر?? ??? نامتعار?? ???
مهمان مهمان ارسال شده در تیر 12، 2014 ارسال شده در تیر 12، 2014 حماقت چیست…؟ این که من… تو را… با تمام بدی هایی که در حقم میکنی…!! هنوز… دوست دارم
مهمان مهمان ارسال شده در تیر 12، 2014 ارسال شده در تیر 12، 2014 لااقـل رد که می شـوی بی هـوا بگو : دوسـتت داشتم !! و تا برگشـتم لا به لای جمـعیت گ??ــــم شـده باش !!!
مهمان مهمان ارسال شده در تیر 12، 2014 ارسال شده در تیر 12، 2014 سیگار تلقینی برای آرامش نیست تسکینی برای درد هم نیست ??قط تنبیهیست برای من تا دیگر نخواهمت !!!
مهمان مهمان ارسال شده در تیر 12، 2014 ارسال شده در تیر 12، 2014 دختر کبریت ??روش را یادت هست ؟ او کبریت را پشت به پشت روشن میکرد ، من اما سیگارم را … من و او هر دو دنبال خاطره هاییم … او از سردی هوا مرد اما من طولی نمیکشد … نگران نباش ؛ همه وجودم سردی هوای توست
مهمان مهمان ارسال شده در تیر 12، 2014 ارسال شده در تیر 12، 2014 گیرم که باران هم آمد ... همه چیز را شست ... هوا هم عالی شد ... ??ایده اش برای من چه است؟ هوای دل من بی تو پس است
misamisa ارسال شده در اردیبهشت 14، 2015 ارسال شده در اردیبهشت 14، 2015 عاشقم، اهل همین کوچه ی بن بست کـناری که تو از پنجره اش پای به قلب من ?? دیوانه نهادی تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقت?? آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی من?? دلداده به آهی بنشستیم. تو در قلب و من?? خسته به چاهی گ??نه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن چشم ?? گنه کار ؟ از آن لحظه ی دیدار ؟ کاش می شد گ??نه?? پنجره و لحظه و چشمت، همه بر دوش بگیرم جای آن یک شب مهتاب، تو را تنگ در آغوش بگیرم.
پست های پیشنهاد شده
لطفا برای ارسال دیدگاه وارد شوید
شما بعد از اینکه وارد حساب کاربری خود شدید می توانید دیدگاهی ارسال کنید
ورود به حساب کاربری