مهمان مهمان ارسال شده در اسفند 22، 2011 ارسال شده در اسفند 22، 2011 عروسک جون ??دات شم تو هم قلبت شکسته که صد تا شبنم اشک توی چشمات نشسته منم مثل تو بودم یه روز تنهام گذاشتن یه دریا اشک حسرت توی چشمام گذاشتن چه تهمتها شنیدیم چه تلخیها چشیدیم عروسک جون تو میدونی چه حسرتها کشیدیم عروسک جون زمونه منو این گوشه انداخت بجای حجله بخت برام زندون غم ساخت بمیره اونکه میخواسته مارو گریون ببینه سرای سینه هامونو زغم ویرون ببینه عروسک جون نگام کن چشام برقی نداره زمستونه تو قلبم که هیچ گرمی نداره باید اینجا بخشکیم تو گلدون شکسته نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته چه تهمتها شنیدیم چه تلخیها چشیدیم عروسک جون تو میدونی چه حسرتها کشیدیم عروسک جون زمونه منو این گوشه انداخت بجای حجله بخت برام زندون غم ساخت بمیره اونکه میخواسته مارو گریون ببینه سرای سینه هامونو زغم ویرون ببینه دلم میخواد یه روزی بعد سالها پرستوی سعادت رو ببینی نمیخوام بیش از این تو صورت من نشون یاس ووحشت رو ببینی نمیخوام بیش از این تو صورت من نشون یاس ووحشت رو ببینی دلم میخواد یه روزی ??ارغ از غم تبسم روی لبهامون بشینه شاید اونروزدوباره جون بگیره نهال آرزوهامون تو سینه شاید اونروزدوباره جون بگیره نهال آرزوهامون تو سینه چه تهمتها شنیدیم چه تلخیها چشیدیم عروسک جون تو میدونی چه حسرتها کشیدیم عروسک جون نگام کن چشام برقی نداره زمستونه تو قلبم که هیچ گرمی نداره باید اینجا بخشکیم تو گلدون شکسته نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته در گلخونه بسته در گلخونه بسته در گلخونه بسته نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته __________________
مهمان مهمان ارسال شده در اسفند 22، 2011 ارسال شده در اسفند 22، 2011 خودت یه روز می ??همی من واسه تو چی هستم عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم دلمو شکستی اما بازم و??اداره دل عشقو نمیندازه دور آخه مگه بیکاره دل آخه مگه بیکاره دل زندگی همش شکل گل و جوونه س زندگی همش حر??ای عاشقونه س زندگی همش حر??ای عاشقونه س این جداییها قصه روزگاره زندگی هنوز خوشگلیهاشو داره زندگی هنوز خوشگلیهاشو داره خودت یه روز می ??همی من واسه تو چی هستم عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم دنیای دیوونه ها دنیای دوست داشتنه دنیای دیوونه ها دنیای دوست داشتنه ??دای چشمات میشم وقتی نگات با منه وقتی نگات با منه بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت هر چی که از تو گ??تم زمزمه رازمه شور و شر عاشقی خنده و آوازمه شادی لحظه هامو همیشه با تو داشتم رو اسم و رسم دنیا دیدی که پا گذاشتم دیدی که پا گذاشتم بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت خودت یه روز می ??همی من واسه تو چی هستم عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم دنیای دیوونه ها دنیای دوست داشتنه دنیای دیوونه ها دنیای دوست داشتنه ??دای چشمات میشم وقتی نگات با منه وقتی نگات با منه بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت خودت یه روز می ??همی من واسه تو چی هستم عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم __________________
مهمان مهمان ارسال شده در اسفند 22، 2011 ارسال شده در اسفند 22، 2011 سلام من به تو یار قدیمی منم همون هوادار قدیمی هنوز همون خراباتی و مستم ولی بی تو سبوی می شکستم همه تشنه لبیم ساقی کجایی گر??تار شبیم ساقی کجایی اگه سبو شکست عمر تو باقی که اعتبار می تویی تو ساقی اگه میکده امروز شده خونه تزوير وای شده خونه تزوير تو محراب دل ما تويی تو مرشد و پیر همه به جرم مستی سر دار ملامت میمیريم و میخونیم سر ساقی سلامت یه روزی گله کردم من از عالم مستی تو هم به دل گر??تی دل ما رو شکستی من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید تو قهر کردی و قهرت مصیبت شدو بارید پشیمونم و خستم اگه عهدی شکستم آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم همه به جرم مستی سر دار ملامت میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت میگن مستی گناه به انگشت ملامت باید مستها رو حد زد به شلاق ندامت سبوی ما شکسته در میکده بسته امید همه ما همت تو بسته به همت تو ساقی تو که گره گشایی تو که ذات و??ایی همیشه یار مایی همه به جرم مستی سر دار ملامت میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت همه به جرم مستی سر دار ملامت میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت همه به جرم مستی سر دار ملامت میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت سر ساقی سلامت وای سر ساقی سلامت سر ساقی سلامت وای سر ساقی سلامت __________________
مهمان مهمان ارسال شده در اسفند 22، 2011 ارسال شده در اسفند 22، 2011 عسل چشم نگام کن شیرینه نگاهت عسل چشم چه بر دل میشینه نگاهت هر دو عاشق هر دو دلتنگ بیا با غم بکنیم جنگ دو تا باشیم آخ چه زیباست عدد یک همیشه تنهاست عسل چشم نگام کن شیرینه نگاهت عسل چشم چه بر دل میشینه نگاهت من مثل آب روونم تو مثل شاخه بیدی کاش توی آینه چشمام قد و بالاتو میدیدی دل من جام شرابه تو که جامو سر کشیدی بپا بر سنگ نزنی تو تو تو دنیا یه دونه من تو دنیا یه دونه دونه دونه هر دونه اونو از خود میدونه بیا تا کنار هم من و تو دو تا بشیم عدد یک همیشه تک و تنها میمونه عسل چشم نگام کن شیرینه نگاهت عسل چشم چه بر دل میشینه نگاهت من مثل آب روونم تو مثل شاخه بیدی کاش توی آینه چشمام قد و بالاتو میدیدی دل من جام شرابه تو که جامو سر کشیدی بپا بر سنگ نزنی تو تو تو دنیا یه دونه من تو دنیا یه دونه دونه دونه هر دونه اونو از خود میدونه بیا تا کنار هم من و تو دو تا بشیم عدد یک همیشه تک و تنها میمونه عسل چشم نگام کن شیرینه نگاهت عسل چشم چه بر دل میشینه نگاهت عسل چشم نگام کن شیرینه نگاهت عسل چشم چه بر دل میشینه نگاهت عسل چشم نگام کن شیرینه نگاهت عسل چشم چه بر دل میشینه نگاهت عسل چشم نگام کن شیرینه نگاهت عسل چشم چه بر دل میشینه نگاهت __________________
Vasilis ارسال شده در اسفند 22، 2011 ارسال شده در اسفند 22، 2011 شما که میگین اینجا ایرانه چرا نمیگین زبونتون پارسیه ؟ میگین ??ارسی چون عرب ها پ ندارن ! از همینجا می??همم که نباید پاس بدارم چون از 1000 سال پیش زبون ایرانی از بین ر??ته.
مهمان مهمان ارسال شده در اسفند 22، 2011 ارسال شده در اسفند 22، 2011 شما که میگین اینجا ایرانه چرا نمیگین زبونتون پارسیه ؟ میگین ??ارسی چون عرب ها پ ندارن ! از همینجا می??همم که نباید پاس بدارم چون از 1000 سال پیش زبون ایرانی از بین ر??ته. دوست عزيز اينجا ميدان جنگه ايا!!!!؟ قرار نيست در اين تاپيک بحثي شه!چون نه من نه شما!اطلاعات کا??ي در اين زمنيه نداريم!! چيزي که گ??تم قانون بود...! مو??ق باشین:4:
nini7khat ارسال شده در اردیبهشت 7، 2012 ارسال شده در اردیبهشت 7، 2012 پریشانم چه می*خواهی* تو از جانم؟! مرا بی *آنکه خود خواهم اسیر زندگی *کردی. خداوندا! اگر روزی *ز عرش خود به زیر آیی لباس ??قر پوشی غرورت را برای *تکه نانی *به زیر پای* نامردان بیاندازی* و شب آهسته و خسته ، تهی* دست و زبان بسته به سوی *خانه باز آیی زمین و آسمان را ک??ر می*گویی ، نمی*گویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه*ی *دیوار بگشایی لبت بر کاسه*ی* مسی* قیر اندود بگذاری و قدری آن طر??*تر عمارت*های *مرمرین بینی* و اعصابت برای* سکه*ای* این*سو و آن*سو در روان باشد زمین و آسمان را ک??ر می*گویی ، نمی*گویی؟! خداوندا! اگر روزی* بشر گردی* ز حال بندگانت با خبر گردی* پشیمان می*شوی* از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو می*دانی* که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی *می*کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است 1
nini7khat ارسال شده در اردیبهشت 7، 2012 ارسال شده در اردیبهشت 7، 2012 روی آن شیشه تبدار تورا "ها" کردم اسم زیبای تورا با ن??سم جاکردم شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تورا عکس ریبای تورا سیر تماشا کردم
مهمان مهمان ارسال شده در آبان 21، 2012 ارسال شده در آبان 21، 2012 ببار باران... ببار که چتری بر روی دلم نخواهم گر??ت ببار که شاید اندکی از داغ این دل سوخته بکاهی ببار که ویرانه دل من سق??ی ندارد که از قطرات سردت ایمن باشد ببار که خانه دلم بسی تشنه و ملتهب است ببار که شاید اندکی غبار غم را از دل تیره ام بزدایی ببار و سیلی به پا کن و دل مسکین و گوشه نشین مرا با خود ببر ... ببار ای باران ... ببار که از بارش تو من شادم ببار که عطر تو را می طلبم ببار که شاید پس از بارش تو به یادش رنگین کمانی در دلم برپا شود ببار و دل عاشق و تب دار مرا اندکی آرامش ببخش ببار که دلم دلتنگ اوست ببار که شاید در صدای دلنشین تو طنین صدای او را بشنوم ببار ای باران . . .
مهمان مهمان ارسال شده در آبان 21، 2012 ارسال شده در آبان 21، 2012 بانوے هیچ قـ??ـصـ??ـه اے نـَـخـواهـَـم بود جـ??ـز قـ??ـصـ??ـه اے کـه مـَـرد?? مــَـن قــَـهـر??مان همیشـ??ـگے اش استـــــ نیمـ??ـه ے گــ??ـمشـ??ـده ام نیستے که با نیمـ??ـه ے دیگــَـر به جــ??ـستـ??ـجویــَـت بـَـرخیـزَمـــ ، تــ??ــو تمام گــ??ــمشــ??ـد??ه ے مــَـنے که پیدا شــ??ـده اے...
مهمان مهمان ارسال شده در آبان 21، 2012 ارسال شده در آبان 21، 2012 زَטּ ڪـ?? باشے هـَـم??ـ?? ے دیوآن??گے هاے?? عالـَم رآ بـَـلَدے . مے تـَـوآنے زیر?? لــَـب تـَـرآن?? ب??خوآنے وَ آشپـَـزے ڪ??ـنے . مے تَوآنے جـ??لـوے?? آین?? موهآیـَـت رآ شآن?? ڪ??ـنے وَ ح??س ڪ??ـنے ن??گآهَش رآ . مے تَوآنے سآعَت??آ ب?? ا??مید?? گ??ره خوردَטּ شآلـَـش دور?? گـَـردَنَش ب??بآ??ے وَ دَر هَر رَج بوس?? ب??ڪـآرے بـَـرآے?? روزهآے?? مَبآدآ ڪـ?? ڪ??ـنآرَش نیستے . زَטּ ڪـ?? بآشے بآیَد صَبور بآشے ، مـ??ـدآرآ ڪ??ـنے وَ با هَم?? ے?? بـ??ـغض اَت لـَـبخَند بـ??ـزَنے . زَטּ ڪـ?? بآشے هــ??ـزآر بآر هــَـم ڪـ?? ب??گویـَـد : " دوستـَـت دآرَد " بــآزهــَـم خوآهے پـ??ـرسے : " دوستــَـم دآرے ؟؟؟ " وَ تَ?? د??لــَــت هــَـمیش?? خوآهــَـد لــَـرزید ...
مهمان مهمان ارسال شده در آبان 21، 2012 ارسال شده در آبان 21، 2012 مے آیـــَـد ، مے مانـــَــد تا آخــَــرَش ، بـــَــراے هــَــمیشـ?? . بـــَــنـد بــَـنــد?? وجـودَت می شــَــوَد " او " آغــ??ـشتـ?? ی?? عــَـطر?? بودَنــَـش مے شــَـوے ، ??ــَـضاے?? بــودَنــَـت مــَـملــو اَز نــَــ??ـَـسـ??ـایــَـش مے شـَـوَد . صــ??ـدایــَـش آرامـَـت مے کــ??ـنــَـد ، وَ دوریــَـش د??لتــَـنگ . " بانوے مــَــטּ " خــَـطابــَــت می کــ??ــنـَـد ، مــَـرد?? رویاهایت مے شــَـوَد . مے شَوے آرام?? جانــَـش ، مے شود دار و نــَـدارَت . خــ??ـدا را شــ??ــکر مے ک??ــنے بــَـراے?? بودَنـَـش ...
مهمان مهمان ارسال شده در آبان 21، 2012 ارسال شده در آبان 21، 2012 روز?? تــَـوَلــ??ـد?? " تـــو " روز?? تــَــوَلــ??ــد?? مـــَـنـ??ــ?? . خــ??ــدا " تـــو " را بـَـراے?? مــَــטּ آ??ــَـرید . وَ مَـטּ بـودَטּ هایت را جــَـشـטּ مے گیرَم ، جــَـشنے خــ??ــصوصے ...
مهمان مهمان ارسال شده در آبان 21، 2012 ارسال شده در آبان 21، 2012 یکی بود یکی نبود ....>قصه ما به سر رسید !!! این بود تمام داستان . تا شروع کردیم تماممان کردند
مهمان مهمان ارسال شده در آبان 21، 2012 ارسال شده در آبان 21، 2012 اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی دلتنگ تر میشم ولی نشنیده میگیری منو هنوز همه حال تو رو از من ??قط می پرسنو با اینکه با من نیستی دیوونه میشم از غمت اصلا نمیخوام بشنوم که اشتباه گر??تمت داشتن تو کوتاه بود اما همونم کم نبود گذشته بودم از همه هیچکس بغیر تو نبود حقیقتو میدونیو ازم د??اع نمیکنی کنار تو میمیرمو تو اعتنا نمی کنی مردم تو رو از چشم من امشب تماشا می کنن ??ردا غریبه ها منو پیش تو پیدا می کنن کاش ات??اقی رد بشی از کوچه های دلخوری به روم نیارم که چقد میخوام که از پیشم نری هربار با شنیدن صدای تو آروم شدم حتی واسه ر??تنت پیش همه محکوم شدم
مهمان مهمان ارسال شده در آبان 21، 2012 ارسال شده در آبان 21، 2012 داری با هر قدم دور میشی از دستام من این حال بدو اصلا نمیخوام خودت گ??تی که از من خیلی دلگیری میبینم که داری از دست من میری تو این مدت چقدر خاطره جمع کردی ؟ شاید یه روز پیش همدیگه بر گردیم ولی ??علا رسید روز جدائیمون ببین خیس شده چشمای دوتائیمون از اون روز که دلت سرد شد من امروزو تو خواب دیدم میگ??تم خوابه بی ربطه چون از امروز میترسیدم از اون که من می ترسیدم سرم اومد چقد ساده دیگه عاشق نمیشم من ولی قلب تو آزاده بدون تلخه خیلی تلخه بی تو حتی آب خوردن زندم اما زندگیمو بی تو غمها بردن
deltasina ارسال شده در آذر 30، 2012 ارسال شده در آذر 30، 2012 (ویرایش شده) شعر آقای رئیس جمهور برای همسرش رجایی مرد خصلت های بزرگ و گوناگون بود. او در سیاهی زندان، با زبان شعر با همسر خود نجوا می کند و دلواپس نسل بعدی است. به گزارش ??ارس ، عجیب است که مردان سیاست در عرصه خانواده چنین با مهر و محبت سخن گویند. اما رجایی مرد خصلت های بزرگ و گوناگون بود. او در قالب شعر با همسر خود نجوا می کند و دلواپس نسل بعدی است. آنجا که می گوید مراقب کودکان باش و با لب های خندان، بگو که ما در راه ایمان کشته شدیم. تا بشیر تابناک روز دامن گستراند از ??راز کوهسار دور در دامان صحرا بوسه رگبار دشمن دور از چشم عزیزان روی خاک و خون کشاند پیکر خونین ما را همسر من زندگی هر چند شیرین است لیک دوست دارم با تمام آرزو من در ره یزدان بمیرم از نشیب جویبار زندگانی، قطره ای ش??ا?? باشم در دل دریا بمیرم همسر من، چهره بر دامن نکش تا یاغیان شب بگویند همسر محکوم، از نام شوهر خود ننگ دارد لاله ای پرخون بروی سینه ات بنشان که گویند همسر محکوم قلبی کینه توز و گرم دارد همسر من، کودکانت را، مواظب باش همچون گرد چشمانت تا نگیرد چهره معصومشان را گرد ذلت روزگاری، گر که پرسیدند از احوال بابا گو که با لب های خندان کشته شد در راه ایمان زندان قصر 1356 نوید شاهد ویرایش شده دی 2، 2012 توسط !!"aynaZ"!! حذ?? لينک
عرشیا مهمان ارسال شده در دی 7، 2012 ارسال شده در دی 7، 2012 دل داده ام برباد بر هرچه بادا باد مجنون تر از لیلی شیرین تر از ??رهاد ای عشق از اتش اصلونصبداری ازتیره ی دودی از دودمان باد اب از تو طو??ان شد خاک از تو خ***تر از بوی تو اتش درجان باد ا??تاد ه??تاد پشت ما ازنسل غم بودند ارس پدر مارا اندوه مادرزاد ازخاک ما در باد بوی تو می اید تنه تو میمانی مامیرویم از یاد دوستای گلم تشکر یادتون نره
عرشیا مهمان ارسال شده در دی 7، 2012 ارسال شده در دی 7، 2012 (ویرایش شده) دل داده ام برباد بر هرچه بادا باد مجنون تر از لیلی شیرین تر از ??رهاد ای عشق از اتش اصلونصبداری ازتیره ی دودی از دودمان باد اب از تو طو??ان شد خاک از تو خ***تر از بوی تو اتش درجان باد ا??تاد ه??تاد پشت ما ازنسل غم بودند ارس پدر مارا اندوه مادرزاد ازخاک ما در باد بوی تو می اید تنها تو میمانی مامیرویم از یاد دوستای گلم تشکر یادتون نره ویرایش شده دی 7، 2012 توسط عرشیا منظم کردن
مهمان مهمان ارسال شده در دی 9، 2012 ارسال شده در دی 9، 2012 (ویرایش شده) گاهی وقتا، باید حال پاییز رو بپرسی شاید... شاید با سیلی رنگش رو سرخ نگه داشته!! ویرایش شده تیر 2، 2013 توسط !!"aynaZ"!!
مهمان مهمان ارسال شده در دی 9، 2012 ارسال شده در دی 9، 2012 [h=2][/h] گاهی وقتها یه دستایی تو زندگیت هست
مهمان مهمان ارسال شده در دی 9، 2012 ارسال شده در دی 9، 2012 (ویرایش شده) -----گاهی وقتا... آدم احساسش پرواز میکنه مثه کبوترا مثه کبوتر بال و پر نداره ولی پروازش کبوترانس... -----تو کی هستی؟ همونی که بال شعرامو آ??ریدی! ---گاهی وقتا... چشمای ما هم مثه آسمون میباره مثه آسمون ابر نداریم واسه باریدن، ولی گریه هامون بارونیه.. -----تو که هستی؟ همونی که آسمون دلمو ابری کردی! ---گاهی وقتا... نگاهمون پر از صداس میشه هزار تا داستان عاشقانه رو توش شنید.. -----تو کی هستی ؟ همونی که نگاههای عاشقانمو ??ریاد میزنی! این دنیای ما پر شده از این گاهی وقتا ---گاهی وقتا دردا حر??ی واسه گ??تن دارن.. گاهی وقتا... دلتنگی ها پر از خنده های انتظاره --گاهی وقتا... دنیا رو تو صدای قدم ها میبینیم ----گاهی وقتا... هم خدا از تو آغوش ما خلق میشه ------گاهی وقتا این... --------گاهی وقتا اون... ما صاحب این گاهی وقتاییم! خوب بیا با هم ---گاهی وقتا رو همیشگی کنیم! چون... -----گاهی وقتا یه پایانی دارن و همیشه جاری نیستن -----گاهی وقتا.. این گاهی وقتا همیشگی میشن مثه .... ! ویرایش شده تیر 2، 2013 توسط !!"aynaZ"!!
مهمان مهمان ارسال شده در دی 9، 2012 ارسال شده در دی 9، 2012 صدا بزن مرا مهم نیست به چه نامی ??قط میم مالکیت را آخرش بگذار می خواهم باور کنم ، مال تو هستم . . .
مهمان مهمان ارسال شده در دی 9، 2012 ارسال شده در دی 9، 2012 هـــروقت ڪـم می آورم... مـی گـــویم : اصـــلا مهـم نیـــست... امـا تــــــ ♥ـــــو خـــوب مـیدانی نبـودنــــت چقـــدر بـرایــم مهـم اسـت... !
پست های پیشنهاد شده
لطفا برای ارسال دیدگاه وارد شوید
شما بعد از اینکه وارد حساب کاربری خود شدید می توانید دیدگاهی ارسال کنید
ورود به حساب کاربری