roshan ارسال شده در آبان 14، 2011 ارسال شده در آبان 14، 2011 (ویرایش شده) من تازه عضو سایت شما شدم امشب وقتی گشتم و تایپیک مشاعره رو ندیدم دلم گر??ت گ??تم خودم بزارمش الا یا ایهاالساقی ادرکهسن وناولها که عشق آسان نمود اول ولی ا??تاد مشکلها ویرایش شده آبان 14، 2011 توسط roshan
roshan ارسال شده در آبان 14، 2011 مالک ارسال شده در آبان 14، 2011 از جمله ر??تگان اين راه دراز باز آمده کيست تا بما گويد باز پس بر سر اين دو راهه*ي آز و نياز تا هيچ نماني که نمي*آيي باز
___Hell_Boy___ ارسال شده در آبان 14، 2011 ارسال شده در آبان 14، 2011 ز هر ??ریاد خود ، صد تازیانه بر این بیمار جان آهنگ می زد
MOJTABA900 ارسال شده در آبان 15، 2011 ارسال شده در آبان 15، 2011 دانا بود هر که توانا بود *****ز دانش دل پیر برنا بود :4:
roshan ارسال شده در آبان 15، 2011 مالک ارسال شده در آبان 15، 2011 سلام دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 (ویرایش شده) مشاعره ي کاربران پي سي دي!!!!!!!!! سلام دوستان عزيز در اين تاپيک به مشاعره ميپردازيم ??ردي که يک بيت الي دو بيت ميگه با حر?? اخرش يه بيت شعر ميگيد :treeswing: انگار با من از همه کس آشنا تری از هر صدای خوب برايم صداتری آيينه ای به پاکی سر چشمه يغين با اينکه روبروی منی و مکدری تو عطر هر سپيده و نجوای هر نسيم تو انتهای هر ره و آنسوی هر دری لالايی پر نوازش باران نم نمی خاک مرا به خواب گل ياس ميبری انگار با من از همه کس آشنا تری از هر صدای خوب برايم صداتری درهای ناگشوده من آی هر غروب م??هوم ضربه مهر طلوع مکرری همروح لحظه های شکو??ای و طلوع همروح لحظه های گل ياس پرپری از تو اگر که بگذرم از خود گذشته ام هر گز گمان نميبرم از من تو بگذری انگار با من از همه کس آشنا تری ببينم دوميو کي ميگه هااااا الان بايد از حر?? "ي" بگيد ویرایش شده بهمن 29، 2011 توسط !!"aynaZ"!!
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 :smile:ماشالله به علاقه دوستان... کمي ??کر کنيد ميتونيداااااا:10:
batman ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 يا رب اين شمع دل ا??روز ز کاشانه کيست جان ما سوخت بپرسيد که جانانه کيست حاليا خانه برانداز دل و دين من است تا در آغوش که مي خسبد و همخانه کيست باده لعل لبش کز لب من دور مباد راح روح که و پيمان ده پيمانه کيست دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو بازپرسيد خدا را که به پروانه کيست مي دهد هر کسش ا??سوني و معلوم نشد که دل نازک او مايل ا??سانه کيست يا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبين در يکتاي که و گوهر يک دانه کيست گ??تم آه از دل ديوانه حا??ظ بي تو زير لب خنده زنان گ??ت که ديوانه کيست
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 يا رب اين شمع دل ا??روز ز کاشانه کيست جان ما سوخت بپرسيد که جانانه کيست حاليا خانه برانداز دل و دين من است تا در آغوش که مي خسبد و همخانه کيست باده لعل لبش کز لب من دور مباد راح روح که و پيمان ده پيمانه کيست دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو بازپرسيد خدا را که به پروانه کيست مي دهد هر کسش ا??سوني و معلوم نشد که دل نازک او مايل ا??سانه کيست يا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبين در يکتاي که و گوهر يک دانه کيست گ??تم آه از دل ديوانه حا??ظ بي تو زير لب خنده زنان گ??ت که ديوانه کيست ا??رين به شما:smile: تو را از شاخه مي چينم در دلم ميكارم : گنجشكي كه هميشه مي خواند خورشيدي كه هميشه مي تابد
batman ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 دوست ان است که گیرد دست دوست **** در پریشان حالی و در ماندگی !:=-0:
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 دوست ان است که گیرد دست دوست **** در پریشان حالی و در ماندگی !:=-0: یاد آن قصه شیرین ا??تاد: بیستون بود و تمنای دو دوست آزمون بود و تماشای دو عشق
Masoud ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 یاد آن قصه شیرین ا??تاد: بیستون بود و تمنای دو دوست آزمون بود و تماشای دو عشق قاصد شد و آن صحی??ه را برد وآنجا که سپردنیست، بسپرد مجنون، که بدید نامهٔ دوست می*خواست برون ??تادن از پوست دید از قلم جراحت انگیز در دوده سرشته آتش تیز
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 قاصد شد و آن صحی??ه را برد وآنجا که سپردنیست، بسپرد مجنون، که بدید نامهٔ دوست می*خواست برون ??تادن از پوست دید از قلم جراحت انگیز در دوده سرشته آتش تیز زمين را صدا مي زنند تا به ياد كوير ني??تد قلب مرا كه در آستانه ي مرگ بود صدا زدي تا باز بياد آورد تپيدن را ببار كه قلب مرا از مرداب شدن نجات دادي طروات باراني تو طلوع اميد در آسمان گر??ته ي قلب من است كه با باريدن، اميد آسماني صا?? را به من دادي پس ببار بر اين قلب من تا با نوازش قطرات تو آرام بگيرم ببار باران و بشوي غبار خستگي و غم را از من ببار باران،ببار باران...
Masoud ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 زمين را صدا مي زنند تا به ياد كوير ني??تد قلب مرا كه در آستانه ي مرگ بود صدا زدي تا باز بياد آورد تپيدن را ببار كه قلب مرا از مرداب شدن نجات دادي طروات باراني تو طلوع اميد در آسمان گر??ته ي قلب من است كه با باريدن، اميد آسماني صا?? را به من دادي پس ببار بر اين قلب من تا با نوازش قطرات تو آرام بگيرم ببار باران و بشوي غبار خستگي و غم را از من ببار باران،ببار باران... نگاهت را نمی خوانم نه با مایی نه بی مایی زکارت حیرتی دارم نه با جمعی نه تنهایی گهی از خنده گلریزی مگر ای غنچه گلزاری ؟ گهی از گریه لبریزی مگر ای ماه دریایی ؟ چه می کوشی به طنازی که بر ابرو گره بندی به هر حالت که بنشینی میان جمع زیبایی درون پیرهن داری تنی از آرزو خوشتر چرا پنهان کنی ای جان ؟ بهشت آرزوهایی گهی با من همآغوشی گهی از ما گریزانی
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 نگاهت را نمی خوانم نه با مایی نه بی مایی زکارت حیرتی دارم نه با جمعی نه تنهایی گهی از خنده گلریزی مگر ای غنچه گلزاری ؟ گهی از گریه لبریزی مگر ای ماه دریایی ؟ چه می کوشی به طنازی که بر ابرو گره بندی به هر حالت که بنشینی میان جمع زیبایی درون پیرهن داری تنی از آرزو خوشتر چرا پنهان کنی ای جان ؟ بهشت آرزوهایی گهی با من همآغوشی گهی از ما گریزانی ای كه بی تو این كویر، خواب بارون می بینه ای كه بی تو واسه من، همه ق??سه هستی از نبودن تو التهاب ن??سه به سرم دست نوازش كشیدی ولی با ر??تنت ای هستی من هستی منو به آتیش كشیدی
Masoud ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 ای كه بی تو این كویر، خواب بارون می بینه ای كه بی تو واسه من، همه ق??سه هستی از نبودن تو التهاب ن??سه به سرم دست نوازش كشیدی ولی با ر??تنت ای هستی من هستی منو به آتیش كشیدی یه قصه تازه می خوام یه حر?? تازه یه خبر یه قصه از مسا??ری که زندگیش شده س??ر یکی باید پیدا بشه از سمت خورشید کبود همون که می گن بلده یکی بود و یکی نبود
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 یه قصه تازه می خوام یه حر?? تازه یه خبر یه قصه از مسا??ری که زندگیش شده س??ر یکی باید پیدا بشه از سمت خورشید کبود همون که می گن بلده یکی بود و یکی نبود دل که می لرزد میان سینه تو این دل که دریای و??ا و مهربانی است این دل که جز با مهربانی آشنا نیست این دل دل تو دشمن تست زهرش شراب جام رگهای تن تست این مهربانی ها هلکت میکند از دل حذر کن از دل حذر کن از این محبت های بی حاصل حذر کن مهر زن و ??رزند را از دل بدر کن یا درکنار زندگی ترک هنر کن یا با هنر از زندگی صر?? نظر کن شب تا سحر من بودم و لالای باران ا??سانه گوی ناودان ا??سانه میگ??ت پا روی دل بگذار و بگذر بگذار و بگذر یک شب اگر دستت در آغوش کتاب است زن را سخن از نان و آب است ط??ل تو بر دوش تو خواب است این زندگی رنج و عذاب است جان تو ا??سرد جسم تو ??رسود روح تو پژمرد آخر پرو بالی بزن بشکن ق??س را آزاد باش این یک ن??س را از این ملال آباد جان??رسا س??ر کن پرواز کن پرواز کن از تنگنای این تباهی ها گذر کن از چار دیوار ملال خود بپرهیز آ??اق را آغوش بر روی تو باز است دستی برا??شان شوری برانگیز در دامن آزادی و شادی بیاویز از این نسیم نیمه شب درسی بیاموز وز طبع خود هر لحظه خورشیدی برا??روز اندوه بر اندوه ا??زودن روا نیست دنیا همین یک ذره جا نیست
Masoud ارسال شده در بهمن 29، 2011 ارسال شده در بهمن 29، 2011 دل که می لرزد میان سینه تو این دل که دریای و??ا و مهربانی است این دل که جز با مهربانی آشنا نیست این دل دل تو دشمن تست زهرش شراب جام رگهای تن تست این مهربانی ها هلکت میکند از دل حذر کن از دل حذر کن از این محبت های بی حاصل حذر کن مهر زن و ??رزند را از دل بدر کن یا درکنار زندگی ترک هنر کن یا با هنر از زندگی صر?? نظر کن شب تا سحر من بودم و لالای باران ا??سانه گوی ناودان ا??سانه میگ??ت پا روی دل بگذار و بگذر بگذار و بگذر یک شب اگر دستت در آغوش کتاب است زن را سخن از نان و آب است ط??ل تو بر دوش تو خواب است این زندگی رنج و عذاب است جان تو ا??سرد جسم تو ??رسود روح تو پژمرد آخر پرو بالی بزن بشکن ق??س را آزاد باش این یک ن??س را از این ملال آباد جان??رسا س??ر کن پرواز کن پرواز کن از تنگنای این تباهی ها گذر کن از چار دیوار ملال خود بپرهیز آ??اق را آغوش بر روی تو باز است دستی برا??شان شوری برانگیز در دامن آزادی و شادی بیاویز از این نسیم نیمه شب درسی بیاموز وز طبع خود هر لحظه خورشیدی برا??روز اندوه بر اندوه ا??زودن روا نیست دنیا همین یک ذره جا نیست تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد بيا اي ابر باران زا، ميان شعرهاي من که بغض آشناي آسمان گريه مي خواهد بهاري کن مرا جانا، که من پابند پاييزيم و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي که حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد
MOJTABA900 ارسال شده در بهمن 30، 2011 ارسال شده در بهمن 30، 2011 (ویرایش شده) آخجان د (= دنــیــا طــلبــیــدم و بـــه مــقصد نرسیدم ******** آیـا چـه بـگـذرد بـر آخـرت نـاطـلـبـیـده :244728hqjqgvc51h: دنــیــا طــلبــیــدم و بـــه مــقصد نرسیدم ******** وای از آخـرت نـاطـلـبـیـده :244728hqjqgvc51h: ویرایش شده بهمن 30، 2011 توسط MOJTABA900
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 30، 2011 ارسال شده در بهمن 30، 2011 آخجان د (= دنــیــا طــلبــیــدم و بـــه مــقصد نرسیدم ******** آیـا چـه بـگـذرد بـر آخـرت نـاطـلـبـیـده :244728hqjqgvc51h: دنــیــا طــلبــیــدم و بـــه مــقصد نرسیدم ******** وای از آخـرت نـاطـلـبـیـده :244728hqjqgvc51h: همانجا ، در کنار همان چشمه ی زلال غرق شدم در احساسات یک عشق ماندگار
amirhosein10000 ارسال شده در بهمن 30، 2011 ارسال شده در بهمن 30، 2011 یاد احد یاد بزرگی ها که کردیم آن پهلوانی ها ، سترگی ها که کردیم شبگیر ما در روز خیبر یاد بادا قهر خدا در خشم حیدر یادبادا....
مهمان مهمان ارسال شده در بهمن 30، 2011 ارسال شده در بهمن 30، 2011 یاد احد یاد بزرگی ها که کردیم آن پهلوانی ها ، سترگی ها که کردیم شبگیر ما در روز خیبر یاد بادا قهر خدا در خشم حیدر یادبادا.... اگر مجال دل باختن نباشد گلين عابران خسته پای را؛ ايستاده بر ??راز ابرها چگونه خواهد بودياری تو بر اين دستان متروک که بر کمان رنگ پريده نيازشان ديرگاهيست که دست يازيده ای بانو
nini7khat ارسال شده در اردیبهشت 8، 2012 ارسال شده در اردیبهشت 8، 2012 (ویرایش شده) وطن تاريخ تو خيلي درازه تموم قصه هات عشق و حماسه وطن اما ببين دنيا چه ها کرد من رو آواره و از تو جدا کرد وطن آواره دنيا شديم و ما غريبيم وطن از روزگار جز بي و??اييها نديديم وطن قر بونه دشت و خاک و کوهت ??داي مردمت مرداي کوهت وطن سهم تو از دنيا چنين بود خرا بي و دروغ و مرگ ما بود وطن سهم منم اينجا چنينه ??ريبي و دروغ و اشک و کينه :Iran: ویرایش شده اردیبهشت 8، 2012 توسط nini7khat
Mar yaM ارسال شده در اردیبهشت 8، 2012 ارسال شده در اردیبهشت 8، 2012 (ویرایش شده) وطن تاريخ تو خيلي درازه تموم قصه هات عشق و حماسه وطن اما ببين دنيا چه ها کرد من رو آواره و از تو جدا کرد وطن آواره دنيا شديم و ما غريبيم وطن از روزگار جز بي و??اييها نديديم وطن قر بونه دشت و خاک و کوهت ??داي مردمت مرداي کوهت وطن سهم تو از دنيا چنين بود خرا بي و دروغ و مرگ ما بود وطن سهم منم اينجا چنينه ??ريبي و دروغ و اشک و کينه هرگز نخواب کوروش دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد رستم در این هیاهو گرز گران ندارد روز وداع خورشید زاینده رود خشکید زیرا دل سپاهان نقش جان ندارد بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند گویی که ارش ما تیر و کمان ندارد دریای مازنی ها بر کام دیگران شد دارا کجای کاری ؟ دزدان سرزمینت بر بیستون نوشتند این جا خدا ندارد هرگز نخواب کوروش بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد!! ویرایش شده اردیبهشت 8، 2012 توسط Mar yaM
nini7khat ارسال شده در اردیبهشت 8، 2012 ارسال شده در اردیبهشت 8، 2012 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی شکستگانيم ای باد شرطه برخيز باشد که بازبينيم ديدار آشنا را ده روزه مهر گردون ا??سانه است و ا??سون نيکی به جای ياران ??رصت شمار يارا در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح هبّوا يا ايّها الّسکارا ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی ت??قدی کن درويش بی نوا را آسايش دو گيتی ت??سير اين دو حر?? است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
پست های پیشنهاد شده
لطفا برای ارسال دیدگاه وارد شوید
شما بعد از اینکه وارد حساب کاربری خود شدید می توانید دیدگاهی ارسال کنید
ورود به حساب کاربری