رفتن به مطلب
انجمن پی سی دی

Deviance

عضو
  • تعداد ارسال ها

    446
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط Deviance

  1. اون که جیل محبوب ترینه توش شکی نیست (مگه کسی میتونه اویل 3 رو بازی کرده باشه و طر??دار جیل نباشه:biggrin2:) توی اون رای گیری هم خواستم ببینم که بین این دو شخصیت پر طر??دار توی این انجمن چند ن??ر طر??داراشونن...
  2. برادر ایمان شما میگی کریسو غول کردن برای اینه که: کریس بعد اینکه جیل برای نجات کریس با وسکر از پنجره تو امارت پرید پایین ??کر کرد مرده برا همین ر??توی گروه BsAa (اگه اشتباه نکنم)و تمرین های سختی رو پشت سر گذاشت تا شد کاپیتان و اولین ماموریتش هم بعد از مدت ها توی آ??ریقا (اویل 5 )بود.(توی ایول 6 هم دیدی که همه کاپیتان صداش میزدن) قبول دارم توی اویل 1 هیکل زایعی داشت ولی خب هرچی باشه شخصیت محبوب سازنده بازیه دیگه:biggrin2:باید یه کاری میکرد تا به پای لیان برسه
  3. خب دوست عزیز شما که میگی این نظرسنجی بی مورده از چه نظر میگی؟! تو این نظرسنجی بین دو شخصیت محبوب و شناخته شده سوال شده که همه بشناسنشون.. مثلا اگه من بین لیان و کارلوس بزارم بهتره؟ یا بین بیلی(Resident Evil Zero) و پارکر(Resident Evil Revelation) ؟
  4. پس این Vivendi Games ربطی به Blizzard نداره؟کاراش از Blizzard جداست؟
  5. Call Of Duty: Ghosts (Video Game) – Activision Blizzard میتونی بیشتر درباره این توضیح بدی Blizzard?!!!!؟؟:17:
  6. سلام دوستان عزیز و گل توی این تایپیک همینطور که از عنوانش پیداست ??قط نظرسنجی قرار میگره. در نهایت مشخص میکنیم که توی انجمن کدوم شخصیت ها و باس ها (همون غول خودمون) از همه پر طر??دار تر اند. هر نظر سنجی به مدت 24 ساعت است و بعد از 24 ساعت نظرسنجی بعدی قرار میگره. [TABLE] [TR] [TD]1[/TD] [TD] Leon Vs Chris [/TD] [TD] نتیجه اعلام شد [/TD] [TD] کلیک کنید [/TD] [/TR] [TR] [TD]2[/TD] [TD] Ada Vs Clare [/TD] [TD] نتیجه اعلام شد [/TD] [TD] کلیک کنید [/TD] [/TR] [TR] [TD]3[/TD] [TD] Jessica Vs Sheva [/TD] [TD] نتیجه اعلام شد [/TD] [TD] کلیک کنید [/TD] [/TR] [TR] [TD]4[/TD] [TD] Mr.X1 Vs Licker [/TD] [TD] نتیجه اعلام شد [/TD] [TD] کلیک کنید [/TD] [/TR] [TR] [TD]5[/TD] [TD] NemeSis Vs WesKeR [/TD] [TD] نتیجه اعلام شد [/TD] [TD] کلیک کنید [/TD] [/TR] [/TABLE] 1.Leon 2.Chris نتیجه Leon ------->8 Chris------->3
  7. August 7th 2 ه??ته از اون روز ميگذره. جراحاتم بهتر شدن. اما نميتونم ??راموشش کنم. براي خيلي از مردم الان اين مثل تاريخ هست. اما براي من , وقتي که چشمام رو ميبندم همه چيز تکرار ميشه. زامبي ها دارن گوشت مردم رو ميخورن و صداي ??رياد هم تيمي هايم به هنگام مردن. نه ... هنوز زخم هاي روحيم التيام نيا??ن August 13th کريس به تازگي علت بسياري از مشکلات رو پيدا کرده. کريس چي رو ميدونه؟ اون خيلي کم با بقيه ي اعضاي پليس حر?? ميزنه. چند روز پيش اون به يکي از بچه هاي بخش جنايي به اسم Elran ??قط به خاطر اينکه رو صورتش قهوه پاشيده بود مشت زد. من همون لحظه کريس رو آروم کردم! کريس وقتي منو ديد بهم يه جشمک زد و ر??ت. August 15th نص?? شب کريس که براي تعطيلات به مرخصي ر??ته بود بهم زنگ زد و از من خواست تا ملاقاتي در آپارتمانش داشته باشم.. من خيلي سريع خودم رو به اتاق کريس رسوندم. اون بهم دو تيکه کاغذ نشون داد. اون بخشي از يک گزارش تحقيقاتي در مورد ويروسي به اسم G بود. بعدش بهم گ??ت که هنوز کابوس هاش ادامه دارن. اون ميخواست بهم بگه که هنوز اين وقايع تموم نشده. اون با همه ي اين مشکلات به تنهايي مبارزه ميکرد بدون اينکه کوچکترين استراحتي داشته باشه. حتي به من هم چيزي نمي گ??ت. August 24th کريس امروز شهر رو به مقصد اروپا ترک کرد.بري هم گ??ت بعد از ??رستادن خانواده اش به کانادا به کريس ملحق ميشه. من تصميم گر??تم براي مدتي در شهر بمونم چون اينو ميدونستم که تاسيسات پژوهشي توي اين شهر براي اين خيلي مهم خواهد شد. چه 1 ماه طول بکشه چه بيشتر من به اونها در اروپا ملخق خواهم شد و اون زماني هست که جنگ اصلي من شروع ميشه در تاريخ 28 September جيل دوباره خودش را در يک کابوس ديگري مشاهده ميکند. با شيوع ويروس T اکثر مردم شهر تبديل به زامبي شده بودند. جيل خودش را با جملات زير براي رويارويي با اين کابوس آماده ميکند همه چيز در يک روز معمولي سپتامبر و يک روز معمولي در Raccoon City شروع شد. شهر زير کنترل آمبرلا بود. کسي از مردم شهر جرات رويارويي با اونها رو نداشت. نداشتن قدرت کا??ي سرانجام موجب نابودي آنها شد. من اينطوري ??کر ميکنم که اونها از نتيجه ي کارهاشون رنج ميکشند اما اين کارها غير قابل بخشش هستند. ??قط چند ن??ر جرات کردن تا با اونها مبارزه کنن. به زودي چرخ عدالت به حرکت در مياد. کسي نميتونه جلوي اونها رو بگيره. جيل از آپارتمان خودش خارج ميشود اما زامبي ها در همه جاي شهر هستند و خودش را در محاصره ي آنها ميبيند. با شکتن در روبروييش از دست زامبي ها ??رار ميکند 28 سپتامبر ... روشنايي روز ... هيولا ها شهر رو تسخير کردند. به هر حال ... من هنوز زنده ام. جيل قبل از هر چيز سعي ميکند تا آشنايانش را هم به همراه خودش از شهر خارج کند. براي همين به سراغ Dario ر??ت و از اون خواست تا با او همراه شود. اما چون داربو دخترش رو از دست داده بود پيشنهاد جيل را رد کرد اصرار هاي جيل هم اثري نداشت و جيل مجبورا اون رو به حال خودش گذاشت . بعد از چند دقيقه جيل دوباره Brad Vickers (يکي از باقي ماده هاي اعضاي استارز که همان خلبان تيم در عمارت محسوب ميشد) را در حال گلاويز شدن با يک زامبي ديد. جيل از وضعيت بد شهر و اين که کسي کاري نمي کند به Brad شکايت ميکند. Brad هم در جواب جيل ميگويد که پليس براي چنين لحظاتي آموزش نديده.اون همچنين از يک چيز ناشناس هم براي جيل حر?? ميزند و ميگويد براي کشتن اعضاي استارز آمده هست و همه ي ما خواهيم مرد. جيل قبل از هرچيز بايد به اداره ي پليس Raccoon City يا همان R.P.D مير??ت تا هم وسايل مورد نيازش را بردارد و هم سروگوشي به آنجا بدهد. با ورود جيل به ساختمان اداره ي پليس دوباره براد را که به شدن مجروح شده بود را ديد. اما ديگر کار Brad تمام بود چون در همان لحظه Nemesis که دنبال Brad بود , اون رو کشت. جيل با ديدن صحنه ي کشته شدن Brad خيلي سريع به ساختمان پليس پناه برد. جيل بايد هرچه سريعتر به اتاق استارز مير??ت اما کليد اتاق استارز بنابر دلايل امنيتي به اتاق بايگاني درون يک صندوق رمزدار منتقل شده بود. جيل بالاخره با است??اده از کارت شناسايي الکترونيکي خودش مو??ق شد تا رمز صندوقچه را پيدا کرده و با کليد درون آن , وارد اتاق استارز شده و وسايل مورد نيازش را بردارد. به هنگام خروج از اتاق يک پيغام از شخصي به اسم کارلوس به گيرنده اي که در اتاق استارز بود رسيد. کارلوس ميگ??ت که مورد حمله قرار گر??تند و همه مردند. به هر حال جيل از اتاق خارج شد اما يکد??عه دوباره نمسيس از پنجره ي راه پله سر راهش سبز شد. دوباره جيل از دست نمسيس ??رار کرد و به کلي از ساحتمان پليس خارج شد. جيل بايد راهي براي خروج از شهر پيدا ميکرد, به خاطر همين بايد به قسمت هاي ديگرRaccoon City مير??ت تا همه ي راه هاي خروجي را چک کند. سر راه , جيل به رستوران Raccoon City ميرسد و همانجا مو??ق ميشود تا با کارلوس از نزديک آشنا شود. کارلوس خودش را به جيل معر??ي ميکند .(کارلوس يک سرجوخه ي U.B.C.S ّForce بود.) و به او ميگويد که از طر?? آمبرلا ماموريتدارند تا مردم باقي مانده ي شهر را نجات بدهند. اما چون جيل خاطره ي خوشي ندارد و مسوب همه ي اين ات??اقات را از جانب آمبرلا ميداند ,حر?? ها و ادعا هاي کارلوس را قبول نميکند. کارلوس دوباره سعي ميکند تا جيل را متقاعد کند اما همان لحظه نمسيس که گويا دست از تعقيب جيل برنميدارد به جيل حمله ميکند. اين بار هم به کمک کارلوس, جيل مو??ق ميشود تا از دستش ??رار کند. بعد از رهايي از دست نمسيس جيل دوباره از کارلوس در باره ي ماموريتش سوال ميکند. براي جيل که عامل اصلي اين ات??اقات را آمبرلا ميدادند قبول اين حر?? که کارلوس و گروهش براي کمک به مردم اعزام شده اند تا حد زيادي با عقل جور در نمي آيد. کارلوس دوباره سعي ميکند تا جيل را متقاعد کند و در آخر هم براي اثبات صحت حر??هايش به جيل پيشنهاد ميدهد تا به گروه آنها در قطار شهر ملحق شود. جيل براي از بين ر??تن شک هايش به کارلوس , خودش را به قطار رساند و وارد قطار شد. جيل در همان لحظات ورودش با يکي ديگر از اعضاي U.B.C.S به اسم نيکولاي که گويا ??رمانده ي کارلوس هم بود , ملاقات کرد و به اون گ??ت که قبلا با يکي از هم تيمي هاي شما به اسم کارلوس آشنا شده ام. نيکولاي هم که گويا از هويت واقعي جيل بي خبر بود از زنده ماندن دختري (جيل) در اين شهر ابراز تعجب ميکند. جيل هم با شنيدناين جمله خودش رو براي نيکولاي معر??ي ميکند و ميگويد که از اعضاياستارز هست و يک دختر معمولي نيست. بعد از نيکولاي جيل با آخرين عضو U.B.C.S به اسم ميخاييل که يک سرباز زخمي بود آشنا ميشود. ميخاييل به علت شدت حراحاتش هزيان ميگ??ت. جيل سعي ميکند تا به اون آرامش بدهد و به او ميگويد همه چيز به خوبي پيش خواهد ر??ت. جيل بعد از مدتيبا ر??تن به کابين بعدي يه کارلوس ملحق ميشود و سعي ميکند تا به ماموريت آنها کمک کند. ( در واقع به کارلوس اعتماد ميکند) اما نيکولاي يا اين کار مخال??ت ميکند ولي بالاخره با اصرار کارلوس متقاعد ميشود. نيکولاي هد?? بعدي تيم را براي جيل که رسيدن به برج ساعت بود تشريح ميکند. براي رسيدن به برج ساعت جيل بايد ابتدا براي قطار سوخت پيدا ميکرد. پس براي پيدا کردن ملزومات قطار از تيم جدا شد و خودش را به بخشي که از آنجا بايد سوخت تهيه ميکرد رساند. ولي در همانجا نيکولاي را ديد که در حال کشتن يکي از هم تيمي هايش بود. وقتي علت اين کارش را از اون پرسيد نيکولاي گ??ت که اون (کسي که نيکولاي اون رو کشته) داشت تبديل به زامبي ميشد. به هر حال جيل براي برداشتن سوخت مورد نياز نيکولاي را همانجا تنها گذاشت و اتاق بغلي ر??ت. درست در همين لحظه زامبي ها به اين قسمت حمله کردند. با صداي ??رياد نيکولاي جيل اين طور ??کر کرد که نيکولاي مرده است به خاطر همين هم بعد از زهايي از آنجا و به هنگامي که قطار را آماده ي حرکت کرد , به کارلوس گ??ت که نيکولاي مرده است. به هر حال جيل , کارلوس و ميخاييل شروع به حرکت ميکنند. اما بار ديگر نمسيس به آنها حمله ميکند. اين د??عه اين ميخاييل بود که با من??جر کردن نارنجک نمسيس رو از قطار دور کرد. اما خودش هم با اين کار کشته شد. بر اثر ان??جار نارنجک کنترل قطار از دست جيل و کارلوس خارج شد. به خاطر همين پس از برخورد به يک مانع بزرگ , قطار متلاشي شد. جيل و کارلوس هر يک به گوشه اي پرت شدند.اما جيل به مقصد اصليش رسيده بود. چون قطار در جلوي برج ساعت متوق?? شده بود. و بعد از چند دقيقه هم مو??ق به يا??تن کارلوس شد. کارلوس به جيل در مورد شليک موشک از طر?? دولت براي نابودي آثار ويروس خبر داد. به خاطر همين هم جيل خيلي سريع براي خارج شدن از شهر تصميم گر??ت تا با به کار انداختن ساعت و به صدا در آمدن صداي آن , از گشتي هاي امداد رسان کمک بخواهد و در نهايت هم مو??ق به بکار اندازي مجدد ساعت شد. با به صدا در آمدن زنگ ساعت يکي از هلي کوپتر هاي گشتي به کمک جيل آمد. اما باز هم نمسيس آنجا بود وبا Rocket Lancer خودش هلي کوپتر را نابود کرد. خود جيل را هم به ويروس T آلوده کرد. کارلوس به محض رسيدن به منطقه سعي کرد تا به جيل کمک کند اما نمسيس اون رو گوشه اي پرت کرد.جيل اين د??عه گير ا??تاده بود. چاره اي جز رويارويي با نمسيس نداشت. به هر حال و زحمت ??راوان مو??ق شد تا نمسي را شکست دهد. نمسس که گويا شکست را قبول کرده بود خودش را به درون آتش پرت کرد. اما اين پايان کار نمسيس نبود. جيل به علت آلوده شدن به ويروس بيهوش روي زمين ا??تاد. کارلوس بعد از به هوش آمدن جيل را به کليساي برج ساعت برد و اون رو روي تختي گذاشت. اول اکتبر ... با صداي ريزش باران به هوش اومدم..... هنوز نميتونم باور کنم که زنده هستم با گ??تن جملات بالا جيل به هوش مي آيد. کارلوس سعي ميکند تا به جيل آرامش بدهد بعدش هم براي يا??تن واکسن ويروس جيل را ترک ميکند.جيل به کارلوش متذکر مشود که "اگه موقع برگشتن من زامبي شده باشم بدون معطلي منو بکش" کارلوس براي پيدا کردن واکسن ويروس , بايد به بيمارستان شهر مير??ت. بعد از ات??اقات زياديکه بر سر کارلوس مي آيد بالاخره مو??ق ميشود تا واکسن ويروس رو بسازد. کارلوس بايد تا دير نشده خودش را به جيل ميرساند. اما به هنگام بازگشت به مشکلي بزرگتر مواجه شد. نمسيس که اين بار در شکل دومش آمده بود سعي داشت جلوي کارلوس را بگيرد. اما کارلوس ازدست اون ??رار کرد و خودش رو به جيل رساند. با تزريق واکسن , جيل دوباره سلامتي خودش رو بدست آورد. کارلوس حوادثي که برايش ات??اق ا??تاده بود براي جيل توضيح داد و بهش گ??ت نيکولاي هنوز زنده هست و الان دشمن ما محسوب ميشود. جيل بار ديگه بايد به دنبال راه ديگه اي براي خارج شدن از شهر ميبود. دوباره نمسيس هم با قدرتي بيشتر برگشته بود. جيل از طريق پارک شهر خودش را به قبرستان مي رساند. و همان جا ملاقاتي کوچک با نيکولاي ميکند.. نيکولاي هم قسمتي از ن??شه ي اصلي آمبرلا را از ارسال کردن U.B.C.S را براي جيل توضيح ميدهد. در ادمه جيل با يک کرم بزرگ که از اثرات ويروسT بود روبرو ميشود و بعد از شکست دادن آن خودش را به نزديکيهاي Dead Factory ميرساند. وقتي ميخواهد از روي پل عبور کند Nemesis Type II روي پل راهش را سد ميکند. جيل به ناچار از روي پل پايين ميپرد البته آنجا هم توسط زامبي ها محاصره ميشود , وليکارلوس دوباره به نجات جيل مي آيد و زامبي ها را ميکشد. کارلوس به جيل در مورد شليک موشک به شهر در سپيده دم خبر ميدهد.طبق گ??ته ي کارلوس قدرت موشک به حدي بودکه بتواند همه چيز را نابود کند. جيل براي پيدا کردن خروجي مجبور ميشود تا به بخش باريابي Dead Factory برود. موقعي که جيل وارد آنجا ميشود سيستم اميتي آنجا شروع به ??عال شدن ميکند . جيل 3 دقيقه وقت دارد تا از آنجا خارج شود. در اين وضعيت صدايي به گوش جيل ميرسد. " S.T.A.R.S"نمسيس به ابن راحتي ها دست بردار جيل نبود. اين جا هم جيل گير مي ا??تد و مجبور ميشود تا با نمسيس مبارزه کند. جيل به اولين ضربه ي نمسيس جاخالي ميدهد و باعث ميشود شير مخزن حاوي اسيد باز شده و روي نمسيس پاشيده شود. به دنبال آن نمسيس بخشي از بدن خودش رو از دست ميدهد. جيل با چندين بار تکرار مو??ق ميشود تا نمسيس را بکشد و خيلي سريع از محدوده خارج شود. با خارج شدن جيل از آنجا, اتاق پر از مايعي ميشود و بدن نمسيس هم در آن مايع ??رو ميرود. جيل به اتاق ارتباطات ميرود. همانجا نيکولاي با يک هلي کوپتر جيل را تهديد به شليک ميکند. جيل سعي ميکند تا با مذاکره , و بدون درگيرينيکولاي را منصر?? کند. به هر حال نيکولاي از شهر ??رار ميکند. کارلوس از طريق بي سيم به جيل گزارش ميدهد که به دنبال يک هلي کوپتر جديد ميگردد. جيل بايستي خودش را به کارلوس ميرساند. جيل براي باز کردن ق??ل بايد 3 باتري بزرگ را که انرژي يک اسلحه ي غول پيکر را تامين ميکرد , سر جاهايشان مي نشاند. با جاسازي باطري ها يک چيز عجيب شبيه تکه اي از گوشت به جيل حمله ميکند. جيل متوجه ميشود که اين بقاياي نمسيس هست. همان قسمت کوچک بدن نمسيس شروع به رشد ميکند و تبديل به Nemesis Type III ميشود. جيل با کشاندن اين موجود سمج به مسير شليک اسلحه,مو??ق ميشود تا Type III را منهدم کند . اما گويا نمسيس با مردن مشکل داشت. اين د??عه باقي مانده ي بدن نمسيس (البته خيلي ضعي?? ) که حتي آن هم به دنبال استارز بود به جيل حمله ميکند. جيل هم با جمله ي "استارز ميخواي؟ اينم استارز !" بالاخره مو??ق ميشود کار نمسيس را به طور کامل تمام کند. جيل بعد از خلاصي از کابوس نمسيس خيلي سريع به کارلوس مي پيوندد و به همراه او سوار هلي کوپتر ميشوند. اما خلبان هلي کوپتر براي جيل آشنا بود. اون کسي نبود جز بري. به هر حال هر 3 مو??ق شدند تا از شهر به سلامت خارج شوند. اما اين پايان کار نبود. بعد از نابودي Raccoon City گروه استارز هم به کلي برچيده شد و اما اعضاي باقي مانده در سازمان هاي ضد آمبرلا مشعول ??عاليت شدند. ا??رادي مثل کريس , بري و جيل هم جز آنها محسوب ميشدند.در سال 2003 به دنبال گسترش سلاح هاي بيولوژيکي کريس و جيل دو باره در قالب يک تيم به اسم B.S.A.A به پايگاه آمبرلا در روسيه براي نابودي کل آمبرلا اعزام شدند.جيل بايد اين بار با يک B.O.W وحشتناکتري از نمسيس طر?? بودند. کريس و جيل خودشان را از طريق يک آسانسور مخ??ي به محل ساخت B.O.W ميرسانند. اسم اين سلاح جديد آمبرلا به اختصار T.A.L.O.S بود. يک سلاح کامل که توسط Red Queen کنترل ميشد و بر مبناي ويروس T ساخته شده بود. جيل و کريس به سختي توانستند T.A.L.O.S را در دو مرحله از بين ببرند. با رسيدن ارتش روسيه به منطقه جيل و کريس براي از بين بردن اطلاعاتبه سراغ سيستم اطلاعات آمبرلا ميروند. اما آنجا هيچ خبري از اطلاعات نبود. معلوم بود که کسي قبلا اين اطلاعات رو با خودش برده است !! با نابودي T.A.L.O.S و از بين ر??تن اطلاعات ديگر کار آمبرلا پايان يا??ته ديده ميشد. اما هنوز مشکلات کريس و جيل تمام نشده بود. چون مهمترين ??رد اين داستان ها هنوز مشغول انجام نقشه هايش بود. بعد از نابودي آمبرلا جيل و کريس براي خاتمه دادن به اين داستان ها به جست و جوي وسکر مي پردازند. آنها بالاخره مو??ق ميشوند که اطلاعاتي در مورد مخ??يگاه جديد اسپنسر , بنيانگذار اصلي آمبرلا اطلاعاتي بدست آورند. آنها به اين اميد که از طريق اسپنسر به وسکر برسند به منطقه عازم شدند. به محض رسيدن به عمارت جديد اسپنسر, وسکر را در حالي که اسپنسر را کشته است مشاهده کردند. هر دو به طر?? وسکر تيراندازي کردند. اما وسکر به همه ي آنها جاخالي داد . وسکر هردوي آنها را به تنهايي با قدرت ما??وق انسانيش در هم کوبيد. وسکر کريس را به شدت مورد اصابت ضربات خودش قرار داد و نزديک بود کارش را تمام کند اما با ??داکاري جيل اين ات??اق ني??تاد. موقعي که وسکر آماده بود تا ضربه ي آخر را به کريس بزند جيل با پرت کردن خودش به طر?? وسکر باعث شد تا هم خودش و هم وسکر از پنجره به پايين دره پرتاب شوند. بعد از اون ات??اق هيچ وقت جسد جيل پيدا نشد.در تاريخ November 232006 جيل رسما مرده اعلام شد و اسمش در ليست ا??راد کشته شده ي B.S.A.A ثبت شد حتي براي جيل مراسم هم گر??تند. کريس بار ها به مزار جيل مير??ت. اما حقيقت چيز ديگري بود اون سقوط نه باعث مرگ وسکر شد و نه جيل. البته جيل به شدت زخمي شده بود اما با مداواهايي که وسکر رويش انجام داده بود , توانسته بود سلامتيش را برگردد. وسکر جيل زا به يک خواب عميق ??رو برد. وقتي پروژه ي Uroboros تکميل شد , وسکر در يک اقدام بي رحمانه تصميم گر??ت تا به عنوان اولين نمونه آزمايش از جيل است??اده کند. ولي جيل خوش شانس بود. دستگاهي که به جيل متصل بود چيز عجيبي که حتي تعجب وسکر رو هم برانگيخته بود نشان ميداد. يک ات??اقي در درون بدن جيل در حال انجام بود. با مطالعات بيشتر وسکر متوجه شد که هنوز بخشي از T-Virus که در 1998 در Raccoon City توسط نمسيس به بدن جيل وارد شده بود , باقي مانده است. دارويي که براي مداوا توسط کارلوس است??اده شده بود کل خطر ويروس رو در بدن جيل ريشه کن کرده بود اما در عوض باعث شده بود ويروس به صورت غير ??عال در بدن جيل باقي بماند. جيل در خواب عميقي که توسط وسکر ر??ته بود باعث شده بود دوباره ويروس ??عال شود. وقتي که ??عاليت مجدد ويروس ناپديد شد , چيز ديگري به جاي گذاشت. وسکر متوجه شد که بدن جيل تبديل به يک پادتن براي ويروس شده است. در تمام اين سال هاسيستم د??اعي بدن جيل با ويروس مبارزه کرده بوده تا بالاخره به اين حالت رسيده بود. اين مشاهده به وسکر در ادامه کارهايش کمک زيادي کرد. چون Uroboros از يک گياه سمي برگر??ته شده بود به خاطر همين مقادير زيادش کشنده بود. اما چون بدن جيل مثل پادتن عمل ميکرد جيل را براي انجام آزمايشاتش همچنان زنده نگه داشت. جيل که تا الان بخشي از عمرش رو براي نابودي B.O.W ها گذاشته بود الان خودش عاملي براي گسترش آنها شده بود ! وسکر با آزمايشات ??راوان مو??ق شد تا Uroboros را کامل کند. وسکر نميتوانست از جيل به عنوان نمونه آزمايشي است??اده کند. چون جيل يک ضد ويروس شده بود. به خاطر همين تصميم گر??ت از جيل براي اهدا?? ديگرش است??اده کند. در ادامه ي تحقيقات هم بر رويويروس مادر و Las Plagasمحققان به يک ماده ي ثانوي که بعد ها به اسم P30 شناخته ميشد دست يا??تند. کار اين ماده اين بود که به نمونه ي آزمايشي قدرت ما??وق انساني ميبخشيد اما کنترل شخص در دست ديگري ميتوانست باشد. البته اثر P30 موقتي بود . به خاطر همين از يک ابزاري براي تزريق دايم P30 به درون ??رد مورد نظر است??اده ميشد. از همين ابزار براي جيل است??اده شد و تا لحظه اي که روي بدنش بود دستورات وسکر را اجرا ميکرد. کريس براي بررسي شايعاتي درمورد ??روش سلاح هاي بيولوژيکي به آ??ريقا ر??ت و در آنجاSheva Alomar آشنا شد. شوا خودش راPartnerبراي کريس معر??ي کرد. اولين چيزي که کريس با شنيدن Partner به ياد آن ا??تاد , جيل بود. چون جيل يار هميشگي کريس محسوب ميشد. به هر حال بعد از آشنايي کريس با يکي از اعضاي B.S.S.A به اسم Josh از اون يک ميکرو ??يلم گر??ت که حاوي اطلاعت مهمي بود. کريس با اجراي اين ميکرو ??يلم عکس جيل را که درون مح??ظه اي بود ,مشاهده کرد و اين اميد که جيل هنوز زنده است پررنگ تر شد و ديگر Irving را ول کرد و ار آن به بعد پيدا کردن جيل اولويت اولش شد. از آن طر?? هم جيل که تحت کنترل وسکر بود براي مراقبت از کارهاي Irving همراه او شده بود. وقتي کريس و شوا مو??ق به پيدا کردن Irving ميشوند , جيل با مداخله Irving را ??راري ميدهد . کريس و شوا در ادامه ي جست و جوهايشان به Tricell Oil Facility ميرسند و در آنجا زن نقاب دار (که همان جيل بود) که گويا با اروينگ ملاقاتي داشته ميبينند که با يک قايق از آنجا ميرود. اروينگ هم با کشتي از دست آنها ??رار ميکند. جيل با تهديد اروينگ از اون ميخواست تا نقشه اش را در مورد B.S.A.A بگويد. اروينگ به جيل گ??ت که تو بازيچه ي Exella هستي . جيل دوباره سوالش رو تکرار کرد. بالاخره اروينگ هم تا مسئوليت از بين بردن نامور هايB.S.A.A را بر عهده بگيرد. جيل در آخر Plaga را به اروينگ داد و از اون خواست تا از آن براي رسيدن به هد??ش است??اده کند. بعد از کشته شدن Irving جيل به هنگامي که Exella در مورد نشان دادن صلاحيتش براي وسکر حر?? ميزد , خبر آورد که B.S.A.A وارد آنجا شده است و بعدا هم همراه Exella به Uroboros Faciity ر??ت و در آنجا بعد از سخنراني Exella به کريس و شوا از آنجا ر??تند. کريس و شوا در نهايت Exella را که بعد از مردن Irving ??کر ميکردند عاملي اصلي اين حوادث باشد , پيدا ميکنند. کريس سوال هميشگي خودش يعني "جيل کجاست؟" را ميپرسد. همين جا بود که جيل که کنترلش دست خودش نبوده به کريس و شوا حمله ميکند. هر دوي آنها شروع به تيراندازي ميکنند. جيل به همه ي آنها جاي خالي ميدهد اما يکي از تيرها به سمت صورتش ميخورد و باعث ميشود تا نقابش به طر??يپرت شود اما هنوز هويت اصليش براي کريس مشخص نميشود. همان لحظه يک صداي آشنا توجه کريس را جلب ميکند. "تو هنوز عوض نشدي" وقتي کريس بر ميگردد وسکر را که هنوز نمرده بود ميبيند. وسکر با گ??تن جمله ي " آخرين ديدار ما در مخ??يگاه اسپنسر بود. درست نيست؟ اين يک گردهماييخانواده ي بزرگ هست. ( اينجا منظور وسکر از خانواده ميتواند 2 چيز باشد. 1- جيل و کريس 2- گروهS.T.A.R.S)وسکر با ديدن چهره ي خشمگين کريس با گ??تن " ??کر ميکردم با ديدن ما خوشحال ميشي" هويت همان زن نقابدار را براي کريس آشکار ميکند. وقتي کريس چهره جيل را ميبيند اسلحه ي خودش را پايين مي آورد و سعي ميکند خودش را براي جيل بشناساند . اما جيل کههنوز کنترلش دست خودش نبود به کريس حمله ميکند. وسکر براي اتمام همه ي درگيري ها کريس و شوا را براي يک مبارزه ي 2 به 2 دعوت ميکند. وسکر بعد از چند دقيقه براي پيگيري کارهاي نا تمام خود مبارزه را ترک ميکند. اما کريس خيلي سريع به سمت وسکر ميرود. باز هم جيل به هر دوي آنها حمله ميکند. وسکر در حالي که کريس به زمين ا??تاده بود به اون نزديک شد و گ??ت "الان يارت اينجاست. من از پيش شما ميرم تا بهم برسين." کريس سعي ميکند تا با تحريک احساسات جيل به هر نوعي شده کنرل جيل را به خودش برگرداند. جيل هم که گويا براي غلبه بر P30 با اثر آن مبارزه ميکرد مو??ق ميشود "کريس" را صدا بکند. وسکر که قصد ر??تن داشت با ديدن اين صحنه منصر?? ميشود و با گ??تن " هنور به مقدار بالاتر هم مقاومت نشان ميدهد" مقدارش را بيشتر ميکند. بعدا از آن هم هر 3 آنها را ترک ميکند. از آنجا که مقدار ورودي ماده خيلي زياد بود جيل ??ريادکشان سينه ي خودش را باز ميکند. کريس و شوا با ديدن تقويت کننده روي سينه ي جيل سعي ميکنند تا بدون صدمه زدن به جيل آن را در بياورند. با تلاش هردو بالاخره مو??ق به انجام اين مهم ميشوند. جيل بي حال روي زمين مي ا??تد. کريس جيل را از زمين بلند ميکند. جيل يک نگاه غمگين م??هوم دار به کرس ميکند و از او معذرت ميخواهد. به هر دوي آنها هم ميگويد که کنرلش دست خودش نبوده است و بعدا به کريس و شوا ميگويد که بايد جلوي وسکر را بگيرند. کريس که قصد نداشت جيل را در آن وضعيت رها کند , مخال??ت ميکند. اما جيل ميگويد که اين آخرين شنانس تو هست. اگر وسکر مو??ق بشه Uroboros به همه ي جهان منتقل خواهد شد و ميليونها ن??ر ميميرند. کريس باز هم مخال??ت ميکندو وقتي جيل ميبيند که ??کر کريس متوجه اوست و نميتواند کريس را متقاعد کند از در احساسات وارد ميشود و به کريس ميگويد که تو تنها کسي هستي ميتوني از عهده ي اين کار برآيي و با همان نگاه معنادار به کريس ميگويد که يعنيبه من اعتماد نداري؟ اينجا ديگر کريس تسليم ميشود و بالاخره قبول ميکند و براي جلوگيري از کارهاي وسکر به طر?? کشتي Tricell حرکت ميکند. در آخر هم جيل از شوا ميخواهد که مراقب کريس باشد. بعد از درگيري کريس و شوا با Exella , جيل با آنها ارتباط برقرار ميکند و به آنها در مورد وسکر توضيحاتي ميدهد. جيل ميگويد که وسکر قدرتش از ويروس ميگيرد. اما ويروس بي ثبات هست. براي رسيدن به آن قدرت ,وسکر بايد به طور متناوب از آن که در قالب يک سرم است??اده کند. ولي اگر وسکر بيش از حد از آن است??اده کند , سرم برايش مثل سم ميماند. بعد جيل و شوا را مامور ميکند تا آن را سرم بيابند. کريس و شوا با کمک جيل مو??ق ميشوند تا وسکر شکست ناپذير را شکست دهند و سرانجام در آتش??شان بر او ??ائق آيند . بعد از پرت شدن وسکر به درون مواد مذاب جيل با يک هلي کوپتر به کمک آنها مي آيد و با انداختن نردبان آنها را نجات ميدهد. با بالا آمدن کريس و شوا , وسکر دوباره با آخرين نيروهايش به هلي کوپتر حمله ميکند و با بازوهايش هلي کوپتر را ميگيرد و سعي ميکند تا آن را به زمين بکوبد. اما جيل با ديدن اين صحنه با دادن 2 تاRocket Lancer به کريس شوا از آنها ميخواهد تا به وسکر شليک کنند. با خلاصي از دست وسکر هلي کوپتر از آن منطقه خارج ميشود و بديت ترتيب در نهايت همه چيز تمام شده به نظر ميرسد. منبع
  8. پيش مقدمه: My Last Scape ... Septamber 28... Daylight . شايد اين کلمات برايتان بسيار آشنا باشد و چندين بار هم شنيده باشيد. اين جملات خاطرات اکثر RE باز ها را زنده ميکند. اولين و تنها ترين کسي که با شنيدن اين کلمات به ذهنمان ميرسد کسي نيست جز Jill Valentine .بي شک اکثر بازيباز هاي عزيزمان نام اين Character سري Resident Evil را شنيده اند. شخصيتي که به احتمال زياد براي اولين بار ما را به دنياي Resident Evil وارد کرده است. اين جمله ام 2 بعد دارد. يکي از اين جهت که وقتي Resident Evil براي اولين بار منتشر شد , Jill valentine و Chrise Redfield کاراکترهايقابل بازي بودند. اما جيل بنابه دلايلي از قبيل ??ضاي بيشتر Inventory و داشتن Hand Gun در اول بازي نسبت به Chrise , اولويت بالاتري در انتخاب براي بازيباز داشت. دوم هم اينکه به احتمال زياد شماره سوم که با نام Nemesis يا The Last Scape شناخته ميشد , تجربه ي اول RE بازها بود. که در اين شماره جيل تنها Main Character بازي بود و خبري از Partner نبود. پس با يک نتيجه گيري کلي ميتوانيم به اهميت Jill در سري RE پي ببريم. مقدمه : جيل را براي اولين بار در لباسS.T.A.R.S ميبينيم. البته پيشينه ي جيل به قبل از اين ها برميگردد. ظاهر جيل دختر Dick_Valentine بوده که ار دزدان حر??ه اي به حساب مي آمده است. او در دزدي هاي خودش از جيل به عنوان همدست است??اده ميکرد. با گذشت زمان خود جيل هم در اين کار مهارت زيادي پيدا کرد. مهمترين ويژگي که جيل در آن زمان کسب کرد همان Masterlockpick بود. بالاخره جيل به U.S Army Delta Force ملحق شد و در آنجا آموزش ها و توانايي هاي زيادي را تجربه کرد از مهمترين مهارت هايي که جيل در آنجا بدست آورد خنثي کردن انواع بمب بود.. در سال 1996 و با تشکيل گروه S.T.A.R.S ا??راد زبده ي هر بخش به اين گره دعوت شدند. جيل هم يکي از آنها بود که در گروه اصلي استارز يعني Alpha Team به ??رماندهي Captain Albert Wesker که ??رمانده ي کل استارز هم محسوب ميشد , قرار گر??ت. همراهان و دوستان جيل هم کريس و بري بودند. در جولاي 1998 به علت قتل هاي مشکوک در جنگل هاي اطرا?? شهر اداره ي پليس Raccoon City يا همان R.P.D اولين تيم گروه استارز که با نام Bravo Team شناخته ميشد به ??رماندهي Capitan Enrico Marini که نايب رييس استارز نيز محسوب ميشد به منطقه ??رستاد اما بعد از چند دقيقه ارتباط آنها با مرکز قطع شد و براي برسي بيشتر تيم اصلي و آخرين تيم استارز يعني تيم آل??ا به ??رماندهي وسکر به منطقه ??رستاده شدند و با مشاهده ي لاشه ي هلي کوپتر تيم براوو ??رود آمدند و در همان ابتدا با حمله ي سگ هاي وحشي مواجه شدند که در نهايت باعث مرگ Joseph شد. Brad خلبان تيم از ترس با هلي کوپتر از زمين بلند شد و بدون توجه به هم تيمي هايش از منطقه ??رار کرد.جيل و ساير ن??رات باقي مانده بعد از يک درگيري کوچک با سگ ها به عمارتي که در همان نزديکي بود پناهنده شدند. اما کابوس هاي زيادي در انتظار جيل بود. The Nightmare Is Begining جيل , وسکر و بري مو??ق شدند تا به عمارت وارد شوند. اما در جمع آنها ديگر کريس ديده نميشد. جيل براي يا??تن کريس سعي کرد تا از عمارت خارج شود اما با هشدار وسکر در مورد خطر اين کارش مواجه شد. در همين لحظه صداي شليک به گوش رسيد. جيل ابتدا چنين ??کر کرد که صدا مربوط به کريس هست. به خاطر بررسي بيشتر جيل با دستور وسکر به محل تيراندازي ??رستاده شد. بري هم چون رابطه ي دوستي زيادي با کريس داشت با جيل همراه شد و وسکر هم براي امن نگه داشتن سالن اصلي عمارت در همانجا ماند. بريدر همان ابتدا در سالن غداخوري مقداري خون بر روي زمين پيدا مي کند و دوباره ??کر ميکند که خون کريس باشد. بري براي بررسي اين صحنه مي مي ماند و جيل به محل اصلي تيراندازي ميرود . با رسيدن به جاي تيراندازي جيل يک زامبي را در حال خوردن Keneth که يکي از اعضاي تيم براوو بود مشاهده ميکند. به محض ديدن اين صحنه سريع به پيش بري مي آيد و با کمک او بالاخره او را ميکشند و خيلي سريع براي گزارش دادن اين ات??اق پيش وسکر مي روند. اما خبري از وسکر نبود. حتي تلاش هاي جيل در پيدا کردن وسکر بي نتيجه بود. حال مشکل جيل 2 تا بود. نبودن کريس و نبودن وسکر که ??رمانده ي تيم بود. براي جست جوي بيشتر بري و جيل از هم جدا ميشوند اما قبل از جدا شدن بري با گ??تن جمله ي "تو استاد باز کردن ق??ل هستي" يک Lackpick به جيل ميدهد. بري براي جست و جوي بيشتر به اتاق غذاخوري بازميگردد و جيل هم به قسمتي ديگر از عمارت وارد ميشود. در ضمن قرار بر اين ميشود که اگر خبر خاصي شد به تالار اصلي عمارت بيايند. جيل بعد از جدا شدن از بري به قسمت ديگري از عمارت وارد ميشود و در نهايت به اتاقي که در آن يکShotgun بر روي ديوار نصب شده بود ميرسد. با ديدن اسلحه به ??کر برداشتن آن مي ا??تد زيرا سلاح گرمي که خودش داشت چاره ساز براي زامبي ها نبود. از اين رو بدون توجه به نوشته ي روي ديوار "از ديوار خاک ميبارد" اسلحه را برداشت و از اتاق خارج شد. اما ات??اق خيلي وحشتناکي ا??تاد. به يک باره سق?? از بالا شروع به پايين آمدن کرد. جيل ابتدا تلاش کرد تا حداقل به اتاق بغلي برود اما همه ي درها ق??ل بود. از اين رو سعيکرد تا ??رياد زدن کمک بخواهد. از شانس او بري در همان نزديکي ها بود و با شکستن در مو??ق به نجات او شد . به گ??ته ي خود برياگر کمي ديرتر مي رسيدم الان تبديل به ساندويچ شده بودي.جيل از اينکه بري نجاتش داده بود تشکر کرد. علي رغم نجاتش , جيل از بودن بري در آن نزديکي تعجب ميکند. زيرا بري قرار شده بود به همان سالن غذاخوري عمارت برود در حالي که الان پيش جيل بود. بري در جواب جيل ميگويد که براي بررسي چيزي به اينجا آمده بودم. به هر حال جيل با تشکر ديگري از بري از او دوباره جدا ميشود. جيل پس از جدا شدن از بري به جست و جوهاي خود ادامه ميدهد و در نهايت به طبقه ي دوم عمارت ميرسد. در اين طبقه نيز بعد از مدتي جسد Forest يکي ديگر از اعضاي تيم براوو را پيدا ميکند. با اين حال براي جست و جوي بيشتر به قسمت هاي ديگر عمارت ميرود که در نهايت مو??ق ميشود يکي از بازماندگان تيم براوو به اسم ريچارد را پيدا کند. ريچارد به شدت زخمي شده بود اما هنوز زنده بود. ريچاردسرگذشت و حوادثي که براياعضاي تيم براوو ا??تاده بود براي جيل ا??شا ميکند و ميگويد که توسط هيولاهايي مورد حمله قرار گر??ته اند.در آخر هم از يک ماربزرگ براي جيل ميگويد که توسط آن هم نيش خورده بود. جيل براي پيدا کردن و درست کردن پادزهر ريچارد را تنها ميگذارد. بالاخره و با مشقت زياد , جيل با پادزهر پيش ريچارد برميگردد و تا حدي حال ريچارد را بهبود ميبخشد. بعد از مدتي جيل , ريچارد را براي استراحت ترک کرد اما هنوز چند دقيقه از اين جدايي نگذشته بود که آن مار بزرگ به جيل هم حمله کرد و جيل را هم مسموم کرد. در همين حال ريچارد که از آن مار ن??رت زيادي داشت به جيل ملحق شد. اما اين بار توسط مار کشته شد. جيل هم بازحمت ??راوان از دست آن مار خودش را خلاص کرد. اما چون مسموم شده بود بيهوش به زمين ا??تاد. بعد از چند ساعت جيل به هوش آمد اما نه در همانجا . جيل در روي تخت همان اتاقي که پاد ذهر را براي ريچارد ساخته بود به هوش آمد. بله ... دوباره بري جان جيل را نجات داده بود ! جيل در تحقيقات خودش در مورد عمارت با يا??تن دست نوشته هايي به اين نتيجه رسيد که در واقع اين محل يک آزمايشگاه مخ??ي هست و چندين سال هم آزمايشات ??راوان بيولوژيکي در اينجا انجام شده است. او حتي به اين موضوع پي برد که معمار ساختمان هم به همراه خانواده اش مورد آزمايش قرار گر??ته اند. از همه مهمتر هم دختر معمار ساختمان بود که گويا چندين سال پيش مورد آزمايش قرار گر??ته بود و گويا هنوز هم زنده بود. جيل براي تکميل اطلاعاتش بايد به بخش ديگري از محوطه که شامل يک عمارت کوچکتر بود مي ر??ت. در راه يک پيغام نص?? و نيمه از بري دريا??ت کرد. هيولا ...زنجير...سلاح...بي اثر...همچنان...مقاومت ميکنه. (اونهايي که مقاله ي قبلي رو کامل خوندن متوجه شدن که منظورش کي بوده.) سر راه جيل به کلبه ي کوچکي رسد . اما جيل تنها کسي نبود که در آنجا بود . Lisa Trevor هم آنجا بود. جيل پس از چند بار شليک به علت اينکه تير به او اثري نداشته , از دست ليسا ??رار ميکند و خودش را به همان عمارت کوچک ميرساند. هنوز تازه به آنجا رسيده بود که صداي بري را شنيد که در حال صحبت با يک شخص ناشناس بود. موضوع صحبت آنها از بين ر??تن گروه استارز و خانواده ي بري بود. شخص ناشناس تاکيد داشت که بايد گروه استارز نابود شود. گويا بري هم واسطه ي اين کار بود. ! با شنيدن اين جملات جيل سريع وارد اتاق شد و از بري در مورد صحبتهايش سوال کرد. بري هم در کمال تعحب گ??ت داشتم با خودم حر?? مي زدم. تازه گيها اين براي من عادت بدي شده ! جيل هم از وضعيت بري ابراز نگراني ميکند. به هر حال آن دو از هم جدا شدند. جيل بالاخره توانست به آنچه ميخواست برسد اما توسط يک گياه عظيم الجثه اسير شد. باز هم مثل هميشه بري به موقع رسيد و گياه را سوزاند و براي بار چندم جيل را نجات داد. حال جيل بايد دوباره به عمارت اصلي برميگشت. در نزديکي هاي در خروجي جيل يک صحنه ي غير منتظره ديد. جيل وسکر را در حالي که داشت زنبورهاي بزرگ را ميکشت ديد. با ديدن وسکر خيلي خوشحال بود. وسکر با ديدن جيل پرسيد : پس سالم هستي جيل هم گ??ت اين همون سوالي بود که من ميخواستم بپرسم. وسکر از اينکه اعضاي گروه را ترک کرده معذرت خواهي ميکند و علت آن کارش را براي رهايي از دست زامبي ها ذکر ميکند. وسکر در مورد ر??تار مشکوک بري به جيل هشدار ميدهد و به تبع آن شک جيل نسبت به بري بيشتر ميشود. وسکر در آخر به جيل مي گويد که اولويت اولش خارج شدن از اينجاست. اما يکي از درهاي عمارت که به بيرون راه دارد هنوز بسته هست . جيل قول ميدهد تا راهي براي خارج شدن پيدا کند. وسکر هم با گ??تن جمله ي "روي تو حساب ميکنم" جيل را ترک ميکند. جيل در مسير بازگشتش از Brad پيغامي کرد. Brad دوباره به نزديکي هاي منطقه آمده بود تا هم تيمي هايش را نجات بدهد. جيل بعد از جدا شدن از وسکر به عمارت برميگردد و با کليدي که بدست آورده بود وارد منطقه ي جديدي که يک تونل بزرگ بود ميشود. در انتهاي تونل صدايي آشنا به گوش جيل ميرسد "تو هستي جيل؟" جيل با سرعت به طر?? صدا ميرود . اين صدا , صداي کسي نبود جز Enrico Marini ??رمانده ي گروه براوو. انريکو در خالي که به شدت مجروح بود به جيل ميگويد که استارز در حال نابود شدن هستو يکي از جمع ما خائن هست. پشت همه ي اين ماجراها آمبرلا هست. همين لحظه همان شخص ناشناس که گويا نميخواسته انريکو اطلاعات بيشتري به جيل بدهد او را به ضرب گلوله از دور کشت. دوستان و هم تيمي هاي جيل يکي پس از ديگري از بين مير??تند. اما او هنوز اميدش را براي نجان کريس از دست نداده بود. به خاطر همين هم به جست و جوهايش ادامه داد و سرانجام توانست به زيرزمين عمارت راه پيدا کند. بري هم به جيل ملحق شد و هر دو توسط آسانسور به قسمت ديگر زيرزمين ر??تند. جيل براي بررسي بيشتر از بري جدا شدو بري هم براي امن نگه داشتن منطقه در همانجا نزديک آسانسور ماند. جيل با اتمام کارش پيش بري برگشت. اما بري آنجا نبود و و با آسانسور آنجا را ترک کرده بود و جيل را تنها گذاشته بود. اينجا بود که شک هاي جيل در مورد بري به يقين تبديل شد. به هر نحوي که شده جيل از يک راه ديگر خودش را به ورودي اصلي آزمايشگاه رساند و ديد که بري در حال بررسي يک تابوت هست.(تا بوت مادر ليسا) بري با ديدن جيل شوکه شد و به طر?? جيل اسلحه کشيد. اما جيل با يک حرکت سريع بري را خلع سلاح کرد. بري سعي کرد تا کارهايش را توجيه کند و بگويد که مقصر او نيست , که در همين لحظه سرو کله ي ليسا پيدا شد. بري با ديدن ليسا از جيل خواست تا به او اعتماد کند و دوباره اسلحه اش را به او بدهد. جيل هم حداقل به خاطر مديون بوده به بري به اون اعتماد کرد و با کمک هم مو??ق شدند از شر ليسا خلاص شوند. با کشته شدن ليسا و باز شدن درب روبرويي جيل بالاخره به آزمايشگاه مخ??ي آمبرلا رسيد. دوباره در آزمايشگاه اسرار زيادي براي جيل آشکار شد. جيل ??هميد که وسکر در واقع يکي از محققان آمبرلا هست که عامل ن??وذي آمبرلا محسوب ميشود. با بررسي ها و جست و جو هاي ??راواني که انجام داد مو??ق شد تا کريس را در يک سلول که در بخش آزماشگاه بود , پيدا کند. اما در سلول توسط ق??ل الکتريکي بسته بود. پس براي باز کردن ق??ل به همرا بري به آزمايشگاه مرکزي ر??تند. در آزمايشگاه جيل براي بار دوم وسکر را که در حا تايپ کرن بود, ديد. وسکر همه ي ماجرا را براي جيل تعري?? کرد. بعد هم از پروژه و هد?? اصليش يعني Tayrant پرده برداري کرد و آن را آزاد کرد. اما تايرنت در همان اول خود وسکر را کشت. بعد هم به جيل و بري حمله کرد. جيل با زحمت توانست موقتا از دست تايرانت خلاص شود و ق??ل الکتريکي سلول را هم باز کند و کريس را نجات بدهد. هر 3 خيلي سريع به محوطه ي بيروني ر??تند و منتظر هلي کوپتر Brad ماندند.. اما دوباره تايرنت ميرسد. جيل اين بار به کمک Brad مو??ق ميشود تا تايرنت را به طور کامل نابود کند و به همراه هلي کوتر از منطقه ??رار کنند. جيل به همراه کريس بعد از ??رار از عمارت با تهيه ي گزارشي از جنايات آمبرلا سعي کردند تا اين شرکت را که به اسم خدمات دارويي مشهور بود , محکوم کنند. اما به دليل اينکه اين شرکت در مقامات ن??وذ زيادي داشت کسي به حر?? هاي آنها توجهي نکرد هر چند که با من??جر شدن عمارت هيچ مدرکي عليه آمبرلا نبود. از همه مهمتر اينکه ??رمانده ي پليس شهر هم از وابستگان آمبرلا محسوب ميشد. کريس براي جمع آوري اطلاعات بيشتر در مورد ??عاليت هاي آمبرلا به اروپا س??ر کرد. بري هم خانواده ي خود را به کانادا منتقل کرد تا از دست آمبرلا در امان باشند. اما جيل ترجيه داد که همچنان در شهر بماند تا اطلاعات بيشتريدر مورد ??عاليت هاي آمبرلا جمع کند. متن زير نوشته هاي جيل بعد از ??رار از عمارت مي باشد. منبع
  9. Chris Redfield (عضو S.T.A.R.S تيم آل??ا) Jill Valentine (عضو S.T.A.R.S تيم آل??ا) Albert Wesker (??رمانده S.T.A.R.S تيم آل??ا) Barry Burton (عضو S.T.A.R.S تيم آل??ا) Rebecca Chambers (امدادگر S.T.A.R.S تيم براوو) Joseph Frost (عضو S.T.A.R.S تيم آل??ا) (در شروع بازي بعد از پيدا كردن دست Kevin Dooley توسط سگ زامبي كشته ميشه.) Brad Vickers (خلبان S.T.A.R.S تيم آل??ا) Richard Aiken (عضو S.T.A.R.S تيم براوو) (كه توسط مار زخمي و كشته ميشه.) Enrico Marini (??رمانده دوم S.T.A.R.S تيم آل??ا) (كه بعد از ??اش كردن عضو خيانتكار S.T.A.R.S كشته ميشه.) Forest Speyer (تيرانداز S.T.A.R.S تيم براوو) (كه در ابتداي بازي توسط كلاغ ها كشته شده.) Kenneth J. Sullivan (عضو S.T.A.R.S تيم براوو) (كه جسد او در ابتداي بازي بعد از ديدن اولين زامبي پيدا ميشه.) منبع
  10. Deviance

    تاپیک بررسی مسائل و مشکلات ps3

    سلام کسی این Plugin جدید که اومده میشه باهاش تو بازی آهنگ دلخواهمونو گوش کنیم رو تست کرده؟ اگه کسی تست کرده جواب گر??ته بگه که ماهم است??اده کنیم ( NFS Rivals ??قط با آهنگ های Pitbull میچسبه:biggrin2:)
  11. Deviance

    انحصاری : PS4 Vs Xbox One

    پرچم سونی بالاست:biggrin2::sig:
  12. Deviance

    ps4بهترهست یا xbox one

    والا تا اونجایی که من توی کن??رانس دیدم مسول بخش سونی گ??ته که شما بر عکس Xo در PS4 میتونید به صورت مجانی آنلاین بازی کنید و بازی هاتونو با دوستاتون Share کنید
  13. Deviance

    ps4بهترهست یا xbox one

    Ps4 جدا از بازی های انحصاری ??وق العادش میتونی مجانی آنلاین بازی کنی ولی تو xo باید اکانتت گلد بشه
  14. سلام کسی ??یکسشو جدا نداره؟
  15. سلام دوستان عزیز سال نو میلادیتون مبارک توی این تایپیک هر چیزی که مربوط به سری بازی های ??وق العاده Resident Evil هست قرار میگره از جمله(بیوگرا??ی،تر??ند،آموزش و ...) ??قط هر مطلبی که در این تایپیک میزارید حتما منبع رو ذکر کنید که زحمات دوست عزیزی که زحمت اون رو کشیده به حدر(یا هدر نمیدونم کدوم درسته:biggrin2:)نره. به زودی مطلب ها قرار داده میشه...
  16. Deviance

    20 بازی برتر تاریخ ps3

    شما چه چیزی تو بلک آپس دیدی که رتبه 4 اونوقت اسکایریم رتبه 9؟!!
  17. از وقتی بازی دو ن??ره شد گند زده شد ر??ت به نظره من Jill باید تو 7 باشه چون یکی از شخصیت های اصلی بازیه اون راهنمای بازی که میگه مثلا 100 متر مونده به هد?? واقعا چرته اینطوری راهت میتونی بازی کنی (توی اویل سه 3 ه??ته طول کشید تا ??همیدم که باید مجسمه هرو برگردونی تا باتری رو برداری)
  18. RE6 چرا گذاشتن؟!من که اصن توش ترسی ندیدم(سناریو لیان بد نبود) Outlast رو توی خونه دوستم دیدم واقعا ترسناک بود
  19. Deviance

    20 بازی برتر تاریخ ps3

    چرا انحصاریاش رتبه هاشون این پایین ماییناست؟!
  20. هم از نظر داستان و هم از نظر گرا??یک از BioShock سر تر بود در کل یه انحصاری عالی بود
  21. Beyond:Two Souls نوزدهم شده؟!:scared:اونوقت Bioshok سوم:76::76:
  22. سلام آقا من وقتی بازی رو run می کنم نمیره تو بازی و برمیگرده توی XMB بعد از چند با Run کردن میره تو بازی ولی ارور ریجسترینگ ترو??ی میده و از بازی میاد بیرون کسی میتونه کمک کنه؟
  23. Deviance

    حالا بدترین بازی عمرتان

    درسته ولی نسخه های ??رعی قبلی اویل به خط داستانی اصلی نزدیک بودن ولی این یکی یه خورده شوت میزد (تازه من از نظر خط داستانی گ??تم نه از نظر گرا??یک و ....)
  24. Deviance

    حالا بدترین بازی عمرتان

    PES 14 که رید! Resident Evil 6 که منو نا امید کرد الان ??قط %30 امید دارم Capcom اویل رو احیا کنه Resident Evil Darkside Choices(نمیدونم اسمشو درست نوشتم) یه خورده از داستان داشت میر??ت بیرون
  25. Deviance

    تاپیک بازی gta v برای ps3

    سلام آقا من V انلاین بازی میکنم توی Crew هم عضو شدم ولی هیچ کس تو بازی نیست یه سری ماموریت داره که باید کسای دیگرو Inv کنی ولی هیچ کس نمیاد!! چی کار باید بکنم؟
×
×
  • جدید...