مدیر کل Milad ارسال شده در آبان 22، 2010 مدیر کل ارسال شده در آبان 22، 2010 من از او خبر ندارم اینو من باور ندارم باور تنهایی بودن باور تنهایی خوندن باور بازی رو باختن یا قمار عشق را بردن عاشقم من عاشقم من عاشقم از روز ازل پای بند عشقش تا ابد -------------------------------------- صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است صدا ن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا نشسته ام تا شاید صدایم کنی صدایم کنی و محبت بی دریغت را نثارم کنی -------------------------------------- ??قط چند ثانیه طول میکشد که زخمهای عمیقی را بر قلب کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم ولی سالها طول میکشد تا ان زخم ها را التییام بخشیم ------------------------------------- ای اکنده از عطو??ت به تو مینویسم در مکتب عاشقان قربانی شدن اولین شرط عضویت است
مدیر کل Milad ارسال شده در آبان 22، 2010 مالک مدیر کل ارسال شده در آبان 22، 2010 تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که ا??تاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می اورد و گیسوان بلندش را به باد میداد و دست های سپیدش را به اب می بخشید و شعرهای خوشی چون پرنده ها میخواند ------------------------------------- عمری با غم عشقت نشستم به تو پیوستم و از خود گسستم ولیکن سرنوشتم این سه حر?? بود:تو را دیدم پرستیدم شکستم ------------------------------------- روزی نابینا به ماه گ??ت دوستت دارم ماه گ??ت:تو که مرا نمی بینی چه جوری دوستم داری؟ نابینا گ??ت:اگه می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم... -------------------------------------- خودنویسم را از اشک پر کرده و غمگین ترین نامه دنیارو می نویسم: اگر صداقت نباشد عشقی متولد نمی شود دوستی یک ات??اق است و جدایی قانون طبیعت ------------------------------------ غم امد که نا مهربانی کند برای دلم نوحه خوانی کند تمام غزلهای سبز مرا درون خودش بایگانی کند ترسم از این است یک روز باد بهار دلم را خزانی کند چرا ر??ت و هرگز به یادش نبود از این خسته دل قدردانی کند؟ خلاصه بگویم نمی بخشمش مگر عشق پا در میانی کند. در این روزهای زندگیم یاد گر??تم که ??راموش کردن جزیی از دوست داشتن است
مدیر کل Milad ارسال شده در آبان 22، 2010 مالک مدیر کل ارسال شده در آبان 22، 2010 گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه انقدر دست نیا??تنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که ??راموشش نمی کنیم ------------------------------ رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گ??ت و حتی نمیتوان سرود با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو ??انوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید بانوی دریای من... کاش قلب وسعت می گر??ت شمع با پروانه ال??ت می گر??ت کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گر??ت.
مدیر کل Milad ارسال شده در آبان 23، 2010 مالک مدیر کل ارسال شده در آبان 23، 2010 وقتی قطرات اشک گونه ام را تر کرد در جستجوی تو بودم وقتی در دشت سرسبز حرکت میکردم در جستجوی تو بودم وقتی با پاهای برهنه بر روی شن های داغ ساحل قدم می گذاشتم... وقتی از بالای قله هایی که تا سق?? اسمان کشیده شده اند به غروب ا??تاب نگاه می کنم وقتی در تنهایی خود غوطه ور می شوم... وقتی احساس یاس و نا امیدی وجودم را پر می کند وقتی در سکوت شب صدایی می شنوم وقتی از شدت ترس قلبم به تپش می ا??تد... و تا وقتی که چشمانم را بر روی جهان ببندم در جستجوی تو خواهم بود همیشه و در هر جا در جستجوی تو هستم گر چه با چشم ظاهر تو را ندیده ونخواهم دید ولی هموار ---------------------------- بگذار یاد عاشقانه ترین دلواپسی هایم خط نخورده باقی بمانند تا همیشه... گ??ته بودم اگر نگاهم نکنی تمام شعرهایم یخ می زنند و اسیر طعنه ی ثانیه ها می شوم حالا نمی دانم تکلی?? خیس خیال و خاطره هایم بی تو چه می شود؟ ??قط خدا کند ارزوهایم در بیابان تنهایی با طو??ان غرور تو کمرنگ نشوند ان وقت من می مانم و زندگی زیبایم که به دنیای چشمان تو باختم... باور کن نگاهم را التماس چشمهایم را دوست داشتن و معجزه ی عشق را با هر ن??س تو را تکرار میکنم ای اشنای غریب لحظه هایم کاش می شکستی سکوت صدایت را تا ??ریاد طو??ان عشق را در تو بیدار کند دست هایم به سرد ------------------------------ به چه چیز می خندی تو؟به م??هوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز؟به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟ به چه می خندی تو؟به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟ یا به ا??سونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟ به چه می خندی تو؟به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد به ??کر خود نیست؟ خنده دار است بخند ------------------------------- کاش می شد بر جدایی خشم کرد شاخه های نسترن را با تواضع پخش کرد کاش می شد خانه ای از مهر ساخت مهربانی را در ان سرمشق کرد روی دل های حقیقی نقش کرد. -------------------------------- باران هنگامه کرده بود و غزل عشق را می خواند تا شاید بر گونه های عاشقی بنشیند بزرگترین ارزوی عاشق ان است که کوچکترین ارزوی معشوقش باشد ------------------------------- خنده تلخ ادما همیشه از دلخوشی نیست گاهی شکستن دلی کمتر از ادم کشی نیست گاهی دل اونقدر تنگ می شه که گریه هم کم میاره یه حر?? خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره ---------------------------- عشق مانند ماه است وقتی که ا??زایش نیابد کاسته می شود
پست های پیشنهاد شده
لطفا برای ارسال دیدگاه وارد شوید
شما بعد از اینکه وارد حساب کاربری خود شدید می توانید دیدگاهی ارسال کنید
ورود به حساب کاربری