رفتن به مطلب
انجمن پی سی دی

پست های پیشنهاد شده

ارسال شده در

[ATTACH=CONFIG]1605[/ATTACH]

 

 

نگاه اميرالمؤمنين عليه???السلام به حكومت، نگاهي الهي است؛ نگاهي كه با نگاه دنيا مدارانه و قدرت محورانه به حكومت ت??اوت اساسي دارد. امام علي عليه???السلام جهان را آ??ريده حضرت حق و خدا را مالك مطلق هستي مي???داند؛ خداوندي كه خلق را به حال خود رها نساخته است، بلكه زمينه هدايت و راهيابي???اش را به كمال حقيقي از طريق بعثت پيامبران ??راهم نموده است و اين هدايت به سوي حقيقت تحقق نمي???يابد، مگر اينكه لوازم تحقق اين هد?? در محيط زندگي و جامعه وجود داشته باشد.

از نگاه حضرت علي عليه???السلام ساختار حكومت نه صر??ا به دليل نقش آن در مديريت امور اقتصادي و اجتماعي و تأمين امنيت و آباداني و ر??اه مردم، بلكه مهم???تر از آن به دليل نقش حكومت در شكل???گيري ر??تار و اخلاق جامعه و سرشت و سرنوشت معنوي مردم، جايگاه برجسته و مهمي پيدا مي???كند؛ چنان كه حضرت علي عليه???السلام مي?????رمايند: «النّاس?? ب??ا??مَرائ??ه??مْ أَشْبَه?? م??نْه??مْ ب??ابائ??ه??مْ؛1 مردم به زمامدارانشان بيش از پدرانشان شباهت دارند.»

هد?? و غايت حكومت در انديشه علوي، اعلاي كلمه حق و اعتلاي همه جانبه مردمان است و اين بدان معني نيست كه تأمين معاش و ر??اه مردم و رشد اقتصادي جامعه به ??راموشي سپرده شود، بلكه در پرتو همين عنايت، به ب??عد مادي زندگي مردمان نيز پرداخته مي???شود. حكومت در اين چهارچوب ??كري، مردم را براي همراهي و پيروي از خود و يا تأمين خواسته???هاي حكام نمي???خواهد، بلكه آنان را براي خدا مي???خواهد و هد?? امام عادل از بسيج توده???هاي مردم براي همراهي با حكومت، تحقق آرمانهاي الهي است؛ آرمان مقدسي كه محور اصلي آن اعتلاي امت است.

سيره حكومتي امام علي عليه???السلام

 

در انديشه سياسي غالبا دو طرز ت??كر در مورد سياست وجود دارد: گروهي معتقد هستند كه براي دست يا??تن به قدرت از هر وسيله و ابزاري و از هر راه ممكني مي???توان است??اده نمود. براساس اين ديدگاه، سياست بر هيچ يك از ارزشهاي انساني متمركز نيست و سياست???مدار كاري به حق و باطل ندارد و ??قط هد?? او اعمال قدرت و تسلط بر جامعه مي???باشد كه اكثر سياست???مداران جهان چنين هستند.

ت??كر ديگر، سياستي است كه هد?? محوري آن خدا مي???باشد و بر پايه ارزشهاي انساني استوار است. در چنين نوع سياستي، سياست مدار مجاز نيست براي رسيدن به حكومت به هر نوع ابزار و وسيله???اي تمسك جويد.

سيره سياسي و حكومتي امام علي عليه???السلام هم مبتني بر نوع دوم و ديدگاه گروه دوم است كه هد?? از دست???يابي به حكومت در آن، اين است كه جامعه انساني را به سوي تكامل مادي و معنوي و در نهايت به طر?? خداوند سوق دهد و عدالت اجتماعي را برقرار نمايد و زندگي سالم و مسالمت???آميزي را براي مردم ??راهم آورد.

علي عليه???السلام احياگر حكومت و سياستي بود كه پيامبر بنا نهاد و اگرچه خود نيز در پيش برد حكومت نبوي نقش به سزايي داشت، امّا 25 سال پس از رحلت پيامبر، زماني كه زمام حكومت را شخصا به دست گر??ت، مي???ديد چهره حكومت اسلامي كاملاً دگرگون شده و از اهدا?? پيامبر اكرم صلي???الله???عليه???و???آله ??اصله گر??ته است و براي باز گرداندن جامعه به سيره پيامبر و قرآن بايد تلاشي پي گير و طاقت ??رسا انجام دهد.

حضرت علي عليه???السلام در خطبه 131 نهج البلاغه انگيزه خود را از پذيرش حكومت، چنين بيان مي???دارد:

«پروردگارا! تو مي???داني آنچه ما انجام داديم، نه براي اين بود كه ملك و سلطنتي به دست آوريم و نه براي اينكه از متاع پست دنيا چيزي تهيه كنيم، بلكه بدان سبب بود كه نشانه???هاي از بين ر??ته دينت را بازگردانيم و صلح و اصلاح را در شهرهايت آشكار سازيم تا بندگان ستم ديده???ات در ايمني قرار گيرند و قوانين و مقررات تو كه به دست ??راموشي سپرده شده بار ديگر عملي شود.»

همچنين وي در نخستين روز بيعت خود در مسجد پيامبر صلي???الله???عليه???و???آله ، بر بالاي منبر ر??ته و برنامه???هاي خود را بدون پرده???پوشي چنين اعلام كرد:

«هان، بدانيد كه اوضاع و احوال جامعه شما به همان گونه???اي بازگشته است كه در روز بعثت پيامبر بود. سوگند به آن كه او را برانگيخت تا حق را بگستراند و برقرار سازد، بايد سخت زير و رو و آزموده شويد. سپس بيخته و از هم جدا گرديد و بر هم زده شويد؛ چنان كه ك??گير در ته ديگ طعام زنند؛ بدان سان كه هر كه پايين ا??تاده ??را رود و هر كه ??را ر??ته به زير آيد. بايد پيش ا??تادگاني كه عقب مانده???اند، پيش ا??تند و پس ا??تادگاني كه به ناروا سبقت جسته و برتر شده???اند، به عقب كشانده شوند. به خدا سوگند، نه به اندازه سر سوزني حقيقت را پنهان كردم و نه هيچ نوع دروغي گ??تم.»2

آري، حضرت علي عليه???السلام تمام تلاش خود را به كار بست تا بتواند سيره حكومتي و سياسي حضرت رسول صلي???الله???عليه???و???آله را بدون هيچ كم و كاستي در جامعه پياده كند.

اصول مهم چنين حكومت و سياستي به شرح زير مي???باشد:

1. صداقت و راستگويي

 

بسياري از سياستمداران در طول تاريخ براي رسيدن به قدرت و حكومت تا آنجا كه مي???توانند به مردم وعده???هاي دروغ و بي پايه و اساس مي???دهند تا بتوانند آراي مردم را جمع???آوري نموده و به قدرت برسند. از جمله، عثمان كه به مردم وعده داده بود كه به روش قرآن و سنت عمل كند، اما بعد از آنكه حكومت را به دست گر??ت، نه تنها به روش پيامبر عمل ننمود، بلكه حتي نتوانست روش ابوبكر و عمر را نيز پياده نمايد.3

امام علي عليه???السلام در همان شوراي شش ن??ره [كه بعد از رحلت پيامبر براي تعيين خلي??ه بعد از رسول اكرم صلي???الله???عليه???و???آله تشكيل شده بود] با قاطعيت و صراحت تمام بيان داشت كه من به سنت پيامبر و اجتهاد خود عمل خواهم كرد. حتي در زمان بيعت مردم با او نيز با صراحت بيان داشت كه براي رسيدن به خلا??ت، دروغ نخواهم گ??ت و از صراط حق منحر?? نخواهم گشت.

حضرت با شجاعت تمام، همه اموري را كه به قطع، مخال??تهاي بسياري را بر مي???انگيخت، در همان آغاز بيعت مردم با خود بيان داشت و براي رسيدن به خلا??ت و به دست آوردن دل مخال??ان خويش، حتي دروغ مصلحت???آميز نيز نگ??ت.4

علي عليه???السلام در دوران پيامبر در مسائل مت??اوت و در جنگها و حوادث شركت داشت و در همه اين جنگها بسيار مو??ق عمل نموده بود.

اگر مي???خواست براي به دست آوردن قدرت به زور و نيرنگ متوسل شود، هيچ كس نمي???توانست در برابر او قد علم كند، اما همان طور كه خود آن حضرت ??رموده است، او هرگز چنين كاري را نكرد. حضرت در بياني مي?????رمايد:

«لَوْلاَ التّ??قي لَك??نْت?? اَدهَي العَرَب??؛5 اگر تقواي الهي [مانعم] نبود از همه اعراب، زيرك???تر [و سياست???مدارتر[ بودم.» و يا در حديثي ديگر مي?????رمايد: «يا اَيّ??هَا النّاس?? لَوْلا كَراه??يَّة?? الغَدْر??، ك??نْت?? م??نْ اَدْهَي النّاس??؛6 اي مردم، اگر زشتي نيرنگ نبود، من از همه مردم زيرك???تر بودم.»

2. حق محوري و باطل ستيزي

 

علي عليه???السلام از همان اوان زندگي در همه حال بر محور حق و حقيقت تلاش مي???كرد و در راه حق قدم بر مي???داشت و سعي در احقاق حق داشت؛ چنان كه پيامبر در اين مورد ??رموده است:

«اَلْحَقّ?? مَعَ عَليّ?? اَيْنَما مالَ؛7 حق با علي عليه???السلام است به هر طر??ي كه ميل پيدا كند.»

حق محوري آن حضرت زبانزد همه مردم بود و آن حضرت در تمامي مراحل زندگي و حكومتي خود بر احقاق آن مي???پرداخت؛ چنان كه مي?????رمايد:

«ا??نَّ اَ??ْضَلَ النّاس?? ع??نْدَ اللّه????? مَنْ كانَ الْعَمَل?? ب??الْحَقّ?? اَحَبَّ ا??لَيْه?? وَ ا??نْ نَقَصَه?? وَ كَرَثَه?? م??نَ الْباط??ل?? وَ ا??نْ جَرَّ ا??لَيْه?? ??ائ??دَةً وَزادَه??؛8 بي گمان برترين مردم نزد خداوند كسي است كه عمل به حق برايش دوست???داشتني???تر از باطل باشد، اگر چه [اين طر??داري از حق و عمل به آن] موجب نقصان و حادثه???اي برايش شود و اگر چه باطل برايش سودي به همراه داشته باشد و موجب زيادتي براي او شود.»

باز گرداندن اموال غصب شده بيت المال و بر كنار نمودن ??رمانداراني كه عثمان آنان را به باطل به كار گماشته بود و اجراي حدود الهي حتي بر نزديكان، نمونه???اي از كارهاي حضرت علي عليه???السلام و سيره عملي آن حضرت بر حق مداري حكومت مي???توان شمرد.

3. قانون گرايي

 

يكي از اموري كه حضرت علي عليه???السلام به آن اهتمام تمام مي???ورزيدند، قانون مدار بودن و اجراي قانون الهي به معناي واقعي كلمه بود. اگر كسي بر خلا?? قانون عملي مي???كرد، بدون در نظر گر??تن موقعيت و مقام وي، حدود الهي و قانوني را بر وي اجرا مي???كرد و هيچ واسطه و ش??اعتي را نمي???پذير??ت و در اين مورد دقيق عمل مي???كرد.

از امام باقر عليه???السلام روايتي نقل شده است كه حضرت علي عليه???السلام مردي از بني اسد را كه مرتكب خلا??ي شده بود، دستگير كرد. گروهي از خويشاوندان وي جمع شدند و از امام حسن عليه???السلام خواستند تا با آنان نزد علي عليه???السلام برود و از مرد اسدي ش??اعت كند، اما امام حسن عليه???السلام كه پدر خود و التزام وي به قانون را به خوبي مي???شناخت، به آنان ??رمود: خود نزد علي عليه???السلام برويد، چون وي شما را به خوبي مي???شناسد. پس آنان علي عليه???السلام را ديدار كردند و از وي خواستند تا از حد زدن مرد اسدي صر?? نظر كند. حضرت در پاسخ ??رمود: اگر چيزي را از من بخواهيد كه خود مالك آن باشم، به شما خواهم داد. آن گروه كه گمان مي???كردند علي عليه???السلام به آنان پاسخ مثبت داده، از نزد وي بيرون آمدند. امام حسن عليه???السلام از آنان پرسيد: چه كرديد؟ گ??تند: قول مساعد داد و سخناني را كه بين علي عليه???السلام و خودشان مطرح شده بود، نقل كردند. امام حسن عليه???السلام كه منظور پدر را خوب ??هميده بود، به آنان ??رمود: دوستتان تازيانه خواهد خورد. علي عليه???السلام مرد اسدي را بيرون آورد و تازيانه زد، سپس ??رمود: به خدا سوگند من مالك اين امر نبودم كه وي را ببخشم.9

4. انضباط كاري

 

همه كارهاي حضرت امير عليه???السلام از نظم و انضباط خاصي برخوردار بود، ولي اين انضباط در امور حكومتي از نمود بيشتري برخوردار بود. حتي آن حضرت هميشه به ??رمانداران و مأموران خويش دستور مي?????رمودند كه در كارهايشان منظم باشند و برنامه دقيق داشته باشند و از بي برنامگي بپرهيزند.

آن حضرت در عهدنامه???اي كه براي مالك اشتر مي???نويسد، چنين مي?????رمايد:

«وَ ا??يّاكَ وَالْعَجَلَةَ ب??الا??ْم??ور?? قَبْلَ اَوان??ها، اَو?? التَّسَقّ??طَ ??يها ع??نْدَ ا??مْكان??ها، اَو?? اللَّجاجَةَ ??يها اذا تَنَكَّرَتْ، اَو?? الوَهْنَ عَنْها اذا اسْتَوضَحَتْ، ??َضَعْ ك??لَّ اَمْر?? مَوض??عَه?? و اَوْق??عْ ك??لَّ عَمَل?? مَوق??عَه??؛10 از شتاب در مورد كارهايي كه زمانشان نرسيده يا سستي در كارهايي كه امكان انجام آن ??راهم است يا لجاجت در اموري كه مبهم است يا سستي در كارها هنگامي كه آشكار است، بر حذر باش و هر كاري را در جاي خود و به موقع انجام بده.»

حتي زماني كه مأموراني را براي گر??تن ماليات گسيل مي???دارد، به آنان نيز س??ارشاتي در داشتن نظم و انضباط در امور مي???كند؛ چنان كه مي?????رمايد: «از تأخير در كار و دور ساختن خير بپرهيزيد، زيرا موجب پشيماني مي???شود.»11

5. انتخاب صالح

 

حضرت علي عليه???السلام در سيره حكومتي خويش بسيار مراقب بودند تا ا??راد صالح و شايسته را براي اداره امور انتخاب كنند و كساني را كه لياقت، شايستگي و برتري بيشتري نسبت به سايرين دارند، براي انجام مسئوليت برگزينند. آن حضرت هرگز اجازه نمي???دادند واليان ناشايست بر مردم حكومت كنند؛ چنان كه همه ا??رادي را كه عثمان بر سر كار آورده بود، از كار بركنار نمودند و ا??رادي را كه شايستگي كا??ي براي انجام مسئوليت داشتند، بر سر كار آوردند؛ زيرا آنان پست و مقام خود را يا به سبب اشرا??يت و يا بازيهاي سياسي به دست آورده بودند. حتي خود معاويه را نيز كه از سران قبيله قريش بود، از كار بركنار نمودند.

ابن عباس مي???گويد: «وقتي از مكه به مدينه بازگشتم، زماني بود كه مردم با علي عليه???السلام بيعت كرده بودند. به منزل علي عليه???السلام ر??تم و ديدم مغيرة بن شعبه با حضرت خلوت كرده است. صبر كردم تا مغيره از منزل خارج شد. نزد حضرت ر??تم و پرسيدم: مغيره چه مي???گ??ت؟ حضرت ??رمودند: مغيره دو بار نزد من آمد.

يك بار از من خواست تا معاويه را از كار بركنار نكنم، ولي چون نتيجه???اي نگر??ت، بار دوم نزد من آمد و از من خواست كه وي را بركنار كنم. ابن عباس گ??ت: مغيره بار اول از روي خيرخواهي از تو درخواست ابقاي معاويه را كرد و بار دوم به تو خيانت ورزيد.

حضرت ??رمود: حال، چه نصيحتي داري؟ ابن عباس گ??ت: من نيز از تو مي???خواهم كه معاويه را ابقا كني؛ زيرا اگر چنين نكني، درباره بيعت بازخواست خواهي شد و قتل عثمان را به گردن تو خواهند گذاشت و شام را بر ضد تو خواهند شوراند و از طر?? ديگر، من از طلحه و زبير نيز ايمن نيستم كه بر تو نياشوبند و عراق را بر ضد تو بسيج نكنند. حضرت ??رمود: اينكه گ??تي: «صلاح است معاويه را ابقا كنم»؛ به خدا سوگند شك ندارم كه خيرخواهي است، اما زود گذر است و دينم مرا ملزم مي???سازد كه تمام كارگزاران عثمان را بركنار سازم. اگر پذير??تند كه به خير و صلاح خودشان است و اگر نپذيرند سر و كارشان با شمشير است.

بار ديگر ابن عباس از حضرت خواست كه چند روزي از خلا??ت كناره???گيري كند و بعد كه اوضاع آرام شد باز گردد. چون مردم كسي بهتر از او را ندارند، باز به سراغ او خواهند ر??ت و دوباره با او بيعت خواهند كرد و يا اينكه معاويه را ابقا كند.

حضرت اين بار نيز نپذير??ت و ??رمود حتي يك ساعت هم معاويه را ابقا نخواهد كرد.12

بنابراين، آن حضرت به وظي??ه سنگين و الهي خودش عمل نمود. امام نه تنها عدالت را ??داي اميال و حكومت خويش نكرد، بلكه خود و حكومتش را ??داي حق و عدالت كرد. حضرت علي عليه???السلام در مورد انتخاب ??رد شايسته براي حكومت و ويژگي او چنين مي?????رمايند: «اَيّ??هَا النّاس?? ا??نَّ اَحقَّ النّاس?? ب??هذَا الاَمر?? اَقْواه??م عَلَيْه??، و اَعْلَم??ه??مْ ب??اَمْر??اللّه????? ??يه??؛13 اي مردم سزاوارترين كس به حكومت، قوي???ترين مردم نسبت به آن و داناترين آنان به ??رمان خداوند در مورد آن است.»

6. صيانت كارگزاران

 

با آنكه حضرت علي عليه???السلام اهتمام ويژه???اي در انتخاب كارگزاراني شايسته و با ك??ايت داشت و ا??رادي را كه از هر لحاظ لياقت كا??ي براي اداره امور جامعه داشتند، به كار مي???گماشت، ولي پس از انتخاب، آنان را به حال خود وانمي???گذاشت و به شيوه???هاي گوناگون تلاش مي???كرد آنان را از ا??تادن در دام انحرا?? باز دارد. برخي از اين شيوه???ها عبارت???اند از:

ال??) نشان دادن راه

 

آن حضرت با نشان دادن خط مشي و شيوه ر??تار كارگزار صالح كه از طريق راهنمايي و پند و اندرز و نصيحت صورت مي???گر??ت، آنان را نسبت به لغزشهايي كه در طريق قدرت وجود دارد، آگاه مي???ساخت؛ چنان كه در نامه???هايي كه به كارگزاران نوشته است، بهترين اندرزها و پندها را مي???توان مشاهده نمود.

آن حضرت در نامه???اي كه به مالك اشتر نوشته است، او را در مقابل حوادث و چگونگي حكومت چنين راهنمايي مي???كند.

«اي مالك، بدان من تو را به كشوري ??رستادم كه پيش از تو دولتهاي عادل و ستمگري بر آن حكومت داشتند و مردم به كارهاي تو همان گونه مي???نگرند كه تو در امور زمامداران پيش از خود مي???نگري و هماره درباره تو همان خواهند گ??ت كه تو درباره آنان مي???گ??تي... . از گذشت خود آن مقدار به آنها عطا كن كه دوست داري خداوند از ع??وش به تو عنايت كند.

بايد ا??رادي كه درباره مردم عيب???جوترند از تو دور باشند. در تصديق سخن???چينان شتاب نكن؛ زيرا آنان اگرچه در لباس ناصحان جلوه???گر شوند، خيانت كارند. بخيل را در مشورت خود راه مده؛ زيرا تو را از احسان منصر?? و از تهيدستي و ??قر مي???ترساند... . با ا??راد باشخصيت و اصيل و خوش سابقه رابطه برقرار كن و پس از آن با مردم شجاع و سخاوتمند و ا??راد بزرگوار ؛ چراكه آنها مراكز نيكي???اند. در ميان مردم، برترين ??رد نزد خداوند را براي قضاوت برگزين و... .14»

آري حضرت علي عليه???السلام اين???چنين به كارگزاران خود پند و اندرز مي???دهد و آنها را از لغزشهايي كه ممكن است دچار آن شوند، بيمه مي???كند.

ب) تأمين مالي كارگزاران

 

كارگزاران با تأمين معيشت، ديگر از لحاظ مالي نيازمند نخواهند بود تا چشم طمع به دست اين و آن بدوزند و يا اينكه ثروتمندان بخواهند آنان را از طريق پول و ثروت تطميع كرده و ب??ريبند و به مطامع سياسي خود برسند. امام علي عليه???السلام از طريق ر??ع مشكلات و توسعه زندگي كارگزاران، سلامت نظام اداري را تضمين مي???نمايد.

حضرت علي عليه???السلام در قسمتي ديگر از عهدنامه مالك چنين تصريح مي???كند:

«... ث??مَّ اَسْب??ـغْ عَلَيْه??م?? الاَْرْزاقَ ??ا??نَّ ذل??كَ ق??وَّةٌ لَه??مْ عَلَي اسْت??صْلاح?? اَنْ????س??ه??مْ، و غ??نيً لَه??م عَنْ تَناو??ل?? ما تَحْتَ اَيْديه??مْ؛15 سپس روزي ??راوان بر آنان ارزاني دار؛ زيرا اين كار آنها را در اصلاح خويش تقويت مي???كند و از خيانت در اموالي كه زيردست آنها است، بي???نياز مي???سازد.»

ج) انجام بازرسي مستمر

 

آن حضرت هميشه به ??رمانداران خود توصيه مي???نمود كه ا??رادي خبره و متعهد و امين به عنوان بازرس به صورت آشكار و پنهان، كار عاملان و كارمندان حكومتي را مورد بررسي قرار دهند و آنچه را كه مشاهده نموده???اند، به ??رمانداران گزارش دهند؛ چنان???كه به مالك اشتر چنين امر مي?????رمايند:

«... ث??مَّ تَ??َقَّدْ اَعْمالَه??مْ، وَابْعَث?? الْع??ي??ونَ م??نْ اَهْل?? الصّ??دق?? والوَ??اء?? عَلَيْه??م، ??َا??نَّ تَعاه??دَكَ ????ي السّ??رّ?? لا????م??ور??ه??مْ حَدْوَةٌ لَه??مْ عَلَي اسْتعمال?? الاَمانَة?? والرّ????ق?? بالرَّع??يَّة??. و تَحَ??َّظْ م??نَ الاَْعوان??، ??ا??نْ اَحدٌ م??نْه??م بَسَطَ يَدَه?? ا??لي خيانَة?? ا??جْتَمَعَتْ ب??ها عَلَيه?? ع??نْدَكَ اَخْبار?? ع??ي??ون??كَ، ا??كْتَ??َيْتَ ب??ذلكَ شاه??دا ??َبَسَطْتَ عَلَيْه?? الْع??قو??بَةَ ??ي بَدَن??ه?? و اَخَذْتَه?? ب??ما اصابَ م??نْ عَمَل??ه??، ث??مَّ نَصَبْتَه?? بمقام?? المَذَلَّة?? وَ وَسَمْتَه?? بالخيانَة??، و قَلَّدْتَه?? عارَ التّ??هَمَة??؛16 كارهاي آنان را زير نظر بگير و [براي آنان [مأموران مخ??ي راستگو و باو??ا بگمار؛ زيرا مراقبت و بازرسي پنهاني امور آنان، سبب مي???شود كه آنان به امانت???داري و مداراي با مردم وادار شوند. اعوان و انصار خويش را سخت زيرنظر بگير. اگر يكي از آنان به خيانت دست زد و گزارش مأموران مخ??ي تو به ات??اق آن را تأييد كرد، به همين مقدار از شهادت بسنده كن و او را زير تازيانه كي??ر بگير و آنچه به خاطر اعمالش به دست آورده از او بگير و او را در جايگاه ذلت قرار ده و علامت خيانت بر او بگذار و طوق بدنامي به گردنش بي??كن.»

آن حضرت در نامه???اي به منذربن جارود، ??رماندار خود در اصطخر چنين نوشت:

«به من گزارش داده???اند كه كارهاي حكومتي را رها كرده، به لهو و لعب و صيد و شكار مي???پردازي و به ت??ريح و گردش مي???روي و در اموال عمومي و خداوند دست خيانت دراز كرده، و به خويشاوندانت داده???اي، گويي كه ميراث پدر و مادر توست. به خدا سوگند! اگر اين گزارش درست باشد، همه خويشاوندانت و خاك ك??شت از تو بهتر خواهند بود و بدان كه لهو و لعب مورد رضاي خداوند نيست و خيانت به مسلمانان است. و سپس حضرت او را مجازات كرده و از كار بركنار كردند.17»

د) تشويق درستكار و تنبيه خلا??كار

 

حضرت علي عليه???السلام همان???طور كه مراقب بود تا كارگزاراني شايسته و درستكار را به كار بگمارد و به دقت مواظب اعمال و ر??تار و كارهاي آنان باشد، از طر?? ديگر كارگزاراني را كه در حوزه ??رمانداري او به درستي ر??تار مي???كردند، مورد تشويق قرار مي???داد و كساني را كه در كارهايشان خيانت مي???نمودند، به سختي مورد مجازات و كي??ر قرار مي???دادند؛ چنان كه در اين مورد به مالك اشتر مي?????رمايند:

«ولايَك??ونَنَّ الم??حْس??ن?? والم??سي???ء?? ع??نْدَكَ ب??مَنْز??لَة?? سواء??، ??انَّ ??ي ذل??كَ تَزْهيدا لاَ??هْل?? الا??حْسان?? ????ي الا??حسان?? و تدريبا لاَ??هْل?? الا??ساءَة?? عَلَي الاْ??ساءَة??. وَ اَلْز??مْ ك??لاًّ م??نْه??مْ ما اَلْزَمَ نَ??ْسَه??؛18 هرگز نبايد نيكوكار و بدكار نزد تو يكسان باشند كه ميل نيكوكار را در نيكي كم مي???كند و بدكار را به بدي وا مي???دارد. هريك از آنان را مطابق كاري كه انجام داده???اند، پاداش ده.»

ه) حساب???رسي كارگزاران

 

حضرت امير عليه???السلام به???طور پنهاني و يا آشكار به حساب???رسي كارگزاران خود مي???پرداخت؛ چنان???كه مي???بينيم براي آگاهي از اوضاع و احوال زياد بن ابيه كه كارگزار آن حضرت در ??ارس بود، مأموري را ??رستاد و به او دستور داد پس از حساب???رسي كامل، آنچه را كه زياد گرد آورده است، نزد من بياور. زياد گزارش نادرستي به مأمور داد. امام از طريق ديگر مأموران خويش دانست كه زياد گزارش نادرست به مأمور او داده است. از اين???رو، نامه???اي به وي نوشت:

«اي زياد! به خدا سوگند تو دروغ گ??ته???اي و اگر خراج و مالياتي را كه از مردم گر??ته???اي كامل نزد ما ن??رستي، بر تو بسيار سخت خواهيم گر??ت و مجازات سختي خواهي ديد، مگر اينكه آنچه گزارش داده???اي محتمل باشد.19»

7. مردم داري و مهرورزي

 

حكومتها طبق روشهاي مادي و دنيامدارانه، سعي مي???كنند از هر ابزاري براي جلب توجه مردم بهره برند، بدون اينكه در حقيقت مردم را به حساب آورند. اما روش حكومت امام علي عليه???السلام مهرباني و مهرورزي عاط??ي و معنوي با مردم، توجه به نيازها و مشكلات آنان و تلاش براي خدمت به خلق خدا بود؛ چنان كه در نامه خود به مالك اشتر چنين نوشت:

«و اَشْع??رْ قَلبَكَ الرَّحْمَةَ ل??لرَّعيَّة?? والمَحَبَّةَ لَه??م وَاللّ??ط??َ ب??ه??مْ ولاتكونَنَّ عَلَيْه??مْ سَب??عا ضار??يا تَغْتَن??م?? اَكْلَه??مْ؛20 دلت را براي رعيت پر از مهر و محبت و لط?? كن و بر آنها درنده آزار دهنده???اي مباش كه خوردن آنان را غنيمت شماري.»

از نظر حضرت علي عليه???السلام مهرباني و محبت با مردم در جذب دلها و اداره كردن انسانها نقش ارزنده???اي دارد و باعث مي???شود زمامدار بر قلوب مردم حكومت كند. اين يك اصل اسلامي است كه امام سخت به آن و??ادار بود و به آن به عنوان يك اصل مهم در حكومت مي???نگريست.

8. توجه خاص به ضع??ا و ستم???ديدگان

 

در هر جامعه???اي كساني هستند كه دچار محروميت يا ضع?? شده???اند و به گر??تاري و يا ستمي دچار شده???اند. در چنين جامعه???اي عدالت اقتضا مي???كند كه حاكم همه انسانها را به يك چشم بنگرد و در بين آنان تساوي حقوق و امكانات ??راهم آورد.

امام علي عليه???السلام در روش حكومتي خويش هميشه اين اصل مهم را مدنظر داشته و بر آن تأكيد مي???ورزيدند. در توصيه هايي كه آن بزرگوار به كارگزاران خود داشته???اند، چنين آمده است:

«ث??مَّ اللّه???َ اللّه???َ ????ي الطَّبَقَة?? السّ????ْلي م??نَ الَّذينَ لا ح??يلَةَ لَه??مْ م??نَ المَساكين?? والم??حتاج??ينَ واَهْل?? الب??ؤْسي و الزَّمني؛21 سپس خدا را خدا را در طبقه پايين از مردم، آنان كه راه چاره ندارند؛ از تهيدستان و نيازمندان و گر??تاران و كساني كه [به خاطر بيماري[ زمين گير شده???اند [مراقب باش].»

9. انتقاد پذيري

 

اميرالمؤمنين عليه???السلام به صراحت كلام حق را براي مسئولان جامعه بيان مي???كرد و در عين حال تأكيد مي???ورزيد كه اين سنگيني كلام حق را بايد پذير??ت؛ چراكه اگر كلام حق براي كسي سنگين باشد، عمل به آن برايش دشوارتر خواهد بود. حضرت علي عليه???السلام از مردم مي???خواهد كه حر?? حق را در هرحال به او يادآوري كنند و او را بي???نياز از مشورت و نصيحت ندانند:

«??لا تك????ّوا عَنْ مَقالَة?? ب??حَقّ?? اَوْ مَشْوَرَة?? ب??عَدْل?? ??َا??نّي لَسْت?? ??ي نَ??ْسي ب????َوق?? اَنْ ا??خْط??ي???ءَ ولا آمَن?? ذل??كَ م??نْ ????علي الاّ اَنْ يَكْ????يَ???اللّه????? م??نْ ن??سي ما هو اَمْلَك?? ب??ه?? م??نّ??ي؛22 پس، از گ??تن سخن حق يا مشورت عدالت???آميز خودداري نكنيد؛ زيرا من خويشتن را ما??وق آنكه اشتباه كنم نمي???دانم و از آن در كارهايم ايمن نيستم، مگر اينكه خدا مرا در كار ن??س ك??ايت كند كه از من بر آن تواناتر است.»

البته، اگرچه حضرت انتقاد خيرخواهانه را سازنده مي???داند، اما هشدار مي???دهد كه اين نقد و انتقاد و عيب???نمايي ا??راد از زمامداران خويش، نبايد به مخال??ت و تمرد و عدم اطاعت از حاكمان حق و عادل منجر شود؛ زيرا نتيجه مخال??ت بي اساس و انتقاد مغرضانه، ??ساد جامعه و عدم توانايي حاكم عادل بر مديريت صحيح و رشد جامعه است؛ چنان???كه ??رموده است:

آ??ة?? الرَّع??يَّة?? م??خالَ??َة?? القادَة??23؛ آ??ت مردم مخال??ت با زمامداران است.»

حضرت با توجه به اينكه نقد سازنده مي???تواند بسياري از انحرا??هاي زمامداران را اصلاح كند و جامعه را به سوي ترقي و تكامل پيش برد، تأكيد ??راواني بر انتقاد سازنده دارد. در سيره امام علي عليه???السلام راه انتقاد و نصيحت باز بود و خود حضرت در دوران 25 ساله زمامداري خل??اي سه???گانه بارها به آنها پند مي???داد و نسبت به كارهاي خلا??شان به شدت انتقاد مي???كرد و راه خير و صلاح را به آنها نشان مي???داد.

10. برابري در حقوق

 

اميرالمؤمنين علي عليه???السلام به صراحت مي?????رمايد: «لي مالَكم وَ عَلَيَّ ما عَلَيْك??مْ24؛ براي من است آنچه كه براي شماست و بر من است آنچه كه بر شماست.»

اين حديث، برابري همگان در برخورداري از امكانات جامعه و لزوم پاسخ گويي ايشان در برابر وظاي?? را روشن ساخته است. البته، از ساير ??رموده???هاي مولا است??اده مي???شود كه حاكم جامعه اسلامي هرچند در حقوق با ديگران برابر است و زياده از ديگران حقي بر خود قائل نيست، از نظر تكلي??، خود را بيش از ديگران براي خدمت به جامعه و اعلاي كلمه حق و اقامه عدل مسئول و مكل?? مي???داند. به همين دليل است كه از استانداران مي???خواهد كه زندگي خود را با ضع??اي جامعه بسنجند، نه با مر??ّهان و برخورداران.

پی نوشت ها :

 

1. تح?? العقول، ابن شعبه حرّاني، ص 144.

2. كا??ي،محمدبن يعقوب كليني، ج8، ص67؛ نهج البلاغه، خطبه 16.

3. كا??ي، محمدبن يعقوب كليني، ج8، ص 24.

4. همان.

5. غرر الحكم و دررالكلم، ص 120، ح 2098.

6. كا??ي، محمد بن يعقوب كليني، ج2، ص338.

7. همان، ج1، ص294.

8. نهج البلاغه، خطبه 125.

9. دعائم الاسلام، قاضي نعمان تميمي، ج2، ص443.

10. نهج البلاغه، نامه 53.

11. وقعه ص??ين، نصر بن مزاحم منقري، ص108.

12. تاريخ طبري، محمد بن جرير طبري، ج4، ص439.

13. نهج البلاغه، خطبه 173.

14. نهج البلاغه، نامه 38.

15. همان، نامه 53.

16. همان.

17. انساب الاشرا??، بلاذري، احمدبن يحيي، ج2، ص 391؛ نهج البلاغه، نامه71.

18. نهج البلاغه، نامه 53.

19. انساب الاشرا??، بلاذري، احمد بن يحيي، ج2، ص390.

20. نهج البلاغه، نامه 53.

21. همان.

22. نهج البلاغه، خطبه 216.

23. غرر الحكم، آمدي، عبدالواحد، ص154.

24. موسوعة امام علي بن ابيطالب عليهما???السلام ، محمد محمدي ري شهري، ج4، ص105.

 

 

منبع:سایت راسخون

لطفا برای ارسال دیدگاه وارد شوید

شما بعد از اینکه وارد حساب کاربری خود شدید می توانید دیدگاهی ارسال کنید



ورود به حساب کاربری
×
×
  • جدید...