harry
عضو-
تعداد ارسال ها
470 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
1
نوع محتوا
نمایه ها
تالارهای گفتگو
بخش دریافت
تمامی مطالب نوشته شده توسط harry
-
شاید از کارت شبکه باشه منم همینجوری شد نه چراغ مودم(همونی که مال کابل)خاموش بود هم مثل شما ارور میداد
-
اسپایدر چسب هستن ایشون ! نیم کیلو باش مرد باشش هرچی ??کر میکنم ببینم چه جور پایی مناسبه این ابزار آلات بدن سازی در عصر حجر ! میگن هیتلر با این سیبیلاشو ردی?? میکرده !!از قدیم گ??تن بار کج به کارخونه نمیرسه ! تمدن?? ??یلی آخری دقت کنید اگر از برخوردش با زمین نمیرهحتما از ??شار ناگهانی ن??ر وسطی هوالباقی خواهد شد ! شیرین کاری جلوی درب کارخانه جوجه کشی !خاک بر سرت ! دوتا موش هم عرضه نداری بگیری !؟بزنم دو شقه ات کنم !؟ در این وضعیت یا باید از دنده هوایی است??اده کنید کاری از واحد ترمیم و بازسازی خرابی های ناشی از زلزله ! آن??ر !خیلی هم خوبه ! ??رهنگ است??اده از توالت همگانی ! قوری قوری جون کجاییدلم برات یه ذره شده ! درخت نوردی ! یه گربه ملوس و زیبا اصلانم آرایش نکردهمادر زادی اینجوریه ! عشوه شتری دیدین !؟این مدل اسبشه ! اون شماره ۴۰ دقیقا داره چیکار میکنه الان !؟ واقعا کدومشون !؟ و باز هم ا??تخار آ??رینی مهندسین !دستشویی با قابلیت دوش ??وری ! خلاقیت ! آهسته برانید !کامیون ها خوابند ! ماشین سواری چه حاااااااااالی میده !! به نظر شما آیا به مقصد میرسه !؟??ک کنم یه ??اتحه براش ب??ستید بهتره ! آیا شما هم ابر هد??ونتون کنده شده !؟ما برای شما راه حل مناسبی داریم ! به نظر شما هرچه ارت??اع بیشتر باشه بچشو بیشتر دوس داره !؟یا عقلش کمتره !؟ساعت ژیملاستیک کار !آخیییییی !خیلی پشیمونه ط??لکی !
-
نمرات حیرت انگیز gta v منتشر شد
موضوع پاسخی برای harry در یک ali5 ارسال کرد در اخبار و تریلر بازی ها
برای pcکی میاد:369195adsuu9rgnl: -
شاید از کابل باشه
-
شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گ??ت که روایت های ملانصرالدین تنها متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست. شاید شخصیت او مربوط به دوران قدیم است ولی پندهای او متعلق به تمام ??رهنگ ها و دورانهاست. ملانصرالدین شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات بامزه ای که ات??اق می ا??تد را به او نسبت می دهند و حتی او را با بسیاری از موضوعات امروزی همساز کرده اند. در کشورهای آمریکایی و روسیه او را بیشتر با شخصیتی بذله گو و دارای مقام والای ??لس??ی می شناسند. به هر حال او سمبلی است از ??ردی که گاه ساده لوح و احمق و گاه عالم و آگاه و حاضر جواب است که با ماجراهای به ظاهر طنزآلودش پند و اندرزهایی را نیز به ما می آموزد. داستان خویشاوند الاغ روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد, شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گ??ت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟ ملا گ??ت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟! داستان دم خروس یک روز شخصی خروس ملا را دزدید و در کیسه اش گذاشت, ملا که دزد را دیده بود او را تعقیب نمود و به او گ??ت:خروسم را بده! دزد گ??ت: من خروس ترا ندیده ام, ملا د??عتا دم خروس را دید که از کیسه بیرون زده بود به همین جهت به دزد گ??ت درست است که تو راست می گویی ولی این دم خروس که از کیسه بیرون آمده است چیز دیگری می گوید. داستان خروس شدن ملا یک روز ملا به گرمابه ر??ته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گر??تند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با اورده بودند و رو به ملا کردند و گ??تند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد! ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی! ملا گ??ت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند! داستان الاغ دم بریده یک روز ملا الاغش را به بازار برد تا ب??روشد, اما سر راه الاغ داخل لجن ر??ت و دمش کثی?? شد, ملابا خودش گ??ت: این الاغ را با آن دم کثی?? نخواهند خرید به همین جهت دم را برید. ات??اقا در بازار برای الاغش مشتری پیدا شد اما تا دید الاغ دم ندارد از معامله پشیمان شد. اما ملا بلا??اصله گ??ت : ناراحت نشوید دم الاغ در خورجین است!؟ داستان مرکز زمین یک روز شخصی که می خواست سر بسر ملا بگذارد او را مخاطب قرار داد و از او پرسید: جناب ملا مرکز زمین کجاست؟ ملا گ??ت : درست همین جا که ایستاده ای؟ ات??اقا از نظر علمی هم به علت اینکه زمین کروی شکل است پاسخ وی درست می باشد. داستان پرواز در اسمانها مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گ??ت: خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آ??اق و ان??س سیر می کنم. ملا گ??ت : ایا در این س??رها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟ دانشمند گ??ت :اتقاقا چرا؟ ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است! داستان درخت گردو روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن مردی از انجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گ??ت:اینکه دیگر شکر کردن ندارد. ملا گ??ت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟! داستان قیمت حاکم روزی ملا به حمام ر??ته بود ات??اقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گ??ت : ملا قیمت من چقدر است؟ ملا گ??ت : بیست تومان. حاکم ناراحت شد و گ??ت : مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است. ملا هم گ??ت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری! داستان قبر دراز روزی ملا از گورستان عبور می کرد قبر درازی را دید از شخصی پرسید اینجا چه کسی د??ن است! شخص پاسخ داد : این قبر علمدار امیر لشکر است! ملا با تعجب گ??ت: مگر او را با علمش د??ن کرده اند؟! داستان خانه عزاداران روزی ملا در خانه ای ر??ت و از صاحبخانه قدری نان خواست دخترکی در خانه بود و گ??ت : نداریم! ملا گ??ت: لیوانی آب بده! دخترک پاسخ داد: نداریم! ملا پرسید: مادرت کجاست: دخترک پاسخ داد : عزاداری ر??ته است! ملا گ??ت: خانه شما با این حال و روزی که دارد باید همه قوم و خویشان به تعزیت به اینجا بیایند نه اینکه شما جایی به عزاداری بروید! داستان بچه ملا روی ملا خواست بچه اش را ساکت کند به همین جهت او را بغل کرد و برایش لالایی گ??ت و ادا در می آورد, که ناگهان بچه روی او ادرار کرد! ملا هم ناراحت شد و بچه را خیس کرد. زنش گ??ت: ملا این چه کاری بود که کردی؟ ملا گ??ت: باید برود و خدا را شکر کند اگر بچه من نبود و غریبه بود او را داخل حوض می انداختم! داستان ملا در جنگ روزی ملا به جنگ ر??ته بود و با خود سپر بزرگی برده بود. ولی ناگهان یکی از دشمنان سنگی بر سر او زد و سرش را شکست. ملا سپر بزرگش را نشان داد و گ??ت: ای نادان سپر به این بزرگی را نمی بینی و سنگ بر سر من می زنی؟ داستان نردبان ??روشی ملا روزی ملا در باغی بر روی نردبانی ر??ته بود و داشت میوه می خورد صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید: ای مرد بالای نردبان چکار می کنی؟ملا گ??ت نردبان می ??روشم! باغبان گ??ت : در باغ من نردبان می ??روشی؟ ملا گ??ت: نردبان مال خودم هست هر جا که دلم بخواهد آنرا می ??روشم. داستان لباس نو روزی ملا ملا به مجلس میهمانی ر??ته بود اما لباسش مناسب نبود به همین جهت هیچکس به او احترام نگذاشت و به تعار?? نکرد! ملا ه خانه ر??ت و لباسهای نواش را پوشید و به میهمانی برگشت اینبار همه او را احترام گذاشتند و با عزت و احترام او را بالای مجلس نشاندند!ملا هنگام صر?? غذا در حالیکه به لباسهای نواش تعر?? می کرد گ??ت: ب??رمایید این غذاها مال شماست اگر شما نبودید اینها مرا داخل آدم حساب نمی کردند. داستان ملا و گوس??ند روزی ملا از بازار یک گوس??ند خرید در راه دزدی طناب گوس??ند را از گردن آن باز کرد و گوس??ند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را ا??تاد. ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوس??ندش تبدیل به جوانی شده است دزد رو به ملا کرد و گ??ت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا ن??رین کرد من گوس??ند شدم ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم. ملا دلش به حال او سوخت و گ??ت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی! روز بعد که ملا برای خرید به بازار ??ته بود گوس??ندش را آنجا دید. گوش او را گر??ت و گ??ت ای پسر احمق چرا مادرت را ناراحت کردی تا دوباره ن??رینت کند و گوس??ند شوی!؟ داستان خانه ملا روزی جنازه ای را می بردند پسر ملا از پدرش پرسید : پدرجان این جنازه را کجا می برند؟! ملا گ??ت او را به جایی می برند که نه اب هست نه نان هست نه پوشیدنی هست و نه چیز دیگری پسر ملا گ??ت : ??همیدم او را به خانه ما می برند! داستان داماد شدن ملا روزی از ملا پرسیدند : شما چند سالگی داماد شدید؟ ملا گ??ت به خدا یادم نیست چونکه آن زمان هنوز به سن عقل نرسیده بودم! داستان گم شدن ملا روزی ملا خرش را گم کرده بود ملا راه می ر??ت و شکر می کرد. دوستش پرسید حالا خرت را گم کرده ای دیگر چرا خدا را شکر می کنی؟ ملا گ??ت به خاطر اینکه خودم بر روی آن ننشسته بودم و الا خودم هم با آن گم شده بودم!؟ داستان دوست ملا روزی ملا با دوستش خورش بادمجان می خورد ملا از او پرسید خورش بادمجان چه جور غذایی است؟ دوست ملا گ??ت : غذای خیلی خوبی است و راجع به منا??ع ان سخن گ??ت. بعد از اینکه غذایشان را خوردند و سیر شدند بادمجان دلشان را زد به همین جهت ملا شروع کرد به بدگویی از بادمجان و از دوستش پرسید: خورش بادمجان چگونه غذایی است!؟ دوست ملا گ??ت: من دوست توام نه دوست بادمجان به همین جهت هر آنچه را که تو دوست داری برایت می گویم! داستان ماه بهتر است روزی شخصی از ملا پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟ ملا گ??ت ای نادان این چه سوالیاست که از من می پرسی؟ خوب معلوم است, خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست! ولی ماه شبهای تاریک را ورشن می کند, به همین جهت ن??عش خیلی بیشتر از ضررش است ملا نصرالدین کیست؟ ملانصرالدین کیست و در چه زمانی میزیسته است، چگونه شخصیتی بوده و اساساً چنین شخصی وجود حقیقی داشته است یا ساخته و پرداخته ذهن ملتهاست. اینها سوالاتی است که ذهن بسیاری از مردم، چه عادی و چه کارشناسان و ??ولکولورشناسان در سرتاسر دنیا را به خود مشغول داشته است. به گزارش تازه، در روایتهای عامیانه ترکی، زمانی او را هم عصر تیمور لنگ دانستهاند و حتی بنا بر همین روایات ملاقاتی هم بین ملانصرالدین و آن س??اک صورت پذیر??ته بوده است. یا اینکه در سده دهم میلادی او را با حسین ابن منصور حلاج، که در بغداد بر دار شد دیدهاند و یا گ??ته شده است که در اوایل سده پانزده میلادی او با سید عمادالدین نسیمی شاعر، که در حلب پوست او کنده شد، حشر و نشر داشته است. به هرحال ملانصرالدین را یکی از حکمای طنز و شوخطبعی در تاریخ جهان لقب دادهاند. چرا که در میان ملتها کمتر نماد بذلهگویی و شوخطبعی با ملانصرالدین قابل مقایسه است. لطی??ههای او، ا??زون برکشورهای اسلامی، در پهنه وسیعی از جهان، از آلمان گر??ته تا ژاپن زبانزد ملت هاست. با آنکه این شخصیت را هر ملتی به نامی میخواند و عنوان و لقب مت??اوتی به او میدهد، اما در همه آنها شخصیت ??رزانه او در هیات یک روستایی ساده و خوش سیما تصویر میگردد که سخنان ساده و شیرین و در عین حال حکیمانهاش به دلها مینشیند و از همین رو همه این ملتها او را بومی و از آن خود میدانند و او را به نامهای متعددی می خوانند. در ازبکستان «خوجا نصرالدین» را با شال پهن و قبای راه راه و عرق چین، به شکل روحانیان آن منطقه نشان میدهند. در تصاویر مصری و عموماً عربی، ملا را با ریش و عمامه و قبای بلند تا قوزک پا، که هیچ نشانی از شوخی و شوخ طبعی در آن دیده نمیشود ترسیم میکنند. در ایران، هم در تصاویر عامیانهای که از ملانصرالدین در دست است و هم در آثار ??ردریک تالبرگ، که لطی??ههای او را مصور کرده است، این روحانی رند و ??رزانه با رعایت معیارهای جامعه ایرانی بدون عبا و عمامه و بیشتر به شکل روستاییان سنتی ایرانی ترسیم شده است. هم اکنون درشهر «آقشهر» یا «آک شیر» از توابع قونیه ترکیه قبری وجود دارد که منتسب به این شخصیت تاریخی است و تاریخ مندرج بر آن و??ات ملا را 683 هجری نشان می دهد. ملانصرالدین را به نام های متعددی می نامند. از جوحه، جوحا، جحی، سید جوحا، جیو??ا، جهان، خوجه نصرالدین، نصرالدین حوجا و ملانصرالدین گر??ته تا آرتین (در ارمنستان)، اویلن سیپیکل (در آلمان) و مکینتاش (در اسکاتلند). اما در همۀ این اسامی م??هوم واژۀ ملا، به معنای شخص درس خوانده و با سواد مستتر است. در زبان ترکی «حوجا «هم به به معنای استاد و معلم دانشگاه به کار می رود و هم در محاوره «حوجام» (استاد من) عنوان احترام آمیزی است که به شخص با سواد خطاب می شود. به باور ??ولکلور شناسان غربی، بعد از ??رو پاشی حکومت سلجوقیان بر اثر جنگ های صلیبی و متعاقب آن حمله مغول و بروز ناآرامی های اجتماعی در آسیای غربی، قرن سیزدهم میلادی اهمیت ویژه ای در تاریخ منطقه دارد. اهمیت این قرن در آن است که ما در این سده با سه چهرۀ برجستۀ در این بخش از جهان رو برو می شویم. نخست، جلال الدین مولوی است که با سبک و شیوۀ عار??انۀ قصه سرائی اش مرشد و مراد طبقۀ ممتاز و تحصیل کردۀ منطقۀ وسیعی از آسیای غربی، به مرکزیت ایران تا آسیای مرکزی است. دوم، یونس امره شاعر پر آوازۀ آسیای صغیر است که در قالب و محتوای آثارش نقطۀ مقابل مولوی است. او همان مضامین مولوی را به جای زبان ??اخر ??ارسی، که تنها طبقه ای خاص آن را در می یا??تند، به زبان ترکی ساده بیان می کرد که برای توده های وسیع مردم قابل ??هم بود و از آن لذت می بردند. چهرۀ سوم از آن ملانصرالدین است در هیأت یک روحانی روستائی بذله گو که برای تلخ ترین مسائل زندگی هم راه حل های شیرین و شوخ طبعانه و حکمت آمیز در آستین داشت. در منابع ایرانی، به نوشته محمد جع??ر محجوب «...از نخستین سال های رواج ??ن چاپ در ایران رساله ها و نمونه های متعدد از لطای?? ملانصرالدین با حجم های مختل?? به طبع رسیده و تقریباً در تمام آن ها، که از روی نسخه های خطی ??ارسی چاپ شده، قهرمان اصلی داستان ها جحا (یا جحی) نامیده شده است...» دائرة المعار?? ??ارسی ملانصرالدین را چنین توصی?? کرده است: مرد ظری?? ساده لوح بذله گوی معرو??، که احوال او با ا??سانه ها آمیخته است، و حکایات و امثال و نوادر بسیار در ا??واه بدو منسوب شده است. احمد مجاهد در مقدمۀ تحقیق و تألی?? جامع خود به نام «جوحی»، می نویسد «نخستین چاپ کتاب ملانصرالدین، به نام «نوادر الخوجه نصرالدین ا??ندی الرومی المشهور به حجا» به عربی، در سال ۱۲۷۸هجرى ق-۱۸۶۰م، در مصر که در آن زمان تحت متصر??ات دولت عثمانی بود انجام پذیر??ته است.» در مقدمۀ اولین نشر لطی??ه های ملانصرالدین از سوی «محمد رمضانی دارندۀ کلالۀ خاور» از قلم مؤل?? و ناشر آن می خوانیم: «...این بنده در نتیجۀ چند ماه ت??حص در کتب مختل?? ??ارسی قدیم و جدید و نسخ ترکی و عربی آن قریب ششصد لطی??ه و حکایت از ملا گرد آورده... و منتشر کردم.» طبعاً تصویرگران و کاریکاتوریست های ترک بیش از دیگران به ملانصرالدین پرداخته و صورت و سیرت او را در آثار خود منعکس کرده اند. در آثار تصویری ترک ها ملانصرالدین معمولاً به شکل روحانیان روستائی آناتولی مرکزی، با ریش س??ید و عمامه و پوستین و شلوار گشاد، در حالی که وارونه سوار خر است نشان داده می شود. اما با همۀ تطویلی که این نوشته پیدا کرده است، نمی توان از یک نمونۀ استثنائی از چهرۀ ملانصرالدین یاد نکرد و گذشت. و آن، چهره ای است که دو ه??ته نامۀ «ملانصرالدین» چاپ ت??لیس عرضه کرده است. نماد این نشریه كه روحانى روستائى متین و موقرى است همواره در كاریكاتورهاى ص??حه اول نشری حضور دارد و حكیمانه ناظر مسائل مضحكى است كه در آن كاریكارتورها مطرح مى شود و باعث خنده خوانندگان مى گردد. جلیل محمد قلیزاده، طنزپرداز تواناى آذربایجان و ناشر «ملانصرالدین» از قول ملا و خطاب به خوانندگانش مى گوید: «اى برادران مسلمان من! اگر مى خواهید بدانید كه شما به كه مى خندید، آئینه به دست بگیرید و جمال مبارك خود را در آن تماشاكنید.»
-
استقلالیاحال کنن
-
یك هنرمند عكاسی با قراردادن چهره بازیگران مطرح سینما روی بدنه شخصیت های قرون وسطی آثار هنری نقاشی ، ??وتوشاپهای زیبایی خلق كرده است. بینسیو دل تورو برد پیت بروس ویلیس كریستین بیل دنیل كریگ شاون كانری الویس پریسلی جود لاو میشل ??ای??ر رابرت پتینسون رابین ویلیامز سیلوستر استالونه داستین ها??من جانی دپ كوین بیكن ناتالی پورتمن نیكل كیدمن سلما هایك نیكلاس كیج ال پاچینو
- 9 پاسخ
-
- 1
-
-
اسکار راموس یک هنرمند خلاق اهل سانتیاگو ، شیلی می باشد. او آثار زیبایی خلق می کند و این تصاویر خنده دار را برای کمپین های تبلیغاتی طراحی کرده است. تعداد بازدید ۱۲۰۴۵ باراس
-
این گزارش به معر??ی 10 مکان زیرزمینی می پردازد که با دیدن آنها حتما هم شگ??ت زده می شوید و هم در مواردی برایتان وحشتناک است. 1. قبرستان زیرزمینی پاریس، ??رانسه جمعیت زیاد مناطق مرکزی پاریس در قرن هجدهم، مقامات دولتی را بر آن داشت تا قناتی به عنوان گورستان دسته جمعی بنا کنند. در طول یک دوره 18 ماهه، استخوان ها و اجساد مردگان به محل استراحت ابدی شان در زیر زمین انتقال می یا??ت. در این محل که به "امپراطوری مرگ" شهرت دارد، میلیون ها استخوان وجود دارد و دیدن بخشی از آن نیز برای عموم آزاد است. 2. کوبر پدی، شمال استرالیا کوبر پدی، یکی از عجیب ترین اماکن زیرزمینی دنیا محسوب می شود، چراکه حدود 80% مردم آن به خاطر گرمای زیاد در زیر زمین زندگی و کار می کنند. در واقع کوبرپری یک شهر معدنی است و پس از اینکه یک پسر نوجوان در سال 1915 ، عقیق در این شهر کش?? کرد، همواره مقصدی برای مهاجرات کارگران معدن بوده است. آنچه بیش از هر چیز در این شهر به چشم می خورد، تونل است و معدن ها هم هنوز در آن خودنمایی می کنند. درست است که این شهر در زیر زمین بنا شده، اما این دلیل نمی شود که از وجود کلیسا، گالری هنری، هتل، انواع مغازه ها و ??روشگاه ها و سایر کسب و کار ها محروم باشد. 3.غار باتو کوالالامپور، مالزی برای رسیدن به غار عظیم باتو باید 272 صخره را پشت سر بگذارید ، خوب است بدانید که بیش از یک میلیون معلول هر سال در ماه ژانویه این مسیر را طی می کنند تا به غار برسند و جشنواره هندوها را برگزار نمایند. این جشن رنگارنگ هندوها که در این غار برگزار می شود به ا??تخار خدای قدرت، جوانی و ??ضیلت یعنی لرد سابرامانیام است! ??رو کردن اجسام ??لزی در بدن، قطعا برای بیننده ای که از بیرون این مراسم را می بیند، بسیار عجیب است، اما از نظر خودشان این نوعی ابراز ارادت به خدایان است. البته گ??ته می شود آنها چون برای ساعاتی از خود بیخود می شوند، هیچ دردی را احساس نمی کنند. 4.معدن سلامت رادون، مونتانا، آمریکا پیشینه است??اده و بهره برداری از این معدن نقره و سنگ سرب به سال 1924 باز می گردد. در سال 1949 کش?? شد که این معدن که از آن پس است??اده از آن ممنوع شد، دارای مواد رادیواکتیو است، چراکه خانمی که قصد سرمایه گذاری در این معدن را داشت، پس از بازدید از ان دریا??ت که هیچ اثری از بیماری مزمنی که داشت در بدنش نیست. از آن پس این مکان به معدن رادون درمانی تبدیل شد و بسیاری از بیماران مزمن با حضور در این معدن عجیب درمان شدند و حتی کار از درمان انسان ها هم گذشت، چرا که حیوانات خانگی هم با حضور در این معدن سلامت خود را بازیا??تند. 5.معدن نمک ویلیکزا، کراکو، لهستان این مکان جالب و شگ??ت آور با هیچ کجای جهان قابل قیاس نیست. این معدن نمک ازقرون وسطی مورد است??اده قرار گر??ته و معدنچی ها هم با نهایت ظرا??ت برای خودشان در آن اتاق هایی ساخته اند. در این مکان حتی می توانید مجسمه هایی را ببینید که نمک اطرا??شان را??را گر??ته است. اما عجیب ترین و دیدنی ترین قسمت این معدن، کلیسایی است که همه چیزش با نمک ساخته شده از سق?? و ک?? و دیوارها گر??ته تا تمام وسایلی که در آن قرار دارد. حتی لوسترها از بلورهای نمک ساخته شده اند. 6.گورستان زیرزمینی مومیایی ها، سیلسیل، ایتالیا اگر علاقه مند به دیدن اجساد مومیایی شده باشید، اماکن زیادی در دنیا وجود دارند که می توانید آنها را ببینید، اما بدون شک "موزه مرگ" با همه جاهایی که می شود دید، مت??اوت است. در این محل وهم آور و غمبار، 8 هزار جسد مومیایی وجود دارد که قدمتشان به قرن شانزدهم میلادی برمی گردد اما نکته جالب درباره این مکان این است که به هیچ وجه بوی تع??ن نمی دهد. این مرده ها که حالا از اکثرشان جز اسکلتی باقی نمانده همچنین لباس های ظری??ی به تن دارند که در طول زمان ??اسد شده اند ولی مو، و حتی چشم های برخی از آنها هوز سالم است. 7.رستوران زیر دریایی ایتها، جزیره رانگالی، مالدیو این رستوران، نخستین رستوران زیر دریایی جهان است و از جمله ویژگی های منحصر به ??رد آن می توان به دیوارهای انحنا دار و سق?? 125 میلی متری اشاره کرد. این پروزه 5 میلیون دلار هزینه داشته و بدین معناست که غذا خوردن در آن خرج های نجومی روی دستتان می گذارد، چون بهرحال باید هزینه هایی که در آن شده از جای دیگری جبران شود! 8.غار کرم شب تاب وایتومو، اوتوروهانگا، نیوزلند اگر ??رصت س??ر به نیوزلند و دیدن این غار برایتان پیش آمد، آن را به هیچ وجه از دست ندهید، چون گشت زدن با قایق در این غار عجیب، تجربه ای مت??اوت را برای شما رقم خواهد زد. غار شب تاب به خاطر ویژگی خاصش یعنی شب تابی و نوری که می تاباند، با دیگر همتایانش مت??اوت است. 9. سیاه چال لندن، لندن، انگلستان سیاه چال لندن، بزرگترین جاذبه دیدنی تاریک اروپاست که ورود به آن شهامت می خواهد، چراکه با صحنه های ترسناک مواجه می شوید. اعدام های خو??ناک قرون وسطایی، آتش سوزی بزرگ لندن، قایق سواری به مقصد جهنم و هزارتوی گمشدگان تنها بخشی از جاذبه های دیدنی این سیاه چال است.
-
5شنبه گوش کرده:biggrin2::78:
-
کاریکاتور های م??هومی جالب ( تصویری) کاریکاتورهای م??هومی که ما را به ??کر ??رو میبرد. لط??ا تا باز شدن کامل کاریکاتورها صبر نمانید.کاریکاتور های م??هومی جدیدترین کاریکاتور های م??هومی کاریکاتور های م??هومی کاریکاتور های م??هومی کاریکاتور های م??هومی کاریکاتور های م??هومی کاریکاتور های م??هومی کاریکاتور های م??هومی کاریکاتور های م??هومی کاریکاتور های م??هومی
-
داستان ترسناک اما واقعی[ATTACH=CONFIG]5454[/ATTACH] مَردی , شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال اطر?? اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش ا??تاده که می گ??ت؛ جاده قدیمی با ص??ا تره و از وسط جنگل رد میشه. اینطوری تعری?? میکنه: من احمق حر?? بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گر??ت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور ر??تم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم! راه ا??تادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گر??تم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بیصدا بغل دستم وایساد. من هم بیمعطلی پریدم توش. اینقدر خیس شده بودم که به ??کر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گر??تم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت ??رمون و صندلی جلو نیست!!! خیلی ترسیدم. داشتم به خودم میاومدم که ماشین یهو همون طور بیصدا راه ا??تاد. هنوز خودم رو ج??ت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمیتونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت میر??ت طر?? دره. تو لحظههای آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم. تو لحظههای آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و ??رمون رو چرخوند به سمت جاده. ن??همیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر د??عه که ماشین به سمت دره یا کوه میر??ت، یه دست میاومد و ??رمون رو میپیچوند. از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در روباز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم. دویدم به سمت آبادی که نور ازش میاومد. ر??تم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعری?? کردم. وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو ن??رخیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود. مَردی , شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال اطر?? اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش ا??تاده که می گ??ت؛ جاده قدیمی با ص??ا تره و از وسط جنگل رد میشه. اینطوری تعری?? میکنه: من احمق حر?? بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گر??ت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور ر??تم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم! راه ا??تادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گر??تم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بیصدا بغل دستم وایساد. من هم بیمعطلی پریدم توش. اینقدر خیس شده بودم که به ??کر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گر??تم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت ??رمون و صندلی جلو نیست!!! خیلی ترسیدم. داشتم به خودم میاومدم که ماشین یهو همون طور بیصدا راه ا??تاد. هنوز خودم رو ج??ت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمیتونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت میر??ت طر?? دره. تو لحظههای آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم. تو لحظههای آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و ??رمون رو چرخوند به سمت جاده. ن??همیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر د??عه که ماشین به سمت دره یا کوه میر??ت، یه دست میاومد و ??رمون رو میپیچوند. از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در روباز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم. دویدم به سمت آبادی که نور ازش میاومد. ر??تم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعری?? کردم. وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو ن??رخیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود.
-
امروزه کمتر کسی وجود دارد که از تل??ن همراه است??اده نکند و آن را در زندگی روزمره خود وارد نکند. اما نکته ای که باعث آزار و اذیت می شود آن است که بعضی ها با گذشت سال ها هنوز هم ??رهنگ است??اده از این وسیله رو در جا و مکان مناسبش نمی دانند. این مطلب چند مورد از ر??تار های نادرست است??اده از موبایل را البته به زبان طنز نشان می دهد. مورد دوم (مورد دوم رو اول میگم چون مهم تره) یکی از مواردی که همه از ما از اون متن??ر هستیم تماس کاری زیاد و اس ام اس بازی بیش از حد کسی ، میان جمعی ۲-۳ ن??ره و یا بیشتر هست ، به طوری که جو جمع رو تحت تاثیر قرار میده . تصور کنید با دو ن??ر از دوستانتان در حال گپ و گ??تگوهستید ، برای شما چپ و راست اس ام اس میاد ! حتی امکان داره دوست دوران مهد کودکتون هم این وسط یاد شما بیو??ته و بهتون زنگ بزنه ! مسلما دوستان شما بهتون نمیگن اووووه استاد ! چقدر تو باحالی ، چقدر سرت شلوغه ، ما اصلا به تو نمیخوریم ! تحقیقات ما نشون داده که ۷۳٫۸ درصد از دوستان اینجور مواقع شما رو مورد لط?? و عنایت خودشون قرار میدن و حداقل چیزی که بهتون میگن اینه که جمش کن بابا ایکبیری ! اون ۲۶٫۲ درصد دیگه هم اگه بهتون چیزی نگن حتما یه چیزیای خیلی بدی تو دلشون بهتون میگن ، حق دارن دیگه خب . مورد اول عنایت داشته باشید ، یکی دیگه از مواردی که خیلی بده اینه که شما به چه حقی بدون اجازه طر?? پشت خط ، صداش رو توی جمع میذارید رو بلندگو !؟ ها ؟ شرم نمیکنی ؟ باز هم تحقیقات ما نشون میده که توی این جور مواقع ، طر??ی که صداش داره از بلندگو پخش میشه ید??ه بهتون یه جمله ای میگه که تصورات دوستانتون در مورد شما له میشه آقو ! ها ها ها .. حالت جا اومد !؟ مورد سوم تصور کنید که شما با نامزدتون ! در حال اس ام اس بازی هستید ید??ه مهر شما گل میکنه و اس ام اسی ۴ پارتی شامل گزیده ای از کتاب لیلی و مجنون و با هزار آب و تاب براش می??رستین بعد از ۸ دقیقه و ۳۳ ثانیه اس ام اس میاد ، شما هم حمله ور میشین سمت گوشی ، با کلی عشق دکمه رو ??شار میدین و میبینین که “دهکده پارک آبی ! بوده??? (ببخشید اس ام اسه دیگه ، یهو میاد) یکم دیگه صبر میکنین تا جواب میده ، بازش میکنین میبینین که نوشته “مرسی??? ینی با این کار یه کپسول آتش نشانی روی شعله های عشق شما خالی میکنه ، به خدا حرص داره نکنید این کارو ! (البته این مورد سوم برای شما نبود ، باید به نامزدتون بگید بیاد بخونه !) مورد چهارم همیشه شرایط طر?? مقابلتون رو برای جواب دادن به اس ام اس یا تماس خودتون درک کنید .حالا این که گ??تی یعنی چه !؟ براتون مثال میزنم : وقتی میدونید طر??تون پشت ??رمونه که خیلی خطرناکه پشت ??رمون که میگم شامل ??رمون موتور هوندا ۱۲۵ هم میشه ها ! وقتی میدونید طر??تون توی جلسه خیلی مهمیه (مثلا: جلسه بحرانی جهت پیدایش مادر هاچ زنبور عسل!) وقتی طر??تون در شرایط ??یزیکی برای پاسخ دادن نیست ! مثلا : مورد بوده که طر?? توی عسلویه تا کمر تو چاه ن??ت بوده ، از هر انگشتش یه چیکه ن??ت میچکیده نامزدش گیر داده که چرا تو دیشب موقع خدا??ظی بوس ن??رستادی برام !؟ (محققان ما توی این لحظه به مدت ۱۷ روز کاری هنگ کردن) وقتی طر??تون در شرایط ??کری جهت پاسخ گویی به اس ام اس شما نیست مثلا : اصلا خودم ، همین لحظه که دارم این مطلبو برا شما مینویسم نیاز به تمرکز دارم ، مگه نه ؟ خب حالا طر??م هی اس میده که : یکی از خصوصیات اخلاقی من که تو خیلی دوست داری چی هست ؟ یکی از خصوصیات اخلاقی من که تورو خیلی آزار میده چی هست ؟ با ذکر مثال توضیح بده (یکم صب کنین جواب بدم لط??ا ، دعوامون میشه اگه جواب ندم ، ببخشید خب ببخشید معطلتون کردم ، جونم براتون بگه که خلاصه از این موارد زیاد هست خودتون رعایت کنید دیگه ، عه ، حتما باید بهتون توهین بشه !؟!؟ مورد پنجم این مورد هم خیلی مهمه پس توجه کن که امکان داره یه روزی خودت توی این مصیبت قرار بگیری دوست من ! وقتی یه بنده خدایی توی مکان های عمومی مثل اتوبوس ، تاکسی و یا مترو به اجبار در کنار شما قرار گر??ته چه گناهی کرده که براش اس ام اس اومده و یا مجبوره که جواب بده که تو چهار چشمی زل زدی تو ص??جه گوشیش ؟ شاید سر بریده تو اس ام اس باشه ! ??وضولی آیا ؟ دوست ??وضول من ، سعی کن در این مواقع سرت رو برگردونی یه طر?? دیگه و بذاری طر?? با آرامش جواب بده اگر ارتروز گردن گر??تی با من مورد بوده که طر?? تو مترو توی اس ام اس نوشته : یارو زیپش بازه ، ید??ه ۷ ن??ر نیگا کردن به زیپ شلوارشون ! اصلا ضرب المثل داریم که در حریم خصوصی بازه ، حیای تو چی میخواد این وسط !؟ مورد ششم وسط مجلس ترحیم همه نشستن که ناگهان صدای زنگ موبایل ??راگیر میشه : دل??م پی دلته جومه نار??نجی… کجا منزلته جومه نار??نجی روایت داریم که در این لحظه ۹۹ بار ضربه با دمپاییای نیکتا به دهن شخص مورد نظر حلال است دوست من ، موبایل یه آپشنی داره به اسم سایلنت کتابخونه ، مجالس رسمی ، مکان های عمومی که سکوت مهمترین بخش اون هست ، جل?? بازی و بیشعوری نمیپذیره ! خب دوستان تا اونجا که میدونستم نوشتم ، با رعایت نکاتی که بهتون توصیه شد سعی کنید رستگار شوید .:78:
-
ماجرای طنز و باحال من و بابام و اینترنت شنبه می گویم : استادمان گ??ته دانشجویی که پست الکترونیکی نداشته باشد دانشجو نیست. می گوید : استادتان غلط کرده ؛ مگر ما دانشجو نبودیم ؟! می گویم : پدر جان ! شما که تا سیکل بیشتر درس نخواندید ؛ در ثانی من دو ماه است که تمرین ننوشتم ! می گوید : اولا سیکل آن زمان معادل دکترای الان است ، دوما پس این دو ماه چه غلطی می کردی ؟! می گویم : هیچ ! ??قط استادمان تمرین ها را برای دانشجو ها می ??رستد ، من هم که دانشجو نیستم ! یک شنبه پس از مدت ها جروبحث بالاخره پدر جان رضایت داده تا برای من کامپیوتر بخرد ! می گویم : گ??تید روی دستگاه مودم هم نصب کنند؟! می گوید : مودم دیگر چه جانوری است ؟! می گویم : همان جانوری که پست الکترونیکی دارد ! می گوید : آها !! دوشنبه برنامه شوک از تلویزیون پخش می شود ، در این برنامه دختر جوانی که عکس های مبتذلی از او در اینترنت منتشر شده در حال گریه کردن است و می گوید که من ??قط یک پست الکترونیکی داشتم ! می گوید : می خواهی آبرویمان را ببری ؟! می گویم : من بیجا کنم ! می گوید : پس برو این اینترنت را از توی اون دستگاه در بیار و بریزش توی جوب ! سه شنبه می گوید : نه نخیر ، از بس با این اینترنت گشتی بی ادب شدی ! می گویم : مگر چه کردم ؟! می گوید : همین که به حر?? من گوش نمی کنی یعنی بی تربیت شدی ! می گویم : بخدا این اینترنت آنقدر ها که شنیده اید بد نیست ، اصلا اجازه بدید بهتان نشان بدهم که من چه است??اده ای از آن می کنم. می گوید : لازم نکرده !! من دست به این جانور نمی زنم ، نجس است ! چهارشنبه می گوید : وقتی به اینترنت دست میزنی دستهایت را بشور ! می گویم : چطور ؟! می گوید : مگر نشنیده ای که آن??لوانزای خوکی آمده و به شدت هم ویروس است! می گویم : به خدا این ویروس با آن ویروس ??رق دارد ، می گوید : ویروس ، ویروس است ! پنج شنبه می گوید : ??یس بوک هم توی همین ذلیل مرده است ؟! می گویم : بعله ! می گوید : مرگ ! جمعه می گوید : اینترنت یک اغتشاشگر خارجی است که باید محاکمه شود شما هم غلط می کنی این جنایتکار را در خانه من پناه بدهی ! می گویم : شما این اطلاعات را از کجا می آورید ؟! می گوید : ساکت باش دارم اخبار بیست و سی را گوش می دهم !
-
هنگام عبور از خیابان خانم ها سمت راست را نگاه می كنند. سمت چپ را نگاه می كنند. از خیابان رد می شوند. آقایان سمت راست را نگاه می كنند، ماشین می آید . ??اصله ماشین با خودشان را با چشم اندازه می گیرند و چون همگی راننده های قابلی هستند با سرعت وارد خیابان می شوند . راننده به شدت ترمز می كند. مرتیكه مگه كوری؟ (راننده می گوید) در حالی كه از روی میله های وسط خیابان می پرد می گوید: كور خودتی گاری چی! بدون اینكه سمت چپ را نگاه كند می دود آن سمت خیابان. هنوز هم صدای بوق ماشین هایی كه به خاطر این آقا ترمز كرده اند به گوش می رسد. هنگام رانندگی خانم ها بنزین را چك می كنند. روغن ماشین را چك می كنند. ترمز دستی را پایین می كشند. با سرعت مطمئنه حركت می كنند. پشت چراغ قرمز ها می ایستند. به عابر پیاده احترام می گذارند. آقایان وسط راه بنزین تمام می كنند. وقتی دود از لاستیك هایشان بلند شد به یاد می آورند كه ترمز دستی را نكشیده اند. چراغ قرمز را مهترین معضل اتلا?? وقت و عمر می دانند. عابر پیاده موجودی مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است. و از همه مهمتر: بوق مهترین اختراع بشر بعد از برق به حساب می آید. هنگام صر?? غذا خانم ها مرتب پشت میز می نشیند. مقدار كمی غذا می كشند. به آرامی غذا می خورند. تنها نوك قاشق را در دهان می كنند. آقایان تا جایی كه بشقاب جا دارد غذا می كشند. به سرعت غذا را می بلعند، در حالی كه قاشق را تا دسته در دهان می كنند. صدای برخورد قاشق با دندانهایشان موسیقی گوش نوازی است. بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بالاخره كمی سیر می شوند. هنگام مهمانی ر??تن خانم ها لباس نو می خرند. به دقت حمام می كنند . لباس هایشان را اتو می كنند. با دقت آرایش می كنند. بهترین عطر را است??اده می كنند. به دقت خود را در آیننه نگاه می كنند. و بالاخره رضایت می دهند كه خوشگلند! آقایان از یك ساعت قبل حاضرند و الان بر روی مبل خوابشان برده. در پایان یك روز خسته كننده خانم ها بعد ازاینكه ظر??ها را شستند. آشپزخانه را تی می كشند. غذای ??ردا را در یخچال می گذارند. چراغ ها را خاموش می كنند. كمی مطالعه می كنند. می خوابند. آقایان بعد از اینكه شام خوردند چای می خورند. كمی با چشمهای خواب آلود تلویزیون را نگاه می كنند. بعد از اینكه دو سه بار كنترل تلویزیون از دستشان به زمین ا??تاد. تلویزیون را خاموش كرده و به سمت رختخواب می روند و بدون آنكه روتختی را بردارند می خوابند!
-
تو تاکسی بودم, راننده بدون مقدمه برگشته به دختره گ??ت: مال شما درشته؟؟؟!! دختر هم جواب داد ، چی؟ پولمو می گی؟؟؟!!! راننده گ??ت پـَـَـ نــه پـَـَــــ ... استغ??رالله !!!!:)))) %%%%%%%%%%%%%% اگه لامصـــب 3تا یخچال ??ریزر ساید بای ساید یا 4 تا تلویزیون و شونصد تا لوازم خونگی دیگه هم توخونه باشه از نظر مادرم 90 درصد قبض برق مال لپ تاپ منه! :| %%%%%%%%%%%%%% تو ایران همه پروژه ها نیمه تموم مونده به جز یکی. آس??الت کردن دهن ملت..! %%%%%%%%%%%%%% یارو اومده کامنت گذاشته "است??اده از ***** شکن حرام است" شماها همه دارین گناه میکنید...! یکی نیست بگه، مرتیکه خودت با قند شکن اومدی تو ??یس بوک؟ %%%%%%%%%%%%%% ر??تم از عابربانک پول بگیریم میگه : وجه نقد موجود نیست. بعد مینویسه درخواست دیگری دارید؟!... آره 4 تا جوک بگو بخندیم!!!!!!!!!!! %%%%%%%%%%%%%% بچه ها توي کلاس داشتند سر و صدا مي کردند که ناظم مياد تو با عصبانيت مي گه : اينجا طويله است؟ يکي از بچه ها مي گه : نه آقا اشتباهي اومديد! %%%%%%%%%%%%%% شكسپير ميگه: هر وقت زنت گريه ميكنه ميخواد خرت كنه و هر وقت ميخنده مطمئن باش خرت كرده!؟ %%%%%%%%%%%%%% به يارو ميگن چرا سرت رو خيس نكرده شامپو ميزني؟ ميگه اگه سواد داشته باشي نوشته مخصوص موهاي خشك!!???!؟ %%%%%%%%%%%%%% خدایا نمیخوای یه سری بری اروپاو امریکا ؟ دارن میمیرن از خوشی ها..... %%%%%%%%%%%%%% کلاغه میگه قار قار...ننه ش میگه زهرمار...باباش میگه ولش کن...چادر سیاه سرش کن...از خونه بیرونش کن...(از شاعران گمنام دهه شصت) =)))) یادتونه؟ %%%%%%%%%%%%%% آقای محترم....به عشقت از سر مهربونی نگو توله سگ...! خانم محترم..به عشقت از سر مهربونی نگو کره خر...! هم توله سگ یه روز بزرگ میشه پاچه میگیره....! هم کره خر بالاخره یه روز خر میشه ج??تک میندازه...! %%%%%%%%%%%%%% نمیدونم این چه مَرَضیه که تا ساعت رند نشه آدم نمی تونه درس خوندنو شروع کنه ..... :))) %%%%%%%%%%%%%% یه بار عاشق شده بودم و شکست عشقی بدی خورده بودم! واسه همین ر??تم تو اتاق و درو رو خودم بستم… بعد از یه ساعت صدام کردن که بیا شام بخور داره سرد میشه ! گ??تم: من دیگه هیچی نمیخورم ، میخوام بمیــــــــرم گ??تن : شام ماکارونیه ، ته دیگ سیب زمینی هم داره که دوس داری یعنی اونو بیشتر از ماکارونی دوست داشتی؟! نامردا نقطه ضع???? منو پیدا کرده بودن ..! %%%%%%%%%%%%%% آآآمــاشــالا کیست؟! شـخـصـی کـه بـه مـدت ۲۰ سـال اسـت ??? ابــی??? در کنسـرت هـایـش او را صـدا میـزنـد %%%%%%%%%%%%%% مغز انسان پر کارترین جای بدنه اون همه ۲۴ ساعت روز و همه ۳۶۵ روز سال و کار میکنه کار اون از لحظه تولد آغاز میشه و ??قط وقتی متوق?? میشه . . . . . . . . که ما وارد سالن امتحانات میشیم!! %%%%%%%%%%%%%% استاد میگه چرا سمت راست کلاس همیشه شلوغ تر از سمته چپه !؟ گ??تیم چون وایرلس اینور بهتر آنتن میده ! دچار یاس ??لس??ی شد %%%%%%%%%%%%%% یه عاشق میگه : اگه ات??اقی واست بی??ته ؛ میمیرم ! اما …. یه ر??یق میگه : اگه بمیرم هم نمیذارم ات??اقی برات بی??ته … !!! %%%%%%%%%%%%%% مامانم اومده میگه سرویس بهداشتی رو الان جرم گیری کردم و برقش انداختم ببینم یه ن??ر ر??ته دسشویی قلم پاشو میشکنم !! %%%%%%%%%%%%%% وقتی میرید خرید وقتی میاین خر نیستید ! %%%%%%%%%%%%%% اگه تو ایران ??یلمی ساخته شد که لیوان شکست و طر?? موقع جمع کردنش دستش رو نبرید من بهش اسکار میدم ! %%%%%%%%%%%%%% میدونین چرا مردا عینک آ??تابی میزنن ؟ . . . . . 7% : بخاطر نور خورشید 23% : بخاطر اینکه ظاهر باحالی داشته باشن 70% : نمیخوان بقیه بدوونن دارن به کجا نگاه میکنن!!! %%%%%%%%%%%%%% باورم نمیشه ??ک کنم بابام گنج پیدا کرده. هم نون خریده هم گوشت!!!!!!!!!!!!!!!
-
خونه ی مادر بزرگه2013 خونه ی مادر بزرگه الان آپارتمانهخونه ی مادر بزرگه استخر و لابی دارهخونه ی مادر بزرگه wifi ی م??تی دارهخونه ی مادر بزرگه دیش و LNB دارهکنار خونه ی اون همیشه پارتی برپاستپارتیهای محله پر شور و شوق و غوغاستمادر بزرگه الان مازراتی سوارهرنگ موهاشم هر روز جور واجورو باحالهمادر بزرگه الان شلوار جین می پوشهک??ش کالج و کی??ش همیشه روبه روشهمادر بزرگه هرشب Gem Tv رو میبینهخرم سلطان و سنبل لامیارو میبینهخونه ی مادر بزرگه هنوز خیلی باحالهخونه ی مادر بزرگه حر??ای خاصی داره…!
-
سایت نمکستان انواع ترول داره اگه خواستید سربزنید.http://www.namakstan.ir
-
فرق بین پسرا و دخترا در برداشت وجه از عابر بانک !!!
موضوع پاسخی برای harry در یک Masoud ارسال کرد در مطالب طنز ، جالب و خواندنی
جای دستت درد نکنه می گی مال 3سال پیش:1231907333: -
تحلیل و نقد داستان بزبز قندی (طنز)
موضوع پاسخی برای harry در یک Masoud ارسال کرد در مطالب طنز ، جالب و خواندنی
ممنون:2259: -
فرق بین پسرا و دخترا در برداشت وجه از عابر بانک !!!
موضوع پاسخی برای harry در یک Masoud ارسال کرد در مطالب طنز ، جالب و خواندنی
ممنون خیلی حال کردم -
ویدیچ: منچستر از بارسلونا نمی ترسد
موضوع پاسخی برای harry در یک Masoud ارسال کرد در اخبار دنیا و جهان
ایول به ویدیچ :love:منچسترو عشق -
ص??حه ی2 جدیدن
-
من تا روزی که زنده هستم اینتا پیک رو ادامه میدم:369215r4400g440y::78: