رفتن به مطلب
انجمن پی سی دی

ALOCARED1374

عضو
  • تعداد ارسال ها

    156
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

تمامی مطالب نوشته شده توسط ALOCARED1374

  1. بچه تازه به دنیا اومده و از بیمارستان اوردیم خونه خوابیده ??امیلمون اومده میگه آخی خوابه؟؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زدیمش تو شارژ دکترا گ??تن 7 - 8 ساعت اول خوب بزارین شارژ بشه بعد ازش است??اده کنین وگرنه خراب میشه ..!نیرو انتظامی به جرم بوق زدن تو خیابون مدارک ماشینم رو گر??ت...چند روز بعدش ر??تم کلانتری،طر?? میگه اومدی مدارک را بگیری؟گ??تم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیشب هم بوق زدم، اومدم گزارش کنم.!گ??ت واستا دم بازداشگا تا حالیت کنم.حول شدم گ??تم میخواید اعمال قانونم کنید جناب سروان؟گ??ت پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوایم به عنوان شهروند نمونه معر??ی ت کنیم صداسیما
  2. به یکی از دوستام می گم با یه دختر دوست شدم متولد 89 . میگه میلادی؟؟گ??تم پـَـَـ نــه پـَـَــــ شمسی الانم 1 سالشه، دارم براش برنامه ریزی میکنم، ایشالا 17-18 سال دیگه دا??ــــــــــــی میشه برا خودش....ديشب تو بيمارستان بالا سر پدر بزرگم بودم. يه د??عه سرم رو كشيد، از دستش خون را ا??تاد. به همراه تخت بغلي ميگم: بي زحمت يه گاز بده !ميگه: گاز استريل!! پـَـَــــ نــه پـَـَــــ يه گاز بده با يه دنده معكوس از موقعيت خطر دور شيم زودتر...داریم شطرنج بازی میکنیم ، از راه رسیده میگه اسب??ت رو زدند که گذاشتیش بیرون؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیدم خوب بازی نمیکنه این بازی رو گذاشتمش رو نیمکت ، تو هم سریع لخت شو خودتو گرم کن میخوام جاش ب??رستَم??ت تو زمین ...____________________
  3. دیروز به دوستم میگم میای شب بریم استخر؟ میگه بریم شنا؟گ??تم پــــ نه پــــ میریم قلاب میندازیم ماهی بگیریم.__________________________________________________
  4. میگن کریست?? کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟سرخ پوسته گ??ت پـَـَـ نــه پـَـَــــ ژاپنه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم___________________________________________________
  5. دزد اومده خونمون همه جا رو بهم ریخته ... ۲ تا ??رشمونو برده ...زنگ زدیم پلیس اومده میگه خونتون دزد اومده؟پـَــــــــ نَ پَــــــــ می خواستیم تغییر دکور بدیم گ??تیم شما همبیاین نظر بدین !____________________________ ر??تیم رستوران ... میگم ۲ تا جوجه لط??امیگه جوجه کباب؟پَ نه پَ ازین جوجه رنگیا ... یه قرمز بدین یه سبز_____________________________________________________
  6. ر??تم باغ وحش از نگهبانه میپرسم ببخشید آقا ق??س شیرا کجاست ؟ میگه بازدیدکننده ای ؟پَـــ نَ پَــــ نه از اقوامشون هستم اینورا کاری داشتم گ??تمسری بهشون بزنم__________________________________________
  7. تو دستشویی سوسک بود با مگس کش کشتمش جنازشو ورداشتم ببرم بندازمبیرون.خواهرم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟پـَـَـــ نــه پـَـَـــ , تو دستشویی خوابش برده بود دارم میبرمش تورختخوابش بخوابه___________________________
  8. اماده واسه شروع بمب باران pa na pa
  9. ALOCARED1374

    طنز پیرمرد

    tekrari bod vasam bazam mamnon
  10. age mishe khaterate bishtari ro garar bedid
  11. ALOCARED1374

    اگر پولدار بودی چیکار میکردی؟

    ما كه هنوز كارمند هم نيستيم
  12. ALOCARED1374

    په نه په (قسمت 2)

    شنا بلد نیستم طر?? هولم داده تو آب دارم غرق میشم و دست و پا میزنم.....می پرسه یعنی شنا بلد نیستی؟ پ نه پ با آب شوخی دارم داره قلقلکم میده_____________________________________________________
  13. ALOCARED1374

    په نه په (قسمت 2)

    کبوتر اولی: بق بقوکبوتر دومی: بق بقو ؟؟کبوتر اولی: پ ن پ قو قولی قو قو
  14. ALOCARED1374

    په نه په (قسمت 2)

    دزد اومد تو حیاط خونه برادرم میگه دزدههههههه میگم په نهههه زورو اومده از دسته گروبان گارسیا ??رار میکنع
  15. جالب بود حالا ا هاله يعنى جه يعني ما ارغواني هستيم جلابه ممنون زيبا بود بدرود
  16. ALOCARED1374

    عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟

    با اينكه قبلا خونده بودم اما باز هم لذت برم ممنونبدرود
  17. ALOCARED1374

    داستان*حكايت

    دوست عزيز بزار بقيه ا??راد هم نظر بدنعجله نكن
  18. nice.tank u
  19. ALOCARED1374

    داستان*حكايت

    بدرود تا درودى دكركيبوردم عربيه
  20. ALOCARED1374

    داستان*حكايت

    دو ماهیگیردو مرد در کنار درياچه ای مشغول ماهيگيری بودند. يکی از آنها ماهيگير با تجربه و ماهری بود اما ديگری ماهيگيری نمی دانست.هر بار که مرد با تجربه يک ماهی بزرگ می گر??ت، آنرا در ظر?? يخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند، اما ديگری به محض گر??تن يک ماهی بزرگ آنرا به دريا پرتاب می کرد.ماهيگير با تجربه از اينکه می ديد آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسيارمتعجب بود. لذا پس از مدتی از او پرسيد:- چرا ماهی های به اين بزرگی را به دريا پرت می کنی؟مرد جواب داد : آخه تابه من کوچک است!گاهی ما نيز همانند همان مرد، شانس های بزرگ، شغل های بزرگ، روياهای بزرگ و ??رصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنيم.چون ايمانمان کم است. ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود می خنديم، اما نمی دانيم که تنها نياز مانيز، آنست که ايمانمان را ا??زايش دهيم.خداوند هيچگاه چيزی را که شايسته آن نباشی به تو نمی دهد.اين بدان معناست که با اعتماد به ن??س کامل از آنچه خداوند بر سرراهت قرار می دهد است??اده کنی. هيچ چيز برای خدا غير ممکن نيست .به ياد داشته باش:به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است.به مشکلاتت بگو که چقدرخدايت بزرگ است.______________________
  21. ALOCARED1374

    داستان*حكايت

    دلبسته ي ک??شهایم بودم !ک??ش هايي که يادگار سال هاي نو جواني ام بودند ، دلم نمي آمد دورشان بيندازم...هنوز همان ها را مي پوشيدم اما ک??ش ها تنگ بودند و پایم را مي زدندقدم از قدم اگر بر مي داشتم زخمی تازه نصیبم مي شدسعي مي کردم کمتر راه بروم زيرا که ر??تن دردناک بودمي نشستم و زانوهایم را بغل مي گر??تم و مي گ??تم :چقدر همه چیز دردناک است ، چرا خانه ام کوچک است و شهرم و دنيایم ..؟!مي نشستم و می گ??تم : زندگیم بوي ملالت مي دهد و تکرار و می گ??تم: خوشبختي تنها يک دروغ قديمي است ...می نشستم و به خاطر تنگی ک??شهایم جایی نمیر??تم ، قدم از قدم بر نمیداشتم ، می گ??تم و می گ??تم ...پارسايي از کنارم رد شدعجب ! پارسا پا برهنه بود و ک??شی بر پا نداشت و مرا که ديد لبخندي زد و گ??ت: خوشبختي دروغ نيست اما شايد تو خوشبخت نشوي زيرا خوشبختي خطر کردن است و زيباترين خطر، از دست دادن...تا تو به اين ک??ش هاي تنگ آويخته اي ، برایت دنيا کوچک است و زندگي ملال آور .جرات کن و ک??ش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده اي ...رو به پارسا کردم ، پوزخندی زدم و گ??تم : اگر راست مي گويي پس خودت چرا ک??ش تازه به پا نمي کني تا پا برهنه نباشي؟!!پارسا ??روتنانه خنديد و پاسخ داد :من مسا??رم و تاوان هر س??رم ک??شی بود که هر بار که از س??ر برگشتم تنگ شده بود و پس هر بار دانستم که قدري بزرگتر شده ام ...هزاران جاده را پيمودم و هزارها پاي ا??زار را دور انداختم تا ??هميدم بزرگ شدن بهايي دارد که بايد آن را پرداخت و حالا دیگر هيچ ک??شی اندازه ي من نيست ..
  22. ALOCARED1374

    داستان*حكايت

    خوب تا شركت كردن دوستان در مسابقه ادامه ميدم
  23. ALOCARED1374

    داستان*حكايت

    خوب تا شركت كردن دوستان در مسابقه ادامه ميدم
  24. ALOCARED1374

    داستان*حكايت

    خوب وا شركت كردن دوستان در مسابقه ادامه ميدم
  25. ALOCARED1374

    داستان*حكايت

    لط??ا جواب دهيداز كسانى كه اين موضوع را قبلا خوانده اند خواهش ميكونم شركت نكنند
×
×
  • جدید...