ali5 ارسال شده در آبان 7، 2013 ارسال شده در آبان 7، 2013 بازی را شروع میکنید… به امید چه؟ پیروزی؟ رستگاری؟ نجات بشریت؟ هد??ی که از ابتدا توسط شخصیت اصلی در وجود بازیباز نهادینه میشود، با گذشت زمان این حس تقویت می شود. حس مملو با هیجان و استرس ناشی از رسیدن به هد??. شما با قهرمان همراه می شوید. خود را به جای او میگذارید. این منم، آری من! هد??ی دارم… هد?? کاراکتر اصلی، هد?? من است. بله شما با شخصیت همزاد پنداری می کنید. با مرگش چیزی در درونتان خواهد مرد. با پیروزی ندای درونیتان شما را به اوج خواهد برد. زمانی که به انتها نزدیک میشوید… تصور چه چیزی را دارید؟ یا پیروزی یا مرگ! در هر حال مرگ نیز نوعی پیروزی است که اثرش در لحظه مشخص نخواهد شد. اکنون با ما همراه باشید. سکانسهای برتر پایانی بسیار اند؛ اما برترین آنها را برایتان جمع آوری کرده ایم. پس مراقب اسپویل بسیار قوی و زنده شدن خاطراتتان باشید. ۱-چاقوی سرنوشت انتهای عنوان Call Of Duty: Modern Warfare 2 را به خاطر دارید؟ زمانی که Captain Soap McTavish به همراه یار دیرینه اش Captain Price راهی ا??غانستان میشوند. برای یا??تن General Shepard خیانتکار. کسی که دو تن از بهترین ا??راد Task Force 141، یعنی Ghost و Garry “Roach??? Sanderson را در حین انجام وظی??ه به قتل رساند. اکنون نوبت ماست. نوبت ماست که انتقام خود را بگیریم. در اینجا بود که پرایس با دشمن دیرینه اش، ولادیمیر ماکارو?? تماس گر??ت. جمله معرو?? وی در این لحظه هرگز ??راموش نخواهد شد… دشمن دشمن من، دوست من است! پس از تعقیب و گریزهای ??راوان، پرایس و مکتاویش مو??ق به یا??تن شپرد میشوند. وی مکتاویش را به زمین میزند و چاقوی خود را در سینه اش ??رو میکند. زخمی بوجود می آید که در نسخه سوم سرباز کرده و جان این سرباز ??داکار را میگیرد. پرایس از راه میرسد و درگیر مبارزه تن به تن با شپرد میشود. ن??سهای مکتاویش به شماره می ا??تد. اما به یاد می آورد برای چه این همه سختی کشیده… چاقویی در سینه اوست… چاقویی که سرنوشت را تغییر میدهد. ن??رت، عشق و خون با هم مخلوط میشوند. سرانجام ن??رت بر درد غلبه میکند و وی چاقو را از سینه اش بیرون میکشد، اکنون نوبت آن عملی است که سرنوشت هر دوی آنها را تغییر دهد… سرانجام تمرکز کرده و چاقو را پرتاب میکند. چاقو درست بر پیشانی شپرد ??رود می آید! پرایس بیهوش بر زمین ا??تاده… مکتاویش نیز امید و انگیزه ای برای زنده ماندن نمی بیند. اما ناگهان… پرایس تکان خورده و بر بالین مکتاویش حاضر می شود. این پایان قصه ماست، پایانی که با قطعه حماسی هانس زیمر، حماسی تر و به یادماندنی تر می شود. آری چاقوی سرنوشت چیزی بود که مرگ شپرد را رقم زد. این چاقو مرگ مکتاویش را نیز به همراه داشت( سقوط وی از ساختمان باعث بازشدن زخم یادگاری این چاقو بود و خونریزی شدید به مرگ این اسطوره انجامید). صحنه ای که سرنوشت پرایس و مکتاویش را دگرگون کرد 2-به دبی خوش آمدید به نظر من یکی از بازیهایی که کمی در حق آن کم لط??ی شد، عنوان Spec Ops The Line بود. این بازی چیزی ??راتر از یک شوتر سوم شخص معمولی را در بطن خود جای داده بود. مهمترین عنصر و قویترین عنصر بازی، داستان بسیار قوی آن بود. داستان این عنوان چنان کششی داشت که از تمام مشکلات بازی چشم پوشی می کردید و تا انتها با بازی همراه شده و ماجراهای کاپیتان مارتین واکر شما را بر روی صندلیتان میخکوب میکند! داستان این عنوان پیرامون آخرالزمانی با طعم شن میچرخد. دبی توسط طو??ان شن در برگر??ته شده است. آمریکا برای تخلیه دبی یکی از ??رماندهان لایق ارتش به نام، کلنل جان کانرد را به منطقه اعزام میکند. حدود ۶ ماه خبری از وی نمیشود تا این که یک ه??ته پیش از شروع وقایع بازی، کانرد تماس رادیویی را مخابره میکند تحت این مضمون: کلنل جان کانرد از ارتش ایالات متحده صحبت میکند. توجه کنید که تخلیه سازی دبی نامو??ق است و شکست خورده؛ تل??ات… بسیار زیاد! آمریکا نیز تیمی ۳ ن??ره به رهبری کاپیتان واکر به دبی می??رستد تا از سرنوشت کانرد اطلاع حاصل کرده و بازمانگان طو??ان شن را نجات دهد. بهتر از بیش از این داستان را ??اش نکنیم و مستقیماً به سراغ پایان بازی برویم. پایان بازی در برج دبی، جایی که کانرد تماسش را برقرار کرده است ات??اق می ا??تد. توهمات واکر به اوج خود رسیده و مرگ دو یار دیگرش، آدام و لوگو نیز بر شدت پریشانیش ا??زوده. بازی ۴ پایان دارد که بهترین آنها پایانی است که شما سربازان آمریکایی که به قصد بازگرداندن شما به آمریکا آمده اند را بکشید. در این حالت، واکر پس از کشتن آخرین سرباز، بیسیم وی را بر میدارد و در پاسخ به مرکز ??رماندهی که اوضاع را جویا میشو میگوید: Gentlemen, Welcome To Dubai ! این دیالوگ را نیز در ابتدای بازی از زبان خود واکر شنیدیم( Welcome To Dubai Gentlemen, Let’s Move). اگر در جریان کامل داستان قرار گر??ته باشید، دیالوگ مربوطه معنای بسیار زیادی دارد. صداپیشگی نولان نورث در نقش واکر نیز بر تاثیرگذاری دیالوگ ا??زوده است. Gentlemen, Welcom To Dubai 3-رستگاری سرخپوست مرده یکی از بهترین عناوینی که شرکت راکستار تا کنون ساخته و عرضه کرده است، عنوان Red Dead Redemption بوده است. یکی از بهترین شبیه سازهای غرب وحشی! جان مارستون را میتوان جانشین کلینت ایستوود در دنیای گیم دانست. یاغیان مشکلات زیادی را برای او به وجود می آورند و در نهایت جان به همسر خود می گوید که با ??رزند خود سوار بر اسب به دورترین نقطه ی ممکن بروند. جان که از عاقبت خود با خبر است، پس از در آغوش گر??تن خانواده اش و گ??تن “دوستتان دارم???، با آن ها خداحا??ظی می کند. هم چنین به آن ها می گوید که به زودی بر می گردد؛ غا??ل از این که این ر??تن بازگشتی در پی نخواهد داشت. جان از میان در به بیرون نگاه می کند و بیرون می آید. تا جایی که می تواند ا??راد را هد?? می گیرد و می کشد، اما در آخر بدست ده ها سرباز آماده کشته می شود. Ross نیز از این که عضو نهایی باند Dutch کشته شده راضی به نظر می رسد. در آخر همان شد که Dutch می گ??ت… از آن طر?? جک و ابیگل نشان داده می شوند؛ پس از پخش طنین انداز شدن صدای گلوله در اطرا??، آن ها به سرعت به مزرعه بر می گردند و با جسد جان رو به رو می شوند… و تنها گریه ی ابیگل به گوش می رسد… جان می دانست که مقاومت در برابر آنان بی ??ایده است، به همین دلیل برای رهایی خانواده خود را به کشتن داد. او می دانست که اگر کشته شود، Ross دیگر خانواده ی او را دنبال نخواهد کرد. آن ها او و عمو را در تپه ای در نزدیکی مزرعه د??ن می کنند و بر روی قبر جان،عبارت Blessed are the Peacemakers حک می شود. متاس??انه جک به یاغی تبدیل می شود و به دنبال Ross می گردد تا انتقام پدر خود را بگیرد. اکنون،۱۹۱۴ ،سه سال بعد از مرگ جان، ابیگل به دلایل نامعلومی ??وت می کند؛ جک نیز می تواند از تمام وسایل پدر خود از جمله سلاح،اسب و … است??اده کند. در آخر، جک مو??ق به پیدا کردن Ross می شود. او با Edgar که اکنون بازنشسته شده است، در منطقه ی مکزیک رودخانه ی San Luis دوئل می کند و مو??ق به کشتن او نیز می شود. در آخر، جان نیز به رستگاری می رسد. John Marston 4-مرگ دشمن قدیمی همه میدانید که قهرمانان و ابرقهرمانان در سایه دشمنان ایجاد میشوند. با ??عالیتهای خبیثانه آنان بال و پر می گیرند. برای مثال اگر پرو??سور جیمز موریارتی نبود، شرلوک هلمزی هم نبود. حداقل به م??هوم امروزی از شرلوک هلمز یعنی کارآگاه زیرک نمیرسیدیم. اگر جوکر نبود، بتمن به م??هوم امروزی و تعبیرمان از وی دست پیدا نمیکرد. همین باعث میشود که این دو روبروی هم قرار گیرند و در عین حال به عنوان مکملی برای هم باشند. در نیمه دوم عنوان Batman: Arkham City استدیو Rocksteady دست به یک نسل کشی میزند! در سکانسهای پایانی این عنوان مشاهده خواهید کرد که اکثر دشمنان بزرگ بتمن یکی پس از دیگری منهدم میشوند. دست آخر این جوکر است که باقی می ماند… مکمل بتمن و پرپتانسیل ترین دشمن در این عنوان( وحتی به جرئت پرپتانسیل ترین دشمن در بازیهای رایانه ای)! جوکر از بتمن خواسته بود تا پادزهری را برای درمان بیماری اش ??راهم آورد. بتمن این کار را کرد، اما زمانی که میبایست دارو را تحویل جوکر بدهد دچار شک و تردید شد. دست آخر وی جوکر را بی نصیب گذاشت و جوکر نیز همانند سایر دشمنان خ??اش از پای درآمد. بتمن وی را همانند یک برادر با آغوش کشیده و در میان دشمنان حرکت کرد و از نظرها ناپدید شد… مرگ دشمن قدیمی بتمن، جوکر! 5-رستگاری کلود مطمئناً نمیتوان کسی را یا??ت که که عنوان Final Fantasy 7 را به پایان رسانده باشد و پایانش را ??راموش کند. FF 7 یکی از برترین پایانها را در میان بازیهای رایانه ای داشته است.کلود و زک از بازماندههای زخمی کشتار س??یراث بودند که توسط شینرا مخ??ی شد. پرو??سور هوجو آنها را تحت آزمایشات مخ??ی خود قرار میدهد. این آزمایشات شامل تشعشعات ماکو و تزریق سلولهای جنووا بوده. همه به جز زک به حالت کما میروند و حدود پنج سال بعد زک ??رار میکند و کلود را با خودش میبرد. وجود سلولهای جنووا در بدن کلود باعث میشود س??یراث بتواند او را کنترل کند. همچنین به خاطر همین سلولها خاطرات زک وارد ذهن کلود میشوند. زک بیرون میدگار توسط سربازان شینرا کشته میشود و از کلود میخواهد به جای هر دوی آنها زندگی کند. سپس تی??ا کلود را در حالی میابد که لباس سولجر را به تن دارد و به او پیشنهاد عضویت در آوالانچ را میدهد.بعد از به هوش آمدن کلود معلوم میشود که ارس در آخرین لحظات جادوی هولی (مقدس) را با کمک متریای س??ید ??عال کرده تا جلوی متئور را بگیرد. با وجود مو??قیت ارس، س??یراث جلوی عمل کردن جادو را گر??ته بود. آوالانچ و شینرا وپنها متوق?? میکنند اما بیشتر اعضای شینرا در جریان این کار کشته میشوند. عده کمی باقی میمانند از جمله ریو توئتسی که معلوم میشود کیت سیث را هدایت میکند و پرو??سور هوجو که مشخص میشود پدر س??یراث است. هوجو توضیح میدهد که او و همسرش ??رزند متولد نشده خود را برای پروژه جنووا ارایه میکنند. از آنجا که هوجو قصد داشت در تسخیر جریان زندگی به س??یراث کمک کند، اعضای آوالانچ او را میکشند. در نبرد نهایی با س??یراث کلود او را میکشد و جادوی هولی آزاد میشود. اما جادو به تنهایی کا??ی نیست و میتیور تقریبا میدگار را تخریب میکند. در پایان جریان زندگی به کمک هولی آمده و متئور نابود میشود. ۶-پایان کار یک مار بر همگان روشن است که نابغه ژاپنی، Hideo Kojima در زمینه داستان سرایی و خلق صحنه ها و روایت بی نظیر داستان ید بیضایی دارد. به جرئت میتوانم بگویم که سکانس انتهایی عنوان Metal Gear Solid 4: Guns Of The Patriots یکی از به یادماندنی ترین پایانها را در میان بازیهای رایانه ای داشت. در انتها پدر و پسر روبروی هم قرار میگیرند. دو اسطوره ??راموش نشدنی… جایی در ایالت ویرجینیا به نام قبرستان آرلینگتون، Old Snake در حال ادای احترام به آرامگاه The Boss است… او میداند که بدنش میزبان ویروسی به نام Fox Die است. ویروسی که بدن ورزیده اسنیک را به بدنی نحی?? و پیر بدل کرده است. اگر وی بمیرد که این ات??اق ۳ ماه بعد خواهد ا??تاد، ویروس سایر مردم را نیز مبتلا خواهد کرد. بنابراین تنها یک راه وجود دارد که به این مخاطره خاتمه داد… خودکشی! در لحظه ای که اسنیک قصد خودکشی دارد صدای گلوله در ??ضا طنین انداز می شود. بیگ باس، پدر و ??رمانده اسبق اسنیک روبرویش ایستاده! در حالی که آن دو اسلحه های خود را به روی هم میکشند، بیگ باس به صدا در آمده و میگوید من برای مبارزه به اینجا نیامده ام. پس از آن بیگ باس تمام اهدا??ش از کارهایی که انجام داده و مقاصدش را برای پسرش ا??شا میکند. بسیاری از گره های کور داستانی در اینجا باز میشوند. بیگ باس به اسنیک می گوید که پس از مرگش هیچ ات??اقی برای سایرین نمی ا??تد و نیازی به خودکشی نخواهد بود و وی میتواند ۳ ماه باقی مانده از عمرش در در صلح و به دور از جنگ سر کند. در همان لحظه اثرات ویروس بر روی بیگ باس ظاهر شده و او بر روی زمین می ا??تد. از ??رزندش میخواهد آخرین سیگار عمرش را برای پدر روشن کند و بلا??اصله پس از زدن پکی بر سیگار مار داستان ما از پا در می آید و یکی از بزرگترین اسطوره های تاریخ بازیهای رایانه ای به پایان کار خود میرسد. ملاقات دو اسطوره تکرار ناشدنی… 7-من هنوز زندم! در چند دقیقه ای از مرحله ی آغازین عنوان I Am Alive، که در آن قهرمان بی نام، از طریق یک دوربین ویدئویی رها شده و در یک پیام ارسالی از پیش ضبط شده که در آن همسر و بچه خود را می بیند، محلی که در آن قرار دارد را برای قصد پیدا کردن اعضای خانواده اش ترک می کند.شهر Haverton در خرابه ای پس از حادثه ای مرگبار که همانند یک ان??جار، زلزله و چیزی که شهری را با خاک یکسان کرده؛ محل اصلی و در واقع مکانی است که بازی در آن جریان دارد. س??ر آسان نیست، بخش اولیه بازی که غریبه باید به ستیز با خرابه ها و ا??رادی همانند شما که برای زنده ماندن و ح??ظ جان خودشان، دست به هر کاری می زنند که قتل و جنایت کمترین آن است، بپردازد. زمانی که به پایان بازی نزدیک میشوید شور و شوق شما برای شناسایی کسی که در حال تماشای برنامه های ضبط شده دوربین است ر??ته ر??ته ا??زایش می یابد. در صحنه آخر چیزی همه حساب و کتابهای شما را به هم میریزد و پایانی دردناک را برایتان رقم میزند. دوربین اصلی بازی از ص??حه نمیشگر دوربین عقب میرود و بالاخره ما کسی را که در این مدت کارهایمان را تماشا میکرده میبینیم. وی همسر شخصیت اصلی بازی است که وسایل همراه شوهرش را یا??ته و با کمک دوربین شوهرش به حقایق پی برده است و شخصیت اصلی بازی از همان ابتدای بازی مرده بوده است! به نظرم I Am Alive یکی از دردناکترین و در عین حال جذابترین پایانها را داشت 8-اسطوره راه شیری اکثر بازیبازان از پایان بازی Mass Effect 3 ناراضی هستند، چراکه بعد از خلق حماسه های بسیار ??رمانده جان شپرد، برای نجات بشریت و نابودی ریپرها دست به ??داکردن خود میزند. بازی حدود ه??ت پایان دارد. اواخر بازی ۳ انتخاب و ۷ پایان وجود داشت که ظاهراً بسته به عملکرد شما در طول بازی، تعداد انتخاب هاتون از ۱ تا ۳ محدود می شد و طبیعتاً تاثیرش را روی پایان بازی هم میگذاشت؛ چیزی که میان همه پایان ها مشترک است مرگ ??رمانده شپرد است؛ نکته مهم دیگری که در همه این پایان ها دیده می شد، نابودی Mass Relayها بود که در واقع واسطه ارتباط دنیاها با هم بودند. نابودی Citadel هم ??قط تو ۲ پایان آبی (کنترل Reaperها)، نشان داده نشد و در ۵ پایان دیگه نابودی آن را شاهد بودیم. نارضایتی بازیبازان به حدی رسیده که Bioware دست به انتشار DLC زد که در انتها شپرد را نشان میداد که چند پلاک سوخته در دست دارد… به هر حال من به شخصه ارزش زیادی برای ریسک بزرگ Bioware و این پایان ??وق العاده حماسی دارم و از این رو این پایان را هم ذکر کردم. مرگ شپرد حماسه ای که آغاز کرده بود را به زیبایی هر چه تمام تر به پایان رساند 9-تلخ و شیرین یکی از نقاط قوت عنوان Gears Of War 3 پایان بسیار زیبای آن بود. هد?? اصلی شما در این عنوان یا??تن پدر مارکوس است. وی دانشمندی است که توسط لوکاستها نگهداری میشود و همگان گمان میکنند که وی مرده است. مارکوس و گروه COG دائماً سیاره های مختل?? را جست و جو میکنند تا شاید اثری از پدر مارکوس پیدا کنند. سرانجام آنان مو??ق به یا??تن پدر مارکوس میشوند در حالی که سیاره ای که آنان در آن قرار دارند در حال ان??جار با بمبی است که توسط پدر مارکوس ساخته شده و کسی جز او قادر به خنثی کردن آن نیست. وی با تحمل سختیهای بسیار بمب مذکور را خنثی میکند اما در آخر به ویروسی که با کمک آن بمب را ساخته مبتلا میشود و در صحنه ای ناراحت کننده از پای در می آید. مرگ دام نیز در طول بازی تاثیر عمیقی بر روی مارکوس گذاشت. تغییر صدا و چهره دام، کم حر?? بودنش و غمی که در چشمانش موج می زند احساسات را به Geow 3 و بازی بازان تزریق می کند و سکانس بازگشتش به زادگاه ماریا و سخن گ??تنش در حضور مجسمه حضرت مریم، و صد البته سکانس دیدار نهایی اش با مارکوس و آخرین نگاهش رو به آسمان، لحظاتی سرشار از احساسات خلق می کند که تا مدت ها از یاد گیمرها نخواهد ر??ت. غم از دست دادن دام مارکوس را از درون نابود می کند و تا پایان بازی، آثار این جراحت عمیق در چشمان او مشخص است. این شوک های داستانی و تغییرات ریتم متناوب، و همچنین پایان دراماتیک و به یادماندنی Geow 3 باعث می شود که آن را بالاتر از دو نسخه ی قبلی قرار دهیم، پایانی تلخ اما در عین حال شیرین برای طر??داران این ??رنچایز که مدت ها از خاطر همگان نخواهد ر??ت. حماسه ی چرخ دنده های جنگ به نحو شایسته ای به اتمام می رسد. ۱۰-آخرین سکانس، آخرین ماعنوان The Last Of Us توانست نمرات بسیار خوبی را کسب کرده و خود را به عنوان شاهکار به همگان بشناساند. یکی از نکات قوت این عنوان، داستان بسیار زیبای آن است که با روح و روان آدمی بازی میکند. این داستان زیبا در سکانسهای پایانی بازی به اوج خود میرسند. جایی که قرار است نتیجه همه ی تلاشها و ??عالیتهایی که کرده ایم را دریا??ت کنیم. الی از جوئل میخواهد که قسم بخورد هرآنچه به او گ??ته حقیقت دارد و جوئل که ماجرای بیمارستان را دروغ گ??ته است در شرایط بسیار سختی گر??تار میشود. دیالوگها حتی در این لحظات پایانی نیز با روان ما بازی میکنند. جوئل مردی سرخورده بود که ۲۱ سال پیش، دخترش سارا را به طرزی ??جیع و تاس?? بار از دست داد، اکنون این الی است که جای خالی سارا را برای جوئل پر کرده است. عشق بین جوئل و الی همانند عشق پدری دلسوز نسبت به دختر خود است. اینجا آخر راه است، دیگر از بحث و جدل بین الی و جوئل خبری نیست، عشق است که همواره بینشان باقی خواهد ماند… Joel & Ellie
iman0013 ارسال شده در آبان 8، 2013 ارسال شده در آبان 8، 2013 پایان بازی دینوکریسیس دو بهترین پایان بوده و هست.
alireza124 ارسال شده در آبان 8، 2013 ارسال شده در آبان 8، 2013 خیلی خوب بود مخصوصا Red Dead Redemption و Metal Gear Solid 4: Guns Of The Patriots :=D:
پست های پیشنهاد شده
لطفا برای ارسال دیدگاه وارد شوید
شما بعد از اینکه وارد حساب کاربری خود شدید می توانید دیدگاهی ارسال کنید
ورود به حساب کاربری