رفتن به مطلب
انجمن پی سی دی

پست های پیشنهاد شده

ارسال شده در

om5e13sq9wwxypr1ira.jpgزنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.

به آنها گ??ت: « من شما را نمی شناسم ولی ??کر می کنم گرسنه باشید، ب??رمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»

آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»

زن گ??ت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه ر??ته.»

آنها گ??تند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»

 

 

 

عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعری?? کرد.

شوهرش به او گ??

ت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، ب??رمائید داخل.»

زن بیرون ر??ت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گ??تند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»

زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گ??ت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گ??ت:« نام او مو??قیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»

زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعری?? کرد. شوهـر گ??ت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخال??ت کرد و گ??ت:« چرا مو??قیت را دعوت نکنیم؟»

??رزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»

مرد و زن هر دو موا??قت کردند. زن بیرون ر??ت و گ??ت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»

عشق بلند شد و ثروت و مو??قیت هم بلند شدند و دنبال او راه ا??تادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»

پیرمردها با هم گ??تند:« اگر شما ثروت یا مو??قیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و مو??قیت هم هست!

 

بله… با عشقه که میتونید هر چیز یکه می خواهید به دست بیاردید .

لطفا برای ارسال دیدگاه وارد شوید

شما بعد از اینکه وارد حساب کاربری خود شدید می توانید دیدگاهی ارسال کنید



ورود به حساب کاربری
×
×
  • جدید...